عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شماره ۵۳ - هزار لاله و گردش ز مشک لاله هزار
هزار لاله و گردش ز مشک لاله هزار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۵ - عشق پنهان باعث روشن روانی شد مرا
عشق پنهان باعث روشن روانی شد مرا
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۳۲۸ - با آنکه آبم برده‌ای، یکباره دست از ما مشو
با آنکه آبم برده‌ای، یکباره دست از ما مشو
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۹۹ - دشمن گرو وصل ز من برد آخر
دشمن گرو وصل ز من برد آخر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۴۹۱ - تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند
تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۲۶۷ - وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود
وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۹۰ - نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۹۶ - در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای
در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای
سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۲۷۲ - دلا این یک سخن از من نگه دار
دلا این یک سخن از من نگه دار
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۴۱۲ - آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین
آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۷۷ - تا چند رود دل پی کاری که ندارد
تا چند رود دل پی کاری که ندارد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۶۸ - نشاط عالم بی اعتبار درگردست
نشاط عالم بی اعتبار درگردست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۰۷ - پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن
پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۱۱۵ - دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد
دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۴۱۸ - ای دیده، پای شو که بر یار می روم
ای دیده، پای شو که بر یار می روم
ساختار و قالب‌های شعری : قالب های شعر کهن فارسی
بحر طویل
بحر طویل نوعی شعر یا نثر موزون در ادبیات فارسی است. قالب بحر طویل بیشتر برای بیان سخنان طنز یا هزل کاربرد دارد. اما برخی شعرهای جدی‌تر مانند مرثیه‌ها و مُناظره‌ها نیز با قالب بحر طویل نوشته شده‌اند. بحر طویل شعری را گویند که از تکرار غیر محدود پایه‌های عروضی ساخته شود و در حقیقت یک تفنن ادبی است که گاهی شعرا در آن طبعی آزموده و به آن صورت مطایبات و فکاهیاتی را به نظم آورده‌اند. در تعزیه ها و نوحه سرایی های قدیم نیز این شیوه ضمن محاورات و تقریرات به کار رفته است. هر چند بحر طویل را با تکرار اغلب افاعیل عروضی می‌توان ساخت، لیکن «فعلاتن» بیشتر در ساخت این نوع ادبی به کار گرفته شده‌است. بحر طویل قالبی شعری است که در آن برخلاف سایر قالب‌های شعر سنتی فارسی، مصراع‌های مساوی و بیت وجود ندارد. در عوض، بحر طویل از یک یا چند قسمت با نام بند تشکیل می‌شود که در هر بند یکی از افاعیل معین عروضی به تعداد دلخواه تکرار می‌شود. هر بند به بخش های هماهنگ که گاه مسجّع و هم قافیه هستند تقسیم شده‌است. معمولا پایان بندها را قافیه و ردیفی که در پایان همه بندها تکرار می‌شود مشخص می‌کند. سرودن بحر طویل از دوره صفویه به بعد مرسوم شده‌است. قدیمی‌ترین نمونه بحر طویل نامه‌ای است به ظاهر منثور که در کتاب «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران» (۸۸۱ قمری) تألیف سید ظهیرالدین بن سید نصیرالدین مرعشی ضبط شده اما از نظر شکل و وزن، بحر طویل محسوب می‌شود. بحر طویلی از ابوالقاسم حالت: آن شنیدم که یکی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران خوش و خندان و غزل‌خوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشته به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی. در خیابان به بنائی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور ولی البته نبود آدم دل ساده که آن چیست؟ برای چه شده ساخته یا بهر چه کار است؟ فقط کرد بسویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی. ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دکمه پهلوی آسانسور به سر انگشت فشاری و به یکباره چراغی بدرخشید و دری وا شد و پیدا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر و زبون داخل آن گشت و درش نیز فروبست. دهاتی که همان‌طور به آن صحنه جالب نگران بود ز نو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد و این مرتبه یک خانم زیبا و پری چهره برون آمد از آن. مردک بیچاره به یکباره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره‌اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی. پیش خود گفت: که ما در توی ده اینهمه افسانه جادوگری و سحر شنیدیم ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسون‌کاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود افسوس کزین پیش نبودم من درویش از این کار خبر دار که آرم زن فرتوت و سیه چرده خود نیز به همراه در اینجا که شود باز جوان آن زن بیچاره و من هم سر پیری برم از دیدن او لذت و با او به ده خویش چو برگردم وزین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده را بگذارند که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیر زنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی.
سعدی : رباعیات
رباعی ۲۸ - با دوست چنانکه اوست می‌باید داشت
با دوست چنانکه اوست می‌باید داشت
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۱۰۷ - خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۳۷۹ - چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد
چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد
همام تبریزی : غزلیات
شماره ۱۵۶ - غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن
غنچهٔ خندان فدا بادت چو بگشایی دهن