تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۹ - تا نیابد دست بر ما لشکر خونخوار غم
تا نیابد دست بر ما لشکر خونخوار غم
همچو درد شیشه باید در پناه می گریخت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۴ - فرصت صد بوسه در کف داشت، وز اقبال ما
فرصت صد بوسه در کف داشت، وز اقبال ما
شانه غافل در شب زلف از بر آن رو گذشت
اشک بر سوز دلم هرگز سر راهی نبست
آتش از یک سو چو آمد، آب از یک سو گذشت
همچو سیلی کز سرپل بگذرد در نوبهار
آب چشمم در خیال رویش از ابرو گذشت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۶ - خویش را تا جمع کردم بهر گلگشت رخت
خویش را تا جمع کردم بهر گلگشت رخت
همچو سنبل پیش را هم را پریشانی گرفت
دل نخواهد داشت دست صدق از دامان صبح
زان که تعلیم صفا زان پیر نورانی گرفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۰۹ - تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحاب
تخم اشک از کف بنه ای دل که مانند سحاب
تا بپاشی تخم، می باید ز هم پاشید و رفت
چون قدح کآید بر مینا، شب آمد پیش من
گریه کردم از برای ماندنش، خندید و رفت
بس که خاک این چمن سرگشتگی می آورد
آب را از چشمه باید راه جو پرسید و رفت
کوچه تابوت اگر آمد درین راهت به پیش
تا به منزل می توانی سایه وش خوابید و رفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۰ - سایه گرد تیغ بیدم،طالع بسمل کجاست
سایه گرد تیغ بیدم،طالع بسمل کجاست
دشنه سوسن به پهلو می رسد، قاتل کجاست
کس نمی بینم که خالی باشد از دیوانگی
در جنون آباد گیتی، آدم عاقل کجاست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۲ - از تبسم لب ببند ای غنچه، حال گل ببین
از تبسم لب ببند ای غنچه، حال گل ببین
کز گلابش گریه دایم در قفای خنده است
عاقبت اندیشگان را در نشاط آباد بزم
گریه می آید بر آن لب کآشنای خنده است
مجلس آرا کیست امشب کز هجوم دلخوشی
صورت دیوار، لبریز صدای خنده است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۵ - روزم از بی مهری گردون، شب تاریک شد
روزم از بی مهری گردون، شب تاریک شد
گر ز من باور ندارد، خود ببیند، کور نیست!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۱۹ - از مقام ریشه و پیوند می باید گریخت
از مقام ریشه و پیوند می باید گریخت
چون صدای نی ز چندین بند می باید گریخت
خویشها دارند چون زنبور، دایم نیشها
خویش را خواهی، ز خویشاوند می باید گریخت
گر نداری ای چمن، تاب سواران خزان
تا به آن جایی که می تازند، می باید گریخت
ما غریبان را زنی چون دختر رز لایق است
از زنی کورا شود فرزند، می بایدگریخت
تا به کی طغرا به غارت می دهی مضمون نو؟
زین کهن دزدان معنی بند می باید گریخت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۳ - چون نگرید شیشه از کمر عمری همصحبتان؟
چون نگرید شیشه از کمر عمری همصحبتان؟
چشم تا برهم زند، جان بر لب پیمانه است
جرات از اهل جنون خیزد، نه از ارباب عقل
می رمد صد عاقل از جایی که یک دیوانه است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۶ - بر لباس فاخر بی اعتبار خسروان
بر لباس فاخر بی اعتبار خسروان
بخیه های خرقه ما، خنده دندان نماست
بس که خاموشی شعار ما بود، چون آفتاب
طشت ما از بام گردون گربیفتد، بی صداست
نشنود گر آن پریوش گفته ما را، بجاست
حرف ما سرگشتگان، چون زلف او پا در هواست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۹ - چون به آب رود چشمم سبز گردد گلبنی
چون به آب رود چشمم سبز گردد گلبنی
خنده گلها، هم آواز صدای گریه است
دهر شد ماتم سرای فوت مطلبهای دل
چون کنم در گریه ضبط خود، که جای گریه است
همچو مینایی که می افتد نگون در بزم شوق
سرزمین خنده ام در زیر پای گریه است
بس که ما را کلک قسمت کرده رنگ آمیز درد
صورت دیوار ما در هایهای گریه است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۴ - همچو نرگس، مدت عمرم به بیماری گذشت
همچو نرگس، مدت عمرم به بیماری گذشت
روزگارم همچو گل، در سینه افگاری گذشت
تخم امیدم چو قارون در طلسم خاک ماند
آب را در مزرعم کار از هواداری گذشت
ترک عادت از محالات است نزد اهل هوش
آسمان کی می تواند از ستمکاری گذشت
نام طغرا ماند از طرح سخن، در شش جهت
گرچه عمرش چون نگین در چاردیواری گذشت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۵ - میزبانی نیست غیر از ما در ایوان خیال
میزبانی نیست غیر از ما در ایوان خیال
هر که نان از خوان معنی می خورد، مهمان ماست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۹ - مو به مو حال دلم را زلف او با شانه گفت
مو به مو حال دلم را زلف او با شانه گفت
سوختم کز آشنا حرفی به آن بیگانه گفت
بود چون آگه به رنگ شیخ جام از راز دل
آنچه مینا داشت در خاطر، لب پیمانه گفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۴۸ - قدر بی عقلی نمی دانند طفلان، حیف حیف
قدر بی عقلی نمی دانند طفلان، حیف حیف
ورنه از باران گل می شد تن دیوانه سرخ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۴ - بت تراشان غمت گشتند چون فارغ ز کار
بت تراشان غمت گشتند چون فارغ ز کار
سینه ام بتخانه گردید و دلم ناقوس شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۵ - خضر اگر در دشت قسمت، همنشین با من شود
خضر اگر در دشت قسمت، همنشین با من شود
جوی آب زندگی، سرچشمه مردن شود
گر به گلشن می روی، با خویش همراهم مبر
ورنه از بخت سیاهم، یاسمین سوسن شود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷۱ - گل به غارت می رود،کو بلبلی کآید به باغ
گل به غارت می رود،کو بلبلی کآید به باغ
دشنه از سوسن بگیرد، بر تن گلچین زند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷۲ - من خمارآلود و ساقی گرم استغنای حسن
من خمارآلود و ساقی گرم استغنای حسن
می رسد جان بر لبم تا می به ساغر می کند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷۷ - از خرامش سبزه گلبرگ نهال اندام شد
از خرامش سبزه گلبرگ نهال اندام شد
وز نگاهش لاله همچشم گل بادام شد
آن بت رم کرده را از بس که گفتم رام شو
چون برهمن عاقبت ورد زبانم «رام» شد