تعداد ۸۸۱۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۲ - نوبر سبزه شادی نکند تا به ابد
نوبر سبزه شادی نکند تا به ابد
سرزمینی که به آنجا نرسد پای غمت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۲ - روز و شب، دربچه مشرق و مغرب باز است
روز و شب، دربچه مشرق و مغرب باز است
ورنه از تنگی این خانه، نفس می گیرد
چه امید از خم گردون، که ز پیمانه مهر
آنچه در ساغر مه ریخته، پس می گیرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۳ - ز ازل، مرشدما خواست که فرزانه شود
ز ازل، مرشدما خواست که فرزانه شود
آنقدر عقل کجا داشت که دیوانه شود
به مددکاری این بخت زبون در عرفات
کعبه سازی چو کنم، طرح صنمخانه شود
به خرابی نکشد آنچه ز حق شد آباد
خانه کعبه ندیدیم که ویرانه شود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۶ - آه غم، داغ کهن را به دلم تازه نمود
آه غم، داغ کهن را به دلم تازه نمود
شمع این بزم به باد نفس افروخته شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۹ - دل برون آرم ازان سینه که غم نشناسد
دل برون آرم ازان سینه که غم نشناسد
دست بردارم ازان تن که الم نشناسد
سالک پاکرو آن است که چون ریگ روان
دشت پیما شود و نقش قدم نشناسد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۰ - امشب از فرقت او زنده نمی ماند شمع
امشب از فرقت او زنده نمی ماند شمع
ماتم افروزی این سیم بدن باید کرد
سرنوشتم به دبستان غریبی افکند
مشق آزارکشیهای وطن باید کرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۱ - فکر آن زلف مکن تا خم و تابت نبرد
فکر آن زلف مکن تا خم و تابت نبرد
بگذر از یاد لبش تا می نابت نبرد
فوت فرصت به جهان نوحه گری می خواهد
آنقدر اشک روان ساز که آبت نبرد
می برد خواب، کسی را که ز خود غافل گشت
شب چو شد، واقف خود باش که خوابت نبرد
همچو طغرا سخن خضر درین ره مشنو
که جگر تشنه به دریای سرابت نبرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۳ - لفظ پاکیزه به دستم ز صفای تو رسد
لفظ پاکیزه به دستم ز صفای تو رسد
به کفم معنی رنگین زحنای تو رسد
پنجه اش همچو شقایق ز حنا گیرد رنگ
دست عاشق چو به خاک کف پای تو رسد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۷ - ما مصیبت زدگان را چه تواضع به ازین
ما مصیبت زدگان را چه تواضع به ازین
که به هر جا بنشینیم، فغان برخیزد!
بس که درد از گل هجران تو بردیم به خاک
سبزه از تربت ما ناله کنان برخیزد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۸۳ - خواستم بی تو کنم بر گل خورشید نگاه
خواستم بی تو کنم بر گل خورشید نگاه
کودک اشک به من دست و گریبان افتاد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۵ - گر ز دنیا بکشی پای، چنان دور بکش
گر ز دنیا بکشی پای، چنان دور بکش
که اگر سعی کنی، دست به دنیا نرسد
من کجا، دسترس قیمت وصل تو کجا
ترسم از مفلسی ام کار به سودا نرسد
خنده گر بر در و دیوار جهان ریخته است
غیر دندان تاسف به لب ما نرسد
گر به طغرا نظری می کنی، امروز بکن
بلکه از درد فراق تو به فردا نرسد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۱ - تن ز بسیاری تردامنی ام خاک نشد
تن ز بسیاری تردامنی ام خاک نشد
خاک ناپاک شد و طینت من پاک نشد
بس که آتش به سرم ریخت خیال تو چو شمع
اشکها ریخت ز چشمم، مژه نمناک نشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۴ - گل به زر شاد و پریشانی عالم بر بید
گل به زر شاد و پریشانی عالم بر بید
نزند از چه درین باغ، جنون بر سر بید؟
تا توان یافت که آزاده این گلشن کیست
بر هر نخل عیان گشت و نهان شد بر بید
برگ سبزی نفرستاد به مجنون صفتان
کو نسیمی که درین کار شود رهبر بید
غیر طغرا که ز اسباب جنون آگاه است
کس ندانسته که شور از چه بود در سر بید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۲۹ - زین گلستان همه سودم به زیان می ماند
زین گلستان همه سودم به زیان می ماند
چون گل زرد، بهارم به خزان می ماند
سر زلفش که مرا دشمن جان بود به دست
در کف شانه به سررشته جان می ماند
لب گل از گهرآمیزی دندان خالی ست
تا نخندیده، به آن غنچه دهان می ماند
می گریزد ز برم با قد چون تیر خدنگ
قامت خم شده ام تا به کمان می ماند
تازگی ریخته و نقش قدم پیدا نیست
راه آن گل، به ره آب روان می ماند
بس که در سینه ام آشوب غمش تعبیه است
آه اگر می کشم از دل، به فغان می ماند
خوردن بوسه گنه، چاشنی عیش حرام
شب وصل تو به روز رمضان می ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۳۴ - آنچه من می کشم از طالع رم کرده خویش
آنچه من می کشم از طالع رم کرده خویش
کی ز آهوی گریزان شده، صیاد کشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۲ - خواهد از شاخ مکافات به صدرنگ دمید
خواهد از شاخ مکافات به صدرنگ دمید
برگ سبزی که درین باغچه پامال تو شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۹ - کی ز بیداد تو، عاشق به کسی داد کند
کی ز بیداد تو، عاشق به کسی داد کند
نیست فریادرسی، بهر چه فریاد کند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۷۲ - به امیدی که چو طفل نگهم بازآیی
به امیدی که چو طفل نگهم بازآیی
تا دم صبح، در خانه چشمم وا بود
طرفه راهی ست ره مرگ که با اینهمه خوف
هرکه دیدیم، درو بی خبر و تنها بود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۷۶ - در شب وصل، نمایان شدن صبح فراق
در شب وصل، نمایان شدن صبح فراق
دلخراش است چو در زلف سیه، موی سفید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۳ - کس به فریاد جرس گر نرسد، جا دارد
کس به فریاد جرس گر نرسد، جا دارد
دل که بیدرد بود، ناله چه تاثیر کند
مکن از مرگ شکایت که جوانان را برد
به ازان بود که دوران به جفا پیر کند
یارب ندهد طره آسودگی اش دست
آن شانه که زلف توام از چنگ برآورد