تعداد ۸۸۱۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۹۳ - در شب هجر که از روز قیامت بتر است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۲۰ - هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۶۷ - برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
سرخ روئی ز رخ لاله و گلنار برفت
سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفت
گو برو این همه چون از بر من یار برفت
نزد من ، باد خزان، دوش ، غبار آلوده
آمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت
خواستم تا روم اندر طلب رفتهٔ خویش
یادم آمد رخ او ،پای من از کار برفت
خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند
صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت
سرخ روئی ز رخ لاله و گلنار برفت
سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفت
گو برو این همه چون از بر من یار برفت
نزد من ، باد خزان، دوش ، غبار آلوده
آمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت
خواستم تا روم اندر طلب رفتهٔ خویش
یادم آمد رخ او ،پای من از کار برفت
خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند
صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۲۰ - لب لعلت به لطافت گرو از جان ببرد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۳۸ - سرو در باغ اگر همچو تو موزون خیزد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۴۱ - خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۹۰ - گوش من از پی نام تو به هر کوی بماند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۴۷ - گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۳۸۸ - خوش بود بادهٔ گلرنگ در ایام بهار
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۲۲ - آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸ - شیر آلغده که بیرون جهد از خانه به صید
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۳۲ - با دل پاک مرا جامهٔ ناپاک رواست
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴۳ - گوسپندیم و جهان هست به کردار نغل
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۴ - از چه توبه نکند خواجه؟ که هر کجا که بود
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۰۷ - گر همه نعمت یک روز به ما بخشد
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۱۶ - کیر آلوده بیاری و نهی در کس من
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۳۱ - ای دریغ! آن حر، هنگام سخا حاتم فش
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۶۶ - از خر و پالیک آن جای رسیدم که همی
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۷ - طور تجلی
شب به هم درشکند زلف چلیپایی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحایی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینایی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینه سیمایی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رویایی را
از نسیم سحر آموختم و شعله ی شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدایی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبایی را
طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویایی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبایی را
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل
شمع بزم چمنند انجمن آرایی را
صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا قرق عزلت و تنهایی را
صبحدم سردهد انفاس مسیحایی را
گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
موسی دل طلب و سینه سینایی را
گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
اشک سیمین طلبی آینه سیمایی را
رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رویایی را
از نسیم سحر آموختم و شعله ی شمع
رسم شوریدگی و شیوه شیدایی را
جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
قیمت ارزان نکنی گوهر زیبایی را
طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
که به دل آب کند شکر گویایی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شکند پشت شکیبایی را
شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل
شمع بزم چمنند انجمن آرایی را
صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید
تا تماشا کند این بزم تماشایی را
جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
شهریارا قرق عزلت و تنهایی را
شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰ - ناکامیها
زندگی شد من و یک سلسله ناکامی ها
مستم از ساغر خون جگر آشامی ها
بس که با شاهد ناکامیم الفتها رفت
شادکامم دگر از الفت ناکامی ها
بخت برگشته ما خیره سری آغازید
تا چه بازد دگرم تیره سرانجامی ها
دیرجوشی تو در بوته ی هجرانم سوخت
ساختم این همه تا وارهم از خامی ها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه ی گمنامی ها
نشود رام سر زلف دل آرامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامی ها
باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن
خرم از عیش نشابورم و خیامی ها
شهریارا ورق از اشک ندامت می شوی
تا که نامت نبرد در افق نامی ها
مستم از ساغر خون جگر آشامی ها
بس که با شاهد ناکامیم الفتها رفت
شادکامم دگر از الفت ناکامی ها
بخت برگشته ما خیره سری آغازید
تا چه بازد دگرم تیره سرانجامی ها
دیرجوشی تو در بوته ی هجرانم سوخت
ساختم این همه تا وارهم از خامی ها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه ی گمنامی ها
نشود رام سر زلف دل آرامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامی ها
باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن
خرم از عیش نشابورم و خیامی ها
شهریارا ورق از اشک ندامت می شوی
تا که نامت نبرد در افق نامی ها