تعداد ۱۵۸۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۳ - تا جان فدا نمایم، بر زخمه های مطرب
تا جان فدا نمایم، بر زخمه های مطرب
سر می نهم چو غیچک، در پیش پای مطرب
دف را چو گرم سازد، آرم ز سوز گریه
بر روی دست مژگان، آتش برای مطرب
گل از مقام صوتش، می تافت گوش رغبت
بلبل اگر نمی داشت، طرز نوای مطرب
شهر پیاله نوشی، همچون حصار نغمه
بی کوچه نشاط است،گر نیست جای مطرب
چاک دلم نسازد، با سوزن رفوگر
از رشته گر نبینم، رنگ صدای مطرب
شد در کف تعلق، سیب دلم دوپاره
نصفی برای ساقی، نصفی برای مطرب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۰ - ما را گرفته بی او، غم در میانه امشب
ما را گرفته بی او، غم در میانه امشب
می نالد از غم ما، چنگ و چغانه امشب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۹ - پرواز شوق دارم، تا در تنم شراب است
پرواز شوق دارم، تا در تنم شراب است
مرغابی حبابم، بال و پرم ز آب است
عاشق ز بوی جانان، دارد همیشه مستی
بی نشئه نیست بلبل، در شیشه تا گلاب است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۱ - بر گوش زد نسیمم، صوتی که نیشکر داشت
بر گوش زد نسیمم، صوتی که نیشکر داشت
آواز پای آن گل، شیرینی دگر داشت
دیشب که آن سهی قد، آرایش چمن بود
گل را ز شرم رویش، بلبل به زیر پر داشت
نتوان شمردن از خود، فرزند ناخلف را
در عالم حقیقت، یعقوب یک پسر داشت
تاثیر باد نخوت، کر می کند غنی را
گوش صدف گران بود، تا دامنش گهر داشت
طغرا ز بس که گشتیم، رسوای عشقبازی
هر بیخبر که دیدیم، از راز ما خبر داشت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷۴ - گفتی که نعش ما را، کس پیش و پس نباشد
گفتی که نعش ما را، کس پیش و پس نباشد
روزی که ما نباشیم، گو هیچ کس نباشد
ما خانه زاد دامیم، باید ز بعد مردن
تابوت ما اسیران، غیر از قفس نباشد
از یمن شانه کم شد، آشوب چین زلفت
بازار فتنه گرم است، هر جا عسس نباشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۸۸ - امشب ز نغمه سنجان، دمساز ما کسی نیست
امشب ز نغمه سنجان، دمساز ما کسی نیست
با ما مگر دمی چند، مرغ سحر برآرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۷ - صد جامه پوشد از شرم، سرو خجسته قامت
صد جامه پوشد از شرم، سرو خجسته قامت
جایی که آن سهی قد، از پیرهن برآید
میدان شناس داغم، مردآزمای شورش
از عهده دل من، کی سوختن برآید؟
نیش وطن دلم را نوش است در غریبی
گل قدر خار داند، چون از چمن برآید
زین گونه ام که غربت دامن گرفته، ترسم
کز آتش فراقم، دود از وطن برآید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۴ - اشکم نمی کشد پای، از راه کوچه گردی
اشکم نمی کشد پای، از راه کوچه گردی
طفلی که خودسر افتاد، چون دربدر نباشد؟
پرواز نیستی را، در کار نیست بالی
سیماب در پریدن، محتاج پر نباشد
سختی کش جهان را، راحت رسد ز عقبی
پاسنگ در ترازو، از هر دو سر نباشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۲ - با رنگ نوبهاری، چون در خزان برآیی
با رنگ نوبهاری، چون در خزان برآیی
بوی تو لاله و گل، از خار و خس برآرد
ندارد آه ما جولانگهی از آسمان بهتر
ز ناچاری سرآتش به خاکستر فرود آید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۴ - از جای خود نخیزد، بهر تواضع خضر
از جای خود نخیزد، بهر تواضع خضر
آن کس که در ره او، چون نقش پا نشیند
خواهد قراردادن، حق را به مرکز خود
روزی که همچو مژگان، بر چشم ما نشیند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۰ - دور طرب نگردد، هرگز به کام نرگس
دور طرب نگردد، هرگز به کام نرگس
نام تو گر نباشد بر دور جام نرگس
گردد چو غنچه بیدار، از باد نوبهاری
پیش از سلام گلها، گوید سلام نرگس
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۲ - کو صبر کز صبوری، تاب جفا بیارم؟
کو صبر کز صبوری، تاب جفا بیارم؟
بی صبرم آفریدند، صبر از کجا بیارم؟
تا کی دلم بماند در پیش خوبرویان؟
عضوی ست رفته از جا، باید به جا بیارم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۶ - آن وحشی ام که هرگز، آرام را ندیدم
آن وحشی ام که هرگز، آرام را ندیدم
با دانه برنخوردم تا دام را ندیدم
دل گفت آن پریوش، استاده بر لب بام
رفتم به کوچه گردی، آن بام را ندیدم
در راه کعبه وصل، کز هر طرف صفا بود
کردم چو آینه سعی، احرام را ندیدم
گفتا که می فرستم، یک بوسه ات به پیغام
من بوسه از که گیرم، پیغام را ندیدم
رفتم به دشت کآید بهرام گور پیشم
گوری به پیشم آمد، بهرام را ندیدم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۷ - تا تیر در کمان بود، رنگ نشان ندیدم
تا تیر در کمان بود، رنگ نشان ندیدم
چون شد نشانه پیدا، تیر و کمان ندیدم
صد ره نظاره کردم بر هر درخت این باغ
یک مرغ شادمانی، در آشیان ندیدم
گل چین ز جبهه می ریخت، غنچه گره ز ابرو
برگ شکفته رویی از این و آن ندیدم
در عشق صرف کردم این عمر بی بها را
غیر از بهانه جویی از گلرخان ندیدم
گفتی که می رود آب در جویبار قسمت
من غیر رود گریه، آب روان ندیدم
ظلمات قسمتم کرد همسفره سکندر
او بوی آب نشنید، من روی نان ندیدم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۴ - تردامنی به کف داد، سرخانه حبابم
تردامنی به کف داد، سرخانه حبابم
هرجا که می نهم پا، تا نصف تن در آبم
از بس که تنگ ظرفی، گل کرد در وجودم
ساقی به مستی افکند، از وعده شرابم
در مهد هستی ام دل چون تن دهد به آرام؟
زاییده مادر دهر، بر خشت اضطرابم
مشکل بود تکلم، آشفته خاطران را
حرفی چو پرسم از گل، بلبل دهد جوابم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۰ - چون باده می کند مست، ما را هوای باران
چون باده می کند مست، ما را هوای باران
دریای نشاه خیزد، از قطره های باران
مینا با پای ساغر، چون سر نهد به سجده
چیز دگر نخواند، غیر از دعای باران
پیداست عکس خوبی، از چار سوی عالم
آیینه خانه ای شد دهر از صفای باران
روزی که نیست چشمم، از جوش گریه پر آب
در کارخانه ابر،خالی ست جای باران
دارند برسر دست، جانهای تلخ و شیرین
باران برای ساغر، ساغر برای باران
پس ماندن از رفیقان، ننگ است بر سبکرو
بیجا نمی خروشد، سیل از قفای باران
طغرا مباش غافل، زین ابر خرقه آبی
پیری ست سبحه در کف، از قطره های باران
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۷ - ماییم و گفتن شعر، در وصف آن گل رو
ماییم و گفتن شعر، در وصف آن گل رو
بر وزن مصرع زلف، در بحر بیت ابرو
سیر از قدح چه سان گشت، در یک دو روز نرگس؟
دل می کشد به ساغر، سبز است تا لب جو
در شیوه رمیدن، وحشی نگاه او را
همچشمی از ازل بود، با گله گله آهو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۹ - بی برکت است چیزی، کان در شماره آید
بی برکت است چیزی، کان در شماره آید
یارب مباد هرگز، بوس ترا شماره!
پاکان این چمن را، پیرایه ساز قسمت
چون سرو داده یک دلق، آن نیز پاره پاره
بهر شکست توبه، صد آیه رهنمون شد
هرجا به مصحف گل، کردیم استخاره
ریشت سفید گردید، دندان چه سان بماند
چون صبح گشت پیدا، پنهان شود ستاره
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۳ - روز جزا برآیم، ساغر به کف نهاده
روز جزا برآیم، ساغر به کف نهاده
شاید خدا ببخشد، از آبروی باده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶۳ - دوران به آب می کرد، طرح ایاغ لاله
دوران به آب می کرد، طرح ایاغ لاله
بهر چه تر نباشد، دایم دماغ لاله؟
از بس که بی تو گشتند، خوبان باغ درهم
آیینه رخ گل، گردید داغ لاله
در حیرتم که چون سوخت، آن روی شعله ناکم
پروانه سوز خود نیست، هرگز چراغ لاله