تعداد ۲۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سلیم تهرانی : قطعات
شمارهٔ ۴۴ - هرچند که تاجریم ای غیر
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۰۴ - هر کس محروم از جوانی است
هر کس محروم از جوانی است
دردی کش صاف زندگانی است
از یاد تو با نسیم آهم
بویی ز بهار نوجوانی است
کس پی نبرد که قاتلم کیست
دل کشتهٔ غمزدهٔ نهانی است
با چشم کبود می برد دل
آن چشم بلای آسمانی است
مغرور به چند روزه حسنی
غافل شده ای که آنت آنی است
لطفت آیا چه طور باشد
جور تو تمام مهربانی است
از دولت هندوان نخورد آب
روتی گو باش قحط پانی است
نگشود ز سینه عقدهٔ دل
پیکان توام که یار جانی است
جویا از دور چون بدیدت
از لطف بگفت: که این فلانی است
دردی کش صاف زندگانی است
از یاد تو با نسیم آهم
بویی ز بهار نوجوانی است
کس پی نبرد که قاتلم کیست
دل کشتهٔ غمزدهٔ نهانی است
با چشم کبود می برد دل
آن چشم بلای آسمانی است
مغرور به چند روزه حسنی
غافل شده ای که آنت آنی است
لطفت آیا چه طور باشد
جور تو تمام مهربانی است
از دولت هندوان نخورد آب
روتی گو باش قحط پانی است
نگشود ز سینه عقدهٔ دل
پیکان توام که یار جانی است
جویا از دور چون بدیدت
از لطف بگفت: که این فلانی است
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۵۵ - چشمت که ز خون ما شرابی است
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۱۹ - آسوده دلی که بی قرار است
آسوده دلی که بی قرار است
آن دیده خنک که شعله بار است
چون آینه عیب جو در این بزم
تا عیب نماست عیب دار است
کینم بدل تو بی مروت
پنهان در سنگ چون شرار است
بر ساحت نه فلک کند سیر
هر کس بر خویشتن سوار است
بر پشت لب تو سبزهٔ خط
چون موج نسیم نوبهار است
فریاد تو مناسبت نجوید
با شعله که طفل نی سوار است
در چشمم هر کنار موجی است
هر موج به چشم من کنار است
گر غنچهٔ دل شکفته باشد
هر سوی که بنگری بهار است
هرگز روی خوشی نبیناد
هر دل که نه از غمت فگار است
صبر و دل بیقرار عاشق
پیمانه و دست رعشه دار است
پیراهن جسم نازک او
جویا از نکهت بهار است
آن دیده خنک که شعله بار است
چون آینه عیب جو در این بزم
تا عیب نماست عیب دار است
کینم بدل تو بی مروت
پنهان در سنگ چون شرار است
بر ساحت نه فلک کند سیر
هر کس بر خویشتن سوار است
بر پشت لب تو سبزهٔ خط
چون موج نسیم نوبهار است
فریاد تو مناسبت نجوید
با شعله که طفل نی سوار است
در چشمم هر کنار موجی است
هر موج به چشم من کنار است
گر غنچهٔ دل شکفته باشد
هر سوی که بنگری بهار است
هرگز روی خوشی نبیناد
هر دل که نه از غمت فگار است
صبر و دل بیقرار عاشق
پیمانه و دست رعشه دار است
پیراهن جسم نازک او
جویا از نکهت بهار است
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۶۴ - بهر روزی دلم غمین نیست
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۰۷ - توصیف تو از بشر نیاید
توصیف تو از بشر نیاید
در کسوت گفت در نیاید
بی معنی عشق همچو تصویر
از عالم رنگ برنیاید
معنی حقیقت از بزرگی
در قالب لفظ در نیاید
گر شوق لقای او نباشد
آیینه ز سنگ برنیاید
مژگان تو کرده با رگ جان
کاری که زنیشتر نیاید
عکسی است خیال او که هرگز
زآیینهٔ دل بدر نیاید
در هیچ دلی اثر ندارد
آن ناله که از جگر نیاید
شادم به نسیم کویش آنهم
گر شام آید سحر نیاید
از جرگهٔ مردمی برآید
هر کس با خویش برنیاید
کاری که زدل تپیدن آید
جویا از بال و پر نیاید
در کسوت گفت در نیاید
بی معنی عشق همچو تصویر
از عالم رنگ برنیاید
معنی حقیقت از بزرگی
در قالب لفظ در نیاید
گر شوق لقای او نباشد
آیینه ز سنگ برنیاید
مژگان تو کرده با رگ جان
کاری که زنیشتر نیاید
عکسی است خیال او که هرگز
زآیینهٔ دل بدر نیاید
در هیچ دلی اثر ندارد
آن ناله که از جگر نیاید
شادم به نسیم کویش آنهم
گر شام آید سحر نیاید
از جرگهٔ مردمی برآید
هر کس با خویش برنیاید
کاری که زدل تپیدن آید
جویا از بال و پر نیاید
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۴۷۳ - هر کس ز تو چشم کام دارد
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۵۰ - دور از تو زبسکه بی دماغم
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۶۰ - خود را چو زخود جدا بیابی
خود را چو زخود جدا بیابی
شاید که نشان ما بیابی
می ریختی و سبو شکستی
ای محتسب از خدا بیابی
بینی چون قد جامه زیبش
پیراهن خود قبا بیابی
در کشور فقر باش جمشید
تا جام جهان نما بیابی
هرگز ز وفا نیابی ایدل
آن ذوق که از جفا بیابی
چون سرمه کنی به دیده ها جا
گر خود را خاک پا بیابی
کی کام تو بی طلب برآید
یعنی که بجوی تا بیابی
جویا یک بار یا علی گو
برخیز که مدعا بیابی
شاید که نشان ما بیابی
می ریختی و سبو شکستی
ای محتسب از خدا بیابی
بینی چون قد جامه زیبش
پیراهن خود قبا بیابی
در کشور فقر باش جمشید
تا جام جهان نما بیابی
هرگز ز وفا نیابی ایدل
آن ذوق که از جفا بیابی
چون سرمه کنی به دیده ها جا
گر خود را خاک پا بیابی
کی کام تو بی طلب برآید
یعنی که بجوی تا بیابی
جویا یک بار یا علی گو
برخیز که مدعا بیابی
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۱۰۷۷ - تا دور ز رخ نقاب کردی
جویای تبریزی : قطعات
شمارهٔ ۱۶ - در توصیف کربلا
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۹۶ - جز داغ دلم چراغ شب نیست
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۳۷ - تا دل سر زلف یار گم کرد
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۰۸ - یار از سر کوچه چو مه برآمد
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۸۵۹ - فریاد که یار میرود باز
فریاد که یار میرود باز
جانم ز فراق میرود باز
هر کسکه نباخت سر بکویش
آنجا به چکار میرود باز
تنها نه رقیب شد به نخجیر
بی سگ بشکار میرود باز
سر پیش سگش نکرد کاری
کار از دل زار میرود باز
گل پیش بتان بخیره چشمی
میآید و خار میرود باز
جان رفت بباد و خاک تن ماند
آنهم بغبار میرود باز
اهلی ز درش به مرگ دشمن
ماتم زده وار میرود باز
جانم ز فراق میرود باز
هر کسکه نباخت سر بکویش
آنجا به چکار میرود باز
تنها نه رقیب شد به نخجیر
بی سگ بشکار میرود باز
سر پیش سگش نکرد کاری
کار از دل زار میرود باز
گل پیش بتان بخیره چشمی
میآید و خار میرود باز
جان رفت بباد و خاک تن ماند
آنهم بغبار میرود باز
اهلی ز درش به مرگ دشمن
ماتم زده وار میرود باز
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۵۳ - از جور چه دل ملول دارم
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۲۶۰ - تا ساقی گلهذار رفته
تا ساقی گلهذار رفته
دست و دل ما ز کار رفته
منت چه نهم که شد فدایش
جانی که هزار بار رفته
عالم همه صید خویش چون کرد
دیگر چه پی شکار رفته
تا عشق بباد داد خاکم
از آینه ام غبار رفته
هر چند که کارم انتظارست
کار من از انتظار رفته
تا در دل ما قرار بگرفت
از جان و دلم قرار رفته
یاران پی کار خویش رفتند
اهلی بفدای یار رفته
دست و دل ما ز کار رفته
منت چه نهم که شد فدایش
جانی که هزار بار رفته
عالم همه صید خویش چون کرد
دیگر چه پی شکار رفته
تا عشق بباد داد خاکم
از آینه ام غبار رفته
هر چند که کارم انتظارست
کار من از انتظار رفته
تا در دل ما قرار بگرفت
از جان و دلم قرار رفته
یاران پی کار خویش رفتند
اهلی بفدای یار رفته
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۲۰ - از من خبر ای پسر نداری
اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۳۸ - سهراب
اهلی شیرازی : معمیات
بخش ۶۱ - مدامی