درباره صائب تبریزی

میرزا محمّدعلی صائب فرزند عبدالرحیم تبریزی اصفهانی در سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدر او تاجری معتبر بود. عمویش، شمس‌الدین تبریزی معروف به شیرین‌قلم، از خوشنویسان برجستهٔ روزگار خود به‌شمار می‌رفت و به احتمال بسیار صائب که خط خوشی داشت، نزد وی خوشنویسی آموخته بود .خانوادهٔ صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباس‌آباد اصفهان ساکن شدند، و این مردم را تبارزه (تبریزی‌های) اصفهان می‌نامیدند.
صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد.
صائب در سال ۱۰۳۴ ه‍.ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل، خواجه احسن‌الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز به همراه خود برد.
در سال ۱۰۴۲ ه‍.ق صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید. شاه عباس دوم صفوی به او مقام ملک‌الشعرایی داد. صائب هشتاد سال زندگی کرد و در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت او در سال ۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ ه‍.ق بوده‌است .آرامگاه او در اصفهان، در محلهٔ لَنبان، در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبرهٔ صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شده‌است، قرار دارد.
صائب شاعری کثیرالشعر بود، شمار اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفته‌اند. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است. افزون بر فارسی وی هفده غزل به ترکی آذربایجانی نیز دارد.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - زشت رو چون سازد از خود دور خوی زشت را؟ شماره ۲ - چرخ می داند عیار آه پرتاثیر را شماره ۳ - چشم صیاد تو ترسانده است چشم ناز را شماره ۴ - چون دریغ از دیده داری حسن ذات خویش را شماره ۵ - از دست کار رفته بود پیش، کار ما شماره ۶ - گردون سنگدل نبود مرد جنگ ما شماره ۷ - زد غوطه بس که در تن خاکی روان ما شماره ۸ - تا چند نهد روی به رو آن کف پا را؟ شماره ۹ - بگذار شود زیر و زبر جسم گران را شماره ۱۰ - بیدار کند بانگ نی افسرده دلان را شماره ۱۱ - کلید فتح بود از دل شکسته گدا را شماره ۱۲ - قرار نیست دمی چون شرار، خرده جان را شماره ۱۳ - زهی ز روزن داغ تو روشنایی دلها شماره ۱۴ - نیست پروای کدورت دل بی کینه ما را شماره ۱۵ - گریه مستانه بی می می کند ما را خراب شماره ۱۶ - از ترحم حسن جولان می نماید در نقاب شماره ۱۷ - می شود در دور خط عاشق ز جانان کامیاب شماره ۱۸ - عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب شماره ۱۹ - چه خیال است کند مست ترا باده ناب شماره ۲۰ - روز در جام می آویز که در شب می ناب شماره ۲۱ - چو ساخت قد ترا حلقه عمر پا به رکاب شماره ۲۲ - یکی دو شد ز اجل ماتم روان غریب شماره ۲۳ - زردرویی می کشد مهر از ترنج غبغبت شماره ۲۴ - عمر چون از چل گذشت از وی وفاجستن خطاست شماره ۲۵ - حاصل ما از نظربازی نگاه حسرت است شماره ۲۶ - لعل جان بخش ترا خط دورباش آفت است شماره ۲۷ - قسمت روشندلان از زندگانی کلفت است شماره ۲۸ - در کهنسالی ز نسیان شکوه، کفر نعمت است شماره ۲۹ - بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است شماره ۳۰ - شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست شماره ۳۱ - باده لعلی ز لعل و شیشه از کان خوشترست شماره ۳۲ - راحت مرگ فقیران ز اغنیا افزونترست شماره ۳۳ - نیست شاه آن کس که او را تاج گوهر بر سرست شماره ۳۴ - صندل بی مغز عالم گرده دردسرست شماره ۳۵ - آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست شماره ۳۶ - می شوم گل، در گریبان خار می افتد مرا شماره ۳۷ - بحر نتواند غبار غم ز دل شستن مرا شماره ۳۸ - می گشاید ذکر بر رویت در الله را شماره ۳۹ - خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را شماره ۴۰ - نیست سوی حق به جز تسلیم راهی بنده را شماره ۴۱ - نیست پروای علایق طبع وحشت دیده را شماره ۴۲ - عشق می پاشد ز یکدیگر دل غم پیشه را شماره ۴۳ - حسن عالمسوز دارد بی قرار اندیشه را شماره ۴۴ - زلف طرار تو می بندد زبان شانه را شماره ۴۵ - بی سرانجامی صفا بخشد دل دیوانه را شماره ۴۶ - نیل چشم زخم باشد زنگ کلفت سینه را شماره ۴۷ - شوخی راز محبت می شکافد سینه را شماره ۴۸ - بیخودی فرش است در چشم و دل بی تاب ما شماره ۴۹ - می کند در پرده شب جلوه دایم روز ما شماره ۵۰ - از گرانخوابی چو چشم دام آزادیم ما شماره ۵۱ - بر زبان حرف طلب هرگز نمی آریم ما شماره ۵۲ - دور شو ای آستین از دیده گریان ما شماره ۵۳ - به همواری توان بردن سبق از همرهان اینجا شماره ۵۴ - به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را شماره ۵۵ - تمنای تو دارد در کشاکش آسمان ها را شماره ۵۶ - ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را شماره ۵۷ - ز خط اندیشه نبود چهره آن سرو قامت را شماره ۵۸ - کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟ شماره ۵۹ - کند هر جا پریشان باد زلف مشکبارش را شماره ۶۰ - توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را شماره ۶۱ - به گلشن چون روی، بنما به گل چاک گریبان را شماره ۶۲ - نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟ شماره ۶۳ - به آسانی شود دلها مسخر گوشه گیران را شماره ۶۴ - کشید آن سنگدل از دست من زلف پریشان را شماره ۶۵ - ز نقصان گهر باشد گران خیزی بزرگان را شماره ۶۶ - نشاط ظاهر از دل کی برد غم های پنهان را؟ شماره ۶۷ - عدالت عمر جاویدان دهد فرمانروایان را شماره ۶۸ - مصیبت می کند بر دل گوارا زهر مردن را شماره ۶۹ - بلایی نیست چون دل واپسی جانهای روشن را شماره ۷۰ - نمی گردد حجاب از دورگردی لفظ مضمون را شماره ۷۱ - چه حاصل کز غزالان بزم رنگین است مجنون را؟ شماره ۷۲ - به خاموشی سرآور روزگار زندگانی را شماره ۷۳ - نمی آیی به بیداری چو در آغوش من شبها شماره ۷۴ - به چشم مردم آگاه، این فرسوده قالبها شماره ۷۵ - بخیل دوربین زان می کند وحشت ز صحبت ها شماره ۷۶ - شود زیر و زبر مجموعه خاطر ز محفل ها شماره ۷۷ - ز لعلش پر می گلرنگ شد پیمانه دلها شماره ۷۸ - به چشم عاقبت بین هر که خود را دید در دنیا شماره ۷۹ - (سر تسلیم خرد بر خط جام است اینجا شماره ۸۰ - (هر که خاموش شد از اهل بیان است اینجا شماره ۸۱ - جز یتیمی چه بر این داشت در گوش ترا شماره ۸۲ - این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا شماره ۸۳ - زاهد خشک بود دشمن جان میکش را شماره ۸۴ - پند ارباب خرد پنبه گوش است مرا شماره ۸۵ - چون سویداست نهان در دل شب کوکب ما شماره ۸۶ - می تپد در جگر خاک همان طینت ما شماره ۸۷ - چرخ خونخوار دلیرست به خونریزی ما شماره ۸۸ - چه نسبت است به یوسف رخ نکوی ترا؟ شماره ۸۹ - مسنج با دل شب فیض صبح انور را شماره ۹۰ - چه آتش است به جان این دل مشوش را؟ شماره ۹۱ - حذر ز ناخن الماس نیست داغ مرا شماره ۹۲ - فراغبال محال است راست کیشان را شماره ۹۳ - رخسار آتشین نپذیرد نقاب را شماره ۹۴ - گردد دو نیم، دل ز گلستان ملول را شماره ۹۵ - خال تو سوخت جان من غم سرشته را شماره ۹۶ - زخم زبان به جوش نیارد فسرده را شماره ۹۷ - کم کم کن آشنا به لب زخم دشنه را شماره ۹۸ - عقل شرع باطن است و شرع عقل ظاهرست شماره ۹۹ - داغدار عشق را نور و صفای دیگرست شماره ۱۰۰ - جای برگ گل به بستر اشک رنگینم بس است شماره ۱۰۱ - عیب مردم بر هنر تا چند بگزینی، بس است شماره ۱۰۲ - نغمه های جانفزا در پرده نی مدغم است؟ شماره ۱۰۳ - شانه با صد دست از بست و گشادش درهم است شماره ۱۰۴ - بی خبر از غفلت خویش است تا جان در تن است شماره ۱۰۵ - عمر را بر باد دادن تن به صحبت دادن است شماره ۱۰۶ - آتشین رویی که داغ ما گلی از باغ اوست شماره ۱۰۷ - حاصل دنیا و بال جان فارغبال توست شماره ۱۰۸ - کاکل او دام در راه صبا انداخته است شماره ۱۰۹ - یوسف از بی مهری اخوان به چاه افتاده است شماره ۱۱۰ - تا دل از دستم شراب ارغوانی برده است شماره ۱۱۱ - کی نسیم صبحدم با غنچه گل کرده است شماره ۱۱۲ - بس که بر آن پیکر سیمین قبا چسبیده است شماره ۱۱۳ - تا دل بی تاب من گرم طلب گردیده است شماره ۱۱۴ - هر که با بی نسبتان گردد طرف، دیوانه است شماره ۱۱۵ - بی حیا گر غوطه در گوهر زند بی مایه است شماره ۱۱۶ - آب حیوان با لب لعل تو خون مرده ای است شماره ۱۱۷ - نغمه شیرین در مذاقم بی شراب تلخ نیست شماره ۱۱۸ - دل به صحبت ذوق خلوت دیده را در بند نیست شماره ۱۱۹ - جز حریم دل کز آب و گل در او آثار نیست شماره ۱۲۰ - گوش ناقص طینتان را پرده انصاف نیست شماره ۱۲۱ - در چمن چون باغدار لاله گون خود گذشت شماره ۱۲۲ - بعد سالی در گلستان جلوه ای گل کرد و رفت شماره ۱۲۳ - از دعا در صبح کام دل توان آسان گرفت شماره ۱۲۴ - خبرها می دهد از می پرستی رنگ غمازت شماره ۱۲۵ - مرا در چاه چون یوسف وطن از مکر اخوان است شماره ۱۲۶ - غرض از خوردن می مستی بالادست است شماره ۱۲۷ - ناله نی حدی قافله ارواح است شماره ۱۲۸ - پیر را قامت خم سوی عدم راهبرست شماره ۱۲۹ - (در خموشی لب من چهره گشای رازست شماره ۱۳۰ - چشم مینا ز سیه بختی ما خونریزست شماره ۱۳۱ - بس که با سنگ ز سختی دل من یکرنگ است شماره ۱۳۲ - هر سر موی تو در کاوش دل مژگان است شماره ۱۳۳ - تا ز می چهره گلرنگ تو افروخته است شماره ۱۳۴ - تا چمن را قد و رخسار تو آراسته است شماره ۱۳۵ - رگ جان من و آن زلف به هم پیوسته است شماره ۱۳۶ - دل دگربار در آن زلف دو تا افتاده است شماره ۱۳۷ - از رگ ابر هوا دسته سنبل شده است شماره ۱۳۸ - باز سرمشق جنونم خط نازک رقمی است شماره ۱۳۹ - هر چه جز حیرت دیدار بود نادانی است شماره ۱۴۰ - گر چه رخسار ترا آب طراوت کم نیست شماره ۱۴۱ - عشق را چشم به سامان تن آسانی نیست شماره ۱۴۲ - از سرانجام عمارت خوشی از دلها رفت شماره ۱۴۳ - به گریه جوهر بینش ز دیده ما ریخت شماره ۱۴۴ - چه غم اگر تهی از باده جام و شیشه ماست؟ شماره ۱۴۵ - چنان که مهر خموشی سپند آفتهاست شماره ۱۴۶ - دلم ربوده خط شکسته بسته اوست شماره ۱۴۷ - چه سود ازین که کتبخانه جهان از توست؟ شماره ۱۴۸ - دلیل راه توکل امید کوتاه است شماره ۱۴۹ - خموش هر که شد از قیل و قال وارسته است شماره ۱۵۰ - پلنگ اگر چه ز خشم آتش فروخته ای است شماره ۱۵۱ - هزار رنگ بلا در خمار میخواری است شماره ۱۵۲ - گل سر سبد روزگار، خوش خویی است شماره ۱۵۳ - چه شد که مجلس ما را ز شمع زیور نیست شماره ۱۵۴ - به زور خرده جان را نگاه نتوان داشت شماره ۱۵۵ - یعقوب از فروغ جمال تو چشم باخت شماره ۱۵۶ - جایی مرو نخوانده که گر خانه خداست شماره ۱۵۷ - ابر سیاه حامل باران رحمت است شماره ۱۵۸ - با قبله طاق ابروی او را چه نسبت است؟ شماره ۱۵۹ - موی سفید ریشه آه ندامت است شماره ۱۶۰ - ای شانه زلف و کاکل دلدار نازک است شماره ۱۶۱ - موی سفید صبحدم جان غافل است شماره ۱۶۲ - چندان که خار در پی آزار بلبل است شماره ۱۶۳ - این شور در جهان نه از افلاک و انجم است شماره ۱۶۴ - دیدار یار در گره چشم بستن است شماره ۱۶۵ - درمان درد هجر ز جان دست شستن است شماره ۱۶۶ - شکرفروش مصر حلاوت زبان توست شماره ۱۶۷ - خال است این که بر لب او چشم دوخته است؟ شماره ۱۶۸ - چشمم ز پهلوی دل دیوانه پر شده است شماره ۱۶۹ - نی انجمن فروز شراب شبانه است شماره ۱۷۰ - ز پیری حاصل من مد آه است شماره ۱۷۱ - ظرافت آتش افروز جدایی است شماره ۱۷۲ - در چمن روزگار فال شکفتن خطاست شماره ۱۷۳ - حسن را با عشق شان دیگرست شماره ۱۷۴ - عشق هر چند مجازی است خوش است شماره ۱۷۵ - حسن در دوستی یگانه خوش است شماره ۱۷۶ - خشکی زهد از دماغم ابرهای تر نبرد شماره ۱۷۷ - عالمی را لعل او مست از شراب ناب کرد شماره ۱۷۸ - از تراش آن خط مشکین جلوه زان رخسار کرد شماره ۱۷۹ - منع ما کی می توان از دستبوس امروز کرد؟ شماره ۱۸۰ - از حیا نتوان به چشم او نگاه تیز کرد شماره ۱۸۱ - ذات حق را چون توان در این جهان ادراک کرد؟ شماره ۱۸۲ - دانه خال تو خون از چشم صیاد آورد شماره ۱۸۳ - عالمی از منع زینت خرم و دلشاد شد شماره ۱۸۴ - خلقی از گفتار بی کردار من هشیار شد شماره ۱۸۵ - بی تائمل هر که در محفل سخن پرداز شد شماره ۱۸۶ - خرد دانست آن که جرم خویش را بیچاره شد شماره ۱۸۷ - تازه رو زخم کهن از زخم های تازه شد شماره ۱۸۸ - داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد شماره ۱۸۹ - تا مسیحا رفت از عالم دل خرم نماند شماره ۱۹۰ - ساده لوحانی که رو در کنج عزلت کرده اند شماره ۱۹۱ - تا نقاب از رخ برافکنده است در مشکین پرند شماره ۱۹۲ - غیرت خسرو چو خواهد رشک فرمایی کند شماره ۱۹۳ - در دل معشوق جای خود ادب وا می کند شماره ۱۹۴ - آن که لب باز از سر رغبت به غیبت می کند شماره ۱۹۵ - میکشان را باده گلرنگ خندان می کند شماره ۱۹۶ - تکیه گاه خلق، لطف حق تعالی بس بود شماره ۱۹۷ - دور ساغر بی هوای ابر پا در گل بود شماره ۱۹۸ - در بساط آسمان خشک، همت کم بود شماره ۱۹۹ - حاصل جمعیت عالم پریشانی بود شماره ۲۰۰ - بخت با ما بر خلاف راه مقصد می رود شماره ۲۰۱ - دیده هر کس که از اشک ندامت تر شود شماره ۲۰۲ - هر که گرداند ز دنیا روی، از مردان شود شماره ۲۰۳ - فیض روشن گوهران از ارتحال افزون شود شماره ۲۰۴ - از شراب لاله گون همت دوبالا می شود شماره ۲۰۵ - حسن خط از حلقه گشتن ها زیادت می شود شماره ۲۰۶ - در وجود ما شراب تلخ باطل می شود شماره ۲۰۷ - عمر اهل دولت از احسان دو چندان می شود شماره ۲۰۸ - آسمان افتادگان را غمگساری می شود شماره ۲۰۹ - خون می را از عروق تاک می باید کشید شماره ۲۱۰ - ساغر می را به دست می پرست ما دهید شماره ۲۱۱ - کجا چشم بد از دود سپندم در گزند افتد؟ شماره ۲۱۲ - به جز دندان کز آب زندگی چون آسیا گردد شماره ۲۱۳ - به عادت هر کجا زهری است شیرین چون شکر گردد شماره ۲۱۴ - چنین از می گر آن سیب زنخدان لاله گون گردد شماره ۲۱۵ - طریق کفر و دین در شاهراه دل یکی گردد شماره ۲۱۶ - ز پرگویی دهان هرزه گویان باز می گردد شماره ۲۱۷ - دلی دارم که از یاد طرب غمناک می گردد شماره ۲۱۸ - به هر کس آسمان شد مهربان بیچاره می گردد شماره ۲۱۹ - غم روی زمین ما را غبار دل نمی گردد شماره ۲۲۰ - به می خشکی ز طبع زاهدان زایل نمی گردد شماره ۲۲۱ - ز نخل خشک مریم این رطب بر خاک می بارد شماره ۲۲۲ - ز بس اندیشه سرو از قامت آن دلربا دارد شماره ۲۲۳ - مرا از شکر نه کفران نعمت بسته لب دارد شماره ۲۲۴ - شود خونریزتر حسنی که عاشق بیشتر دارد شماره ۲۲۵ - که جز من می تواند تا مرا گرم سخن دارد؟ شماره ۲۲۶ - به ظاهر چین در ابرو گرچه آن نازآفرین دارد شماره ۲۲۷ - نهان در پرده هر موی من آه آتشین دارد شماره ۲۲۸ - به هر رنگی که باشد دل، همان صورت جهان گیرد شماره ۲۲۹ - که دارم غیر خط تا از رخ او داد من گیرد؟ شماره ۲۳۰ - من آن سیلم که منزل پیش راه من نمی گیرد شماره ۲۳۱ - به ماتم هر که کام خود ز افغان تلخ می سازد شماره ۲۳۲ - سیه مستان غفلت را فلک هشیار می سازد شماره ۲۳۳ - مژگان زرد، خانه برانداز سینه است شماره ۲۳۴ - آب حیات آتش رخساره ها می است شماره ۲۳۵ - حسنت هلال را به سر آسمان شکست شماره ۲۳۶ - رخسار او مقید زلف بلند نیست شماره ۲۳۷ - ما را شکایت از سخن تلخ یار نیست شماره ۲۳۸ - ما را کنار و بوس توقع ز یار نیست شماره ۲۳۹ - در گریه بی رخت مژه را اختیار نیست شماره ۲۴۰ - عمر عزیز قابل سوز و گداز نیست شماره ۲۴۱ - گفتی نمی توان ز لب دلستان گذشت شماره ۲۴۲ - از داغ تازگی جگر پاره پاره یافت شماره ۲۴۳ - از روی عرقناک تو خورشید کباب است شماره ۲۴۴ - از پرده شرم تو دلم داغ و کباب است شماره ۲۴۵ - تنها نه همین با تو مرا روی نیازست شماره ۲۴۶ - صد در صد آفاق، بیابان جنون است شماره ۲۴۷ - دایم دلم از دخل نفهمیده غمین است شماره ۲۴۸ - با عشق تو اندیشه کونین گناه است شماره ۲۴۹ - هر قطره شبنم به چمن دانه ذکری است شماره ۲۵۰ - هر داغ درین لاله ستان خیمه لیلی است شماره ۲۵۱ - از رفتن گل صحن چمن نوحه سرایی است شماره ۲۵۲ - با خوی سرکش او آتش سخن پذیرست شماره ۲۵۳ - رنگ شراب دارد یاقوت درفشانت شماره ۲۵۴ شماره ۲۵۵ - تواضع خصم بالادست را بی زور می سازد شماره ۲۵۶ - دلم چون برگ بید از حرف بی هنگام می لرزد شماره ۲۵۷ - تبسم کن که جان باده لعلی قبا سوزد شماره ۲۵۸ - اگر مهر خموشی زان لب شیرین بیان خیزد شماره ۲۵۹ - ز بس گفتار من از دل غبارآلود می خیزد شماره ۲۶۰ - به تمکینی ز جای خویش آن طناز می خیزد شماره ۲۶۱ - زخامی هر کبابی اشک خونین بر زمین ریزد شماره ۲۶۲ - ز ماه روزه حسن آن پری پیکر دو چندان شد شماره ۲۶۳ - چه پروا عاشق بیتاب را از سوختن باشد؟ شماره ۲۶۴ - بزرگان را به تعلیم کسی حاجت نمی باشد شماره ۲۶۵ - ز شهرت ناقص از کامل عیاران بیش می بالد شماره ۲۶۶ - دلی کز خامشی روشن شود مردن نمی داند شماره ۲۶۷ - ز بی دردی پر و بال طلب از کار می ماند شماره ۲۶۸ - مزن ای سرو با شمشاد او لاف از خرام خود شماره ۲۶۹ - نگردم چون سبو غافل ز حفظ آبروی خود شماره ۲۷۰ - گریبان چاک در گلشن چو آن طناز می آید شماره ۲۷۱ - ز ماه نوگشاد عقده دلها نمی آید شماره ۲۷۲ - به قلب خصم عاجز تاختن از ما نمی آید شماره ۲۷۳ - به روی نرم، کار از اهل دنیا برنمی آید شماره ۲۷۴ - نشاط ظاهری دل را گره از کار نگشاید شماره ۲۷۵ - چون فروزان ز می آن آینه طلعت گردد شماره ۲۷۶ - سر ما گرم ز زور می بی غش گردد شماره ۲۷۷ - صحبت مردم افسرده سکون می آرد شماره ۲۷۸ - صبح وصل است و مرا حال چنین می گذرد شماره ۲۷۹ - طفل محبوبم اگر رخ ز شراب افروزد شماره ۲۸۰ - بی تائمل به مقامی دل غافل نرسد شماره ۲۸۱ - از سفر با رخ افروخته جانان آمد شماره ۲۸۲ - اهل بازار ز زهاد به انصافترند شماره ۲۸۳ - پیش سایل چه ضرورست بپا برخیزند؟ شماره ۲۸۴ - گر مصور قلم از موی میان تو کند شماره ۲۸۵ - اول و آخر الله ازان آه بود شماره ۲۸۶ - از حیات آنچه ترا صرف به طاعات شود شماره ۲۸۷ - حسن اگر بدرقه شعله آواز شود شماره ۲۸۸ - گر چنین جلوه گر آن سرو قباپوش شود شماره ۲۸۹ - زود از خنده بی مغز دهن بسته شود شماره ۲۹۰ - یوسف از دیدن رخسار تو خودبین نشود شماره ۲۹۱ - دل سودازده داغ تو به افسر ندهد شماره ۲۹۲ - گریه امروز به رنگ دگرم می آید شماره ۲۹۳ - کیست آن کس که نه بر حال مسافر گرید؟ شماره ۲۹۴ - مدار خویش بزرگی که بر شراب نهاد شماره ۲۹۵ - خسیس باده چو نوشد خسیس تر گردد شماره ۲۹۶ - می مدام دل لاله را سیه دارد شماره ۲۹۷ - اگر نه اشک مرادست بر گلو گیرد شماره ۲۹۸ - همین ز می نه رخ بزم ها نگارین شد شماره ۲۹۹ - ز آفتاب شود خشک خط چو تر باشد شماره ۳۰۰ - خدنگ بی غرضان را خطا نمی باشد شماره ۳۰۱ - ز پیچ و تاب در دل به ما فراز نشد شماره ۳۰۲ - به روی لاله و گل هر که می نمی نوشد شماره ۳۰۳ - پیاله ای به لبم چرخ آشنا نکند شماره ۳۰۴ - دلی که آب شد از عشق برقرار بود شماره ۳۰۵ - دل از رفیق گرانجان ز عمر سیر شود شماره ۳۰۶ - به دست من کمر نازک تو چون آید؟ شماره ۳۰۷ - اگر ز دست تهی، کام برنمی آید شماره ۳۰۸ - نخلی که سرکشی نکند پایمال باد! شماره ۳۰۹ - سیر شکوفه عقل مرا زیر دست کرد شماره ۳۱۰ - در گلشنی که حسن تو عارض جمال کرد شماره ۳۱۱ - حسن از حجاب، غصه و تشویش می خورد شماره ۳۱۲ - با جسم کس به عالم بالا نمی رسد شماره ۳۱۳ - دل از سفید گشتن مو ناامید شد شماره ۳۱۴ - حسن تو زیردست خط مشکبار شد شماره ۳۱۵ - غلیان ز دودمان وجود آشکار شد شماره ۳۱۶ - از اختیار دم دل گمراه می زند شماره ۳۱۷ - گر چه در ظاهر به زه دارم کمان اختیار شماره ۳۱۸ - تیشه من چون زند دامان جرائت بر کمر شماره ۳۱۹ - گر باغبان زکات زر گل برون کند شماره ۳۲۰ - اشکم همیشه خون به دل آستین کند شماره ۳۲۱ - خوبان اگر چه زبده اولاد آدمند شماره ۳۲۲ - روشندلان که قبله خود روی او کنند شماره ۳۲۳ - در حفظ آن کسی که ز می بی خبر شود شماره ۳۲۴ - بیداد آسمان چه خیال است کم شود شماره ۳۲۵ - از باده چون عقیق تو سیراب می شود شماره ۳۲۶ - از خود گسسته، بار به دنیا نمی شود شماره ۳۲۷ - از بانگ نی دلی که جراحت نمی شود شماره ۳۲۸ - از تاج باج خواه فریدون حذر کنید شماره ۳۲۹ - تقصیر میانش ز خم و پیچ ندارد شماره ۳۳۰ - حاشا که طلبکار حق آرام پذیرد شماره ۳۳۱ - جز سرکشی از آدم بی درد چه خیزد؟ شماره ۳۳۲ - از شهد جهان جز غم و تشویش چه خیزد؟ شماره ۳۳۳ - از موی چو کافور دلم بیت حزن شد شماره ۳۳۴ - تا گوهر ذات تو نهان زیر زمین شد شماره ۳۳۵ - می خورد و فروزان شد و از شرم برآمد شماره ۳۳۶ - کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟ شماره ۳۳۷ - طول امر از دل چه خیال است برآید؟ شماره ۳۳۸ - زنگ از دل ما آن خط شبرنگ زداید شماره ۳۳۹ - خط در دل روشن گهران مهر فزاید شماره ۳۴۰ - در کسوت فقر آن رخ چون ماه ببینید شماره ۳۴۱ - در صیدگاه دنیا هر کس که هوش دارد شماره ۳۴۲ - تا خط دمید با من دلدار هم سخن شد شماره ۳۴۳ - دل ز من خال یار می گیرد شماره ۳۴۴ - هیچ شریفی خسیس رای نباشد شماره ۳۴۵ - خسیس از هنرپیشگان عیب بیند شماره ۳۴۶ - از نمدپوشان زبان طعن را کوتاه دار شماره ۳۴۷ - گل گلاب از هرزه خندی شد درین نیلی حصار شماره ۳۴۸ - شد فزون در دور خط کیفیت لبهای یار شماره ۳۴۹ - پوچ گو را بر سر گفتار بی حاصل میار شماره ۳۵۰ - وقت خواب ناز، آن مژگان بود خونریزتر شماره ۳۵۱ - هر که برگش بیش، وقت مرگ لرزد بیشتر شماره ۳۵۲ - هست حاجت در بساط کج کلاهان بیشتر شماره ۳۵۳ - می رسد هر دم مرا از نوخطان نیش دگر شماره ۳۵۴ - بر دل موری درین عبرت سرا غافل مخور شماره ۳۵۵ - کریم سایل خود را غنی کند یکبار شماره ۳۵۶ - یکی هزار شود داغ در دل افگار شماره ۳۵۷ - ندیده ایم به جز ماه روزه ماه دگر شماره ۳۵۸ - با چهره شکسته و با چشم اشکبار شماره ۳۵۹ - سامان دهر را همه اسباب غم شمار شماره ۳۶۰ - در دیده ها اگر چه بود راه هند دور شماره ۳۶۱ - مخور فریب محبت ز ناله همه کس شماره ۳۶۲ - برنیایی خوش به اهل فکر، ناخوش هم مباش شماره ۳۶۳ - یک سر مو منت از اخوان کم فرصت مکش شماره ۳۶۴ - از ته دل نیست از همصحبتان رنجیدنش شماره ۳۶۵ - یار گندم گون جوی نگذاشت در من عقل و هوش شماره ۳۶۶ - در کهنسالی نیفتد کافر از سامان خویش! شماره ۳۶۷ - حسن هیهات است بردارد نظر از روی خویش شماره ۳۶۸ - صنوبر قامتی کز خاک می روید گرفتارش شماره ۳۶۹ - در آن محفل که برخیزد نقاب از روی گلپوشش شماره ۳۷۰ - تماشای جمال خود چنان برده است از هوشش شماره ۳۷۱ - دل خونین چنان آمیخت با فولاد پیکانش شماره ۳۷۲ - قلم ماری است کز رشوت بود افسون گیرایش شماره ۳۷۳ - به دوری محو از خاطر نگردد قد رعنایش شماره ۳۷۴ - سلیمانی است حسن، انگشتری از حلقه مویش شماره ۳۷۵ - غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش شماره ۳۷۶ - عمر گویی است سبک، قامت خم چوگانش شماره ۳۷۷ - به عزم صید چنان گرم خاست شهبازش شماره ۳۷۸ - مطرب مکن ز صافی آواز انتعاش شماره ۳۷۹ - محو کی از صفحه دلها شود آثار من؟ شماره ۳۸۰ - بس که از دوران به سختی بگذرد احوال من شماره ۳۸۱ - دارد از سبقت ز چشم بد خطرها جان من شماره ۳۸۲ - از علایق دل ز آب و گل نمی آید برون شماره ۳۸۳ - آبروی دیده ها باشد ز اشک آتشین شماره ۳۸۴ - در جبین تاک، نور باده بی غش ببین شماره ۳۸۵ - خط مشکین را به گرد خال آن مهوش ببین شماره ۳۸۶ - ز شعر خویش نتوان فیض شعر دیگران بردن شماره ۳۸۷ - ز شرم افزون توان گل از عذار دلستان چیدن شماره ۳۸۸ - ازان خرسند گردیدم ز دیدن ها به نادیدن شماره ۳۸۹ - ز اهل عقل همواری به مجنونان فزون تر کن شماره ۳۹۰ - جوانی برد با خود آنچه می آمد به کار از من شماره ۳۹۱ - نباشد در مقام دلبری نازک نهال من شماره ۳۹۲ - ندارد حاجت تکرار گفتار تمام من شماره ۳۹۳ - به پرگار از توکل شد چنان برگ و نوای من شماره ۳۹۴ - تا سر خود به گریبان نتوانی بردن شماره ۳۹۵ - می گشاید ز خموشان دل بی کینه من شماره ۳۹۶ - اگر عزیز توان شد به آبروی کسان شماره ۳۹۷ - توان به خامشی از عمر کام دل بردن شماره ۳۹۸ - به طوق غبغب سیمین او نظر واکن شماره ۳۹۹ - عرق به چهره اش از تاب می نشسته ببین شماره ۴۰۰ - از توست آنچه می دهی آن را به دیگران شماره ۴۰۱ - ز احسان بنای دولت خود باثبات کن شماره ۴۰۲ - ای غنچه لب رعایت اهل نیاز کن شماره ۴۰۳ - عیش جهان در آن لب خندان نظاره کن شماره ۴۰۴ - پهلو تهی ز ناوک آن دلربا مکن شماره ۴۰۵ - بر جام باده چشم ندارد حباب من شماره ۴۰۶ - در سوختن زیاده شود آب و تاب من شماره ۴۰۷ - متراش خط ز چهره خود پر عتاب من شماره ۴۰۸ - آشفته می شود ز نصیحت دماغ من شماره ۴۰۹ - در لعل یار خنده دندان نما ببین شماره ۴۱۰ - عتاب گلرخان در پرده دارد لطف پنهانی شماره ۴۱۱ - زبان در کام کش تا خامشان را همزبان بینی شماره ۴۱۲ - کند گل جمع خود را چون تو در گلزار می آیی شماره ۴۱۳ - سوز داغ دلم ای لاله تو نشناخته ای شماره ۴۱۴ - بوی گل غنچه شود چون تو به گلزار آیی شماره ۴۱۵ - جام جم مهر خموشی است اگر بینایی شماره ۴۱۶ - عرق فشان رخ خود از شراب ساخته ای شماره ۴۱۷ - کیم، به وادی فقر و سلوک نزدیکی شماره ۴۱۸ - عبیر فتنه به زلف سیاهت ارزانی! شماره ۴۱۹ - مخالفت نبود در جهان تنهایی شماره ۴۲۰ - در ماه روزه سیر مه ما نکرده ای شماره ۴۲۱ - ای خط سبز کز لب جانان دمیده ای شماره ۴۲۲ - هر لحظه خرابم کند آن چشم به رنگی شماره ۴۲۳ - با خود پرداز از منزل طرازی شماره ۴۲۴ - گر می نمی ستانی ای زاهد ریایی شماره ۴۲۵ - در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی شماره ۴۲۶ - در بسته حجاب بود گرچه گلشنش شماره ۴۲۷ - بر گردن است خون دو صد کشته چون منش شماره ۴۲۸ - ماهی که عرض می دهد از فلس، مال خویش شماره ۴۲۹ - از کرم آن کس که شهرت است مرادش شماره ۴۳۰ - چون آتش است رغبت بی منتهای حرص شماره ۴۳۱ - با قد خم گشته روگردان مشو از راه حق شماره ۴۳۲ - بی فسادی نیست گر رو در صلاح آرند خلق شماره ۴۳۳ - مرو از راه به احسان خسیسانه خلق شماره ۴۳۴ - نیست از گرد مذلت متواضع را باک شماره ۴۳۵ - برات رزق ترا از زراعت ایزد پاک شماره ۴۳۶ - می کند عیب نمایان را هنرپرور کمال شماره ۴۳۷ - روزگاری شد دل افسرده دارم در بغل شماره ۴۳۸ - هر که را از سایلان ناشاد می سازد بخیل شماره ۴۳۹ - هر که از لاغری انگشت نما شد چو هلال شماره ۴۴۰ - تن گران و جان نزار و دل کباب است از طعام شماره ۴۴۱ - لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام شماره ۴۴۲ - حرص کرد از دعوی فقر و فنا شرمنده ام شماره ۴۴۳ - می چکد چون شمع آتش از زبان خامه ام شماره ۴۴۴ - اشک خونین بس که زد جوش از دل دیوانه ام شماره ۴۴۵ - ناز آن لبها ز خط از قدردانی می کشم شماره ۴۴۶ - گر چه در راه سخن کرده است از سر پا قلم شماره ۴۴۷ - از خموشی ما ز دست هرزه نالان رسته ایم شماره ۴۴۸ - ما به رنجش اکتفا از تندخویان کرده ایم شماره ۴۴۹ - غم به آه از سینه افگار برمی آوریم شماره ۴۵۰ - چند دل ز اندیشه بیش و کم روزی خوریم؟ شماره ۴۵۱ - بر زمین خط از خیال سرو قدی می کشیم شماره ۴۵۲ - کجا شور قیامت تلخ سازد خواب شیرینم؟ شماره ۴۵۳ - ما نه امروز ز گلگشت چمن سیر شدیم شماره ۴۵۴ - چنان که جمله عبادات از وضوست تمام شماره ۴۵۵ - نجست ناوک آهی درست از شستم شماره ۴۵۶ - مرا که هست میسر سبو به دوش کشم شماره ۴۵۷ - به دست چون شکن زلف او شمار کنم شماره ۴۵۸ - کجاست مشت زری تا چو گل به باد دهیم شماره ۴۵۹ - دل را ز زلف آن بت پرفن گرفته ام شماره ۴۶۰ - از بس که بی گمان به در دل رسیده ام شماره ۴۶۱ - جان دگر ز بوسه دلدار یافتم شماره ۴۶۲ - از جلوه ات ز هوش من زار می روم شماره ۴۶۳ - ما در جهان قرار اقامت نداده ایم شماره ۴۶۴ - ز اهل کرم به هند کسی را ندیده ایم شماره ۴۶۵ - پیوسته ما ز فکر دو عالم مشوشیم شماره ۴۶۶ - ما آبروی فقر به گوهر نمی دهیم شماره ۴۶۷ - طرفی ز نهال قد آن شوخ نبستم شماره ۴۶۸ - از دل نبرد زنگ الم باد بهارم شماره ۴۶۹ - ما از لب خامش ز سخن داد گرفتیم شماره ۴۷۰ - ما همچو شرر تلخی غربت نکشیدیم شماره ۴۷۱ - یک دم که به کف باده گلرنگ نداریم شماره ۴۷۲ - ز تن عضوی بود دلهای خودکام شماره ۴۷۳ - روی خوبت زنگ خودبینی زدود از گلرخان شماره ۴۷۴ - حلقه هر در مشو با قامت همچون کمان شماره ۴۷۵ - نوشها درج است در نیش عتاب آلودگان شماره ۴۷۶ - عیب دنیا را نمی بینند کوته دیدگان شماره ۴۷۷ - دل چو روشن گشت در غمخانه دنیا ممان شماره ۴۷۸ - شد چو سوزن خشک، خار از قرب گل پیراهنان شماره ۴۷۹ - کار صوفی چیست، خاطر را مصفا ساختن شماره ۴۸۰ - هست با قد دو تا برگ اقامت ساختن شماره ۴۸۱ - می کند آتش زبان دفع گزند خویشتن شماره ۴۸۲ - تا کی از عمامه خواهی کوس دانایی زدن؟ شماره ۴۸۳ - با دل پر خون برون زان زلف شبگون آمدن شماره ۴۸۴ - روی از عالم بگردان، روی در دیوار کن شماره ۴۸۵ - شانه در خط معنبر ای صنم داخل مکن شماره ۴۸۶ - در تلاش آفرین افکار خود رنگین مکن شماره ۴۸۷ - فارغ است از دیو مردم خاطر آزاد من شماره ۴۸۸ - در جوهر نهفته من سرسری مبین شماره ۴۸۹ - به هیچ جا نرسد زهد خشک صومعه داران شماره ۴۹۰ - چون برآید دل ز قید زلف عنبرفام او؟ شماره ۴۹۱ - هر چه بخشد عالم ناساز می گیرد ز تو شماره ۴۹۲ - گر شود گویا به ذکر حق لب خندان تو شماره ۴۹۳ - بس که سرزد شکوه رزق از لب گویای تو شماره ۴۹۴ - قامت او چون شود در بوستان همدوش سرو شماره ۴۹۵ - زینهار از درد و داغ عشق روگردان مشو شماره ۴۹۶ - پریزادی است دست آموز زلف مشکبار او شماره ۴۹۷ - یکی صد شد ز خط کیفیت چشم خراب تو شماره ۴۹۸ - کجا سرپنجه خورشید گیرد جای دست تو؟ شماره ۴۹۹ - شکر را نی به ناخن می کند دشنام تلخ تو شماره ۵۰۰ - سرونازی که منم محو رخ انور او شماره ۵۰۱ - می چکد بوسه ز لعل لب میخواره تو شماره ۵۰۲ - اگر چه لاله طورست روی روشن او شماره ۵۰۳ - ز انفعال خرام تو آب گردد سرو شماره ۵۰۴ - صد پرده شوختر بود از چشم خال تو شماره ۵۰۵ - خرقه بر دوشان از فرزند و زن بگسیخته شماره ۵۰۶ - در علم ظاهری چه کنی عمر خود تباه؟ شماره ۵۰۷ - ز ذکر جهر مکن منع صوفیان لله شماره ۵۰۸ - از اشک برد راه به کوی تو نظاره شماره ۵۰۹ - زان لب نتوان کرد به دشنام کناره شماره ۵۱۰ - چند غم از دل به اشک لاله گون شوید کسی؟ شماره ۵۱۱ - ای ز خاک افتادگان کاکلت سنبل یکی شماره ۵۱۲ - قد رعنای ترا تا دید، از شرمندگی شماره ۵۱۳ - خون تاک از شوق می جوشد اگر ساغرزنی شماره ۵۱۴ - این که زاهد کرد پهلوی خود از دنیا تهی شماره ۵۱۵ - خضاب تازه ای هر دم به روی کار می آری شماره ۵۱۶ - میم در جام، اخگر در گریبان است پنداری شماره ۵۱۷ - گرفتم سال را پنهان کنی، با مو چه می سازی؟ شماره ۵۱۸ - ز مستی دیگران را می کنی تکلیف می نوشی