سلمان ساوجی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۳۷
سرو سهی که کارش بالا بود همیشه شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۰۴
حاصل ما دل است و حاصل دل اهلی شیرازی : قطعات
شمارهٔ ۳۴
حیران کارخانه صنعم که صد گره شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۷۱
دیدم رندی که سید رندان است سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
خیرالکلام بعد کلام الملک العلّام فضیلة محمّدالنّبی المختار علیهالسّلام، قالالله تعالی: انّالله و ملائکته یصلّون علی النّبی یا ایهاالذین آمنوا صلواة علیه و سلموا تسلیما، و قال ایضا: انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الیالله باذنه و سراجا و منیرا، و قالالله تعالی: و ما ارسلناک الّا رحمة للعالمین، و قال النبی علیهالسلام: انّا اوّل الانبیاء خلقا و آخرهم بعثا، و قال علیهالسّلام: انا خاتم الانبیاء و لانبیّ بعدی و قال علیهالسّلام: کنت نبیّا و ادم بینالماء والطین، و قال صلّیالله علیه و سلم حکایة عنالله سبحانه و تعالی انّه قال عزّوجل خطاباً له: لولاک لما خلقت الافلاک، و قال علیهالسّلام انا سیّد ولد آدم ولافخر، و آدم و من دونه تحت لوائی یومالقیمة ولافخر. خیالی بخارایی : غزلیات
شمارهٔ ۴۹
تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۵۶ - جواب
شراب و شمع و شاهد عین معنی است رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ» هم المسافرون یسیرون من ارض الى ارض اصل این کلمه سائره است. امّا چون فعل بسیار شود فاعل را فعّال گویند بر طریق مبالغه، «فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ» من یردّ الماء لیستقى منه و الوارد الذى یتقدّم الرّفقة الى الماء فیهیّئ لهم الارشیة و الدّلاء، «فَأَدْلى دَلْوَهُ» یقال ادلیت الدّلو اذا ارسلتها لتملاها و دلوتها اذا اخرجتها، و المعنى ادلى دلوه فى البئر ثمّ دلاها فتشبّث بها یوسف، فلمّا رآه «قال یا بشراى» قرأ اهل الکوفة: یا بُشْرى من غیر اضافة و هو فى محلّ الرّفع بالنّداء المفرد و هو اسم صاحب له ناداه یخبره خبر الغلام، و قرأ الباقون: یا بشراى بالف ساکنة بعدها یاء مفتوحة فى معنى النّداء المضاف فکان المدلى بشّر نفسه و قال یا بشارتى تعالى فهذا اوانک و قیل بشّر اصحابه بانّه وجد غلاما مفسّران گفتند این سیّاره کاروانى بود که از مدین مىآمد بسوى مصر مىشد و سالاران کاروان مردى بود مسلمان از فرزندان ابراهیم، نام وى مالک بن ذعر بن مدیان بن ابراهیم الخلیل، کاروان راه گم کردند، همى رفتند در آن صحرا و زمین شکسته تا بسر آن چاه رسیدند و چهارپایان همه زانو زدند و هر چند نه جاى فرو آمدن کاروان بود که آب آن چاه به تلخى معروف و مشهور بود. امّا بعد از آن که یوسف بوى رسید آب آن خوش گشت، چون چهارپایان آنجا زانو بزمین زدند مالک ذعر مردى زیرک بود، عاقل، مسلمان، بدانست که آنجا سرّى تعبیه است، بفرمود تا کاروانیان بار فرو گذاشتند و آرام گرفتند و در کار آب فرو ماندند. سحاب اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۵۱
مرغ دل با زلف او آرام نتواست کرد میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شمارهٔ ۱۷۵
باز آمد و ز عربده شرمنده رنگ بود مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۶۰۹
ای روز الست ملک و دولت رانده بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱۷۸
تا در آیینهٔ دل راه نفس واباشد امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۱۲ - استاد دیگر، سعدی را نیز میستاید:
ور غزلت یاد جوانی دهد پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
امید و نومیدی
به نومیدی، سحرگه گفت امید اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸
اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۹۴
منزل صاحبدلان صُفّهٔ صدق و صفاست اوحدی مراغهای : جام جم
در ستایش خرد
ای نخستینه فیض عالم جود صفای اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۳
یارب بجلالت رضا قطب وجود کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۶۵۷
ای خطت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۶
حسن خوبان عزیز چندانست
غزل شمارهٔ ۳۳۷
سرو سهی که کارش بالا بود همیشه شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۰۴
حاصل ما دل است و حاصل دل اهلی شیرازی : قطعات
شمارهٔ ۳۴
حیران کارخانه صنعم که صد گره شاه نعمتالله ولی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۷۱
دیدم رندی که سید رندان است سنایی غزنوی : الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیهالسّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
خیرالکلام بعد کلام الملک العلّام فضیلة محمّدالنّبی المختار علیهالسّلام، قالالله تعالی: انّالله و ملائکته یصلّون علی النّبی یا ایهاالذین آمنوا صلواة علیه و سلموا تسلیما، و قال ایضا: انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الیالله باذنه و سراجا و منیرا، و قالالله تعالی: و ما ارسلناک الّا رحمة للعالمین، و قال النبی علیهالسلام: انّا اوّل الانبیاء خلقا و آخرهم بعثا، و قال علیهالسّلام: انا خاتم الانبیاء و لانبیّ بعدی و قال علیهالسّلام: کنت نبیّا و ادم بینالماء والطین، و قال صلّیالله علیه و سلم حکایة عنالله سبحانه و تعالی انّه قال عزّوجل خطاباً له: لولاک لما خلقت الافلاک، و قال علیهالسّلام انا سیّد ولد آدم ولافخر، و آدم و من دونه تحت لوائی یومالقیمة ولافخر. خیالی بخارایی : غزلیات
شمارهٔ ۴۹
تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۵۶ - جواب
شراب و شمع و شاهد عین معنی است رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ جاءَتْ سَیَّارَةٌ» هم المسافرون یسیرون من ارض الى ارض اصل این کلمه سائره است. امّا چون فعل بسیار شود فاعل را فعّال گویند بر طریق مبالغه، «فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ» من یردّ الماء لیستقى منه و الوارد الذى یتقدّم الرّفقة الى الماء فیهیّئ لهم الارشیة و الدّلاء، «فَأَدْلى دَلْوَهُ» یقال ادلیت الدّلو اذا ارسلتها لتملاها و دلوتها اذا اخرجتها، و المعنى ادلى دلوه فى البئر ثمّ دلاها فتشبّث بها یوسف، فلمّا رآه «قال یا بشراى» قرأ اهل الکوفة: یا بُشْرى من غیر اضافة و هو فى محلّ الرّفع بالنّداء المفرد و هو اسم صاحب له ناداه یخبره خبر الغلام، و قرأ الباقون: یا بشراى بالف ساکنة بعدها یاء مفتوحة فى معنى النّداء المضاف فکان المدلى بشّر نفسه و قال یا بشارتى تعالى فهذا اوانک و قیل بشّر اصحابه بانّه وجد غلاما مفسّران گفتند این سیّاره کاروانى بود که از مدین مىآمد بسوى مصر مىشد و سالاران کاروان مردى بود مسلمان از فرزندان ابراهیم، نام وى مالک بن ذعر بن مدیان بن ابراهیم الخلیل، کاروان راه گم کردند، همى رفتند در آن صحرا و زمین شکسته تا بسر آن چاه رسیدند و چهارپایان همه زانو زدند و هر چند نه جاى فرو آمدن کاروان بود که آب آن چاه به تلخى معروف و مشهور بود. امّا بعد از آن که یوسف بوى رسید آب آن خوش گشت، چون چهارپایان آنجا زانو بزمین زدند مالک ذعر مردى زیرک بود، عاقل، مسلمان، بدانست که آنجا سرّى تعبیه است، بفرمود تا کاروانیان بار فرو گذاشتند و آرام گرفتند و در کار آب فرو ماندند. سحاب اصفهانی : غزلیات
شمارهٔ ۱۵۱
مرغ دل با زلف او آرام نتواست کرد میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شمارهٔ ۱۷۵
باز آمد و ز عربده شرمنده رنگ بود مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۶۰۹
ای روز الست ملک و دولت رانده بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱۷۸
تا در آیینهٔ دل راه نفس واباشد امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۱۲ - استاد دیگر، سعدی را نیز میستاید:
ور غزلت یاد جوانی دهد پروین اعتصامی : مثنویات، تمثیلات و مقطعات
امید و نومیدی
به نومیدی، سحرگه گفت امید اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸
اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۹۴
منزل صاحبدلان صُفّهٔ صدق و صفاست اوحدی مراغهای : جام جم
در ستایش خرد
ای نخستینه فیض عالم جود صفای اصفهانی : رباعیات
شمارهٔ ۳
یارب بجلالت رضا قطب وجود کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۶۵۷
ای خطت خوب و عبارت نازک و لبها لطیف اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۰۶
حسن خوبان عزیز چندانست