تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۶ - داغها دارد دلم از دست بیداد فلک
داغها دارد دلم از دست بیداد فلک
داد دادی می زدم، گر دادرس می داشتم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۹ - شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم
شب خدنگ ناله ای بر آسمان انداختم
بی نشان تیری به آن تاریکدان انداختم
بس که گردیدم به شرح بینوایی مضطرب
آنچه اصل مدعا بود از میان انداختم
همچو شمع از سوزناکیهای حرف اشتیاق
یک سخن ناگفته، خود را از زبان انداختم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۲ - گریه شادی ز مینای شراب آموختم
گریه شادی ز مینای شراب آموختم
ناله در عین فراغت از رباب آموختم
بوی آن گل دارم، اما نیستم همرنگ او
نقص همت بین، که آیین گلاب آموختم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۳ - گل ز دستم رفته و من خار پیدا می کنم
گل ز دستم رفته و من خار پیدا می کنم
یار باید جست و من اغیار پیدا می کنم
مرغ حقگویم، نیم منصور وش ممنون کس
خود ز هر شاخ درختی، دار پیدا می کنم
گر دهد زاهد به دستم سبحه صد دانه را
در میان دانه ها، زنار پیدا می کنم
گر توانم کرد عمری مشق دل سختی چو طور
من هم اندک طاقت دیدار پیدا می کنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶۰ - یک نیستان خنده دارد بر تنم آزادگی
یک نیستان خنده دارد بر تنم آزادگی
تا به قید ساز و برگ بوریا افتاده ام
کار من اسباب دولت، من ز دولت بی نصیب
در هنر همطالع بال هما افتاده ام
گاه پای گلرخان گیرم، گهی دست بتان
گرچه خود بی دست و پا همچون حنا افتاده ام
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶۲ - همچو نرگس در چمن گر میگسار افتاده ام
همچو نرگس در چمن گر میگسار افتاده ام
جام را ناداده از کف، در خمار افتاده ام
از دل صافی درین غمخانه زنگارگون
شاهد اندوه را آیینه دار افتاده ام
از غم خود با که گویم، کز زبونیهای بخت
یک جهان غم دارم و بی غمگسار افتاده ام
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶۶ - سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ
سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ
آفتاب آید چو پایین، من به بالا می روم
کس نمی پوشد بجز دود دلم رخت عزا
همچو شمع انجمن هرگه ز دنیا می روم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶۹ - بس که رزق ما طفیلی شد ز دیوان قضا
بس که رزق ما طفیلی شد ز دیوان قضا
داشت حکم میزبان، گر میهمانی داشتیم
چرخ دون همت، به هفتاد و دو تن آبی نداد
ما تن تنها، به او امید نانی داشتیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۷۳ - در وفا، انکار آن شوخ ستمگر می کنم
در وفا، انکار آن شوخ ستمگر می کنم
آنچه از بی رحمی اش گویند، باور می کنم
چرخ می خندد ز روی شادمانی تا سحر
شام غم چون گریه از بیداد اختر می کنم
دل تسلی نیست در ماتمسرای فوت وقت
گر دو عالم خاک را یکبار بر سر می کنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۷۴ - یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیم
یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیم
بهر پای انداز جانان، اشک و آهی داشتیم
در نشاط آباد قسمت، از صف مینا و جام
بهر دفع غم، ز هر جانب سپاهی داشتیم
آن سعادت را چه پیش آمد، که در صحن چمن
گل ز سر می رست اگر پا بر گیاهی داشتیم
یارب آن اختر چه شد، کز دولت تاثیر او
چون فلک در برج قصر خویش، ماهی داشتیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۷۸ - بس که در راه طلب، سرگشتگی آمد به پیش
بس که در راه طلب، سرگشتگی آمد به پیش
سایه پا پس می کشد از محنت همراهی ام
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۰ - در عزای کوهکن از بس که بر هم خورده اند
در عزای کوهکن از بس که بر هم خورده اند
کوهها بر سینه می کوبند دایم سنگ هم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۲ - همچو طفل نوسخن، یک حرف ما مربوط نیست
همچو طفل نوسخن، یک حرف ما مربوط نیست
نزد دانایان ز گفتار غلط شرمنده ایم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۳ - نشنود از من کسی یک حرف پیش از حرف خود
نشنود از من کسی یک حرف پیش از حرف خود
ترک سبقت درسخن، از کوهسار آموختم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۶ - عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست
عاشقان را تاب حرف مردن معشوق نیست
چون نکوبد تیشه بر سر بی محابا کوهکن؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۸ - نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده است
نزد آنهایی که با دل کارشان افتاده است
به بود یک قطره خاموشی ز صد دریا سخن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۰ - می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستم
می رود بر باد، خاکم از لگدکوب ستم
چون زمین افتاده ام در زیر پای آسمان
حیرتی دارد دلم کآخر چه سان گنجیده است
وسعت آباد ستم، در تنگنای آسمان
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۶ - بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمع
بس که بی برگیم، بعد از درگذشتن، همچو شمع
غیر نقش پا نخواهد ماند از ما بر زمین
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۲ - بگذر از تحریر، بلبل! فکر تقریری بکن
بگذر از تحریر، بلبل! فکر تقریری بکن
مصحف گل را نفهمیدیم، تفسیری بکن
صحبت دیوانگان، دیوانگی می آورد
گر به ما خواهی نشستن، فکر زنجیری بکن
بخت در خواب است ای دل، فکر شبگیری بکن
بهر جان بردن ز دست خصم، تدبیری بکن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۵ - بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
گر فشارم دیده برعکسش، گلاب آید برون
از فروغ چهره، ابرویش نمی آید به چشم
چون مه نو کز پناه آفتاب آید برون
نشکند بی دستبرد ساغر می سد شرم
باده پیش آور که آن گل از حجاب آید برون
هر کجا حرف از دل بی طاقت ما بگذرد
تا قیامت گر بکاوی، اضطراب آید برون