قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۱۳ - من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
من لبالب آروز، لیک آرزوی دل یکی‌ست
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۷۸ - آورده‌اند کی چون شیخ به شهر مرو رفت و آن ماجرا با پیر بوعلی سیاه برفت از آنجا بیرون آمد و به صحرا می‌شد، خواجۀ به حکم ارادت در رکاب شیخ می‌رفت چون شیخ
آورده‌اند کی چون شیخ به شهر مرو رفت و آن ماجرا با پیر بوعلی سیاه برفت از آنجا بیرون آمد و به صحرا می‌شد، خواجۀ به حکم ارادت در رکاب شیخ می‌رفت چون شیخ بدر سرای او رسید آن خواجه عنان شیخ بگرفت و از وی استدعا کرد کی می‌باید کی شیخ بسرای من درآید و ما را مشرف گرداند. شیخ با جمع به سرای فرود آمد، ستونی بود بزرگ و بسیار چوبها را سر بروی نهاده چنانک بیشتر آن عمارت را بار برین ستون بود. چون شیخ را چشم بران ستون افتاد گفت: لاستوائک حملتَ ماحملت. چون این کلمه برزفان شیخ برفت آن خواجه گفت آری ای شیخ مرا چندین خرج افتاده است برین ستون و چندین گردون ببرده‌ام و مشقتها تحمل کرده تا این ستون را اینجا آورده‌ایم و در همه شهر ازین بزرگتر ستونی نیست. شیخ گفت ای سبحان اللّه ما کجاییم و این مرد کجاست! هم بر پای از آنجا بیرون آمد و چندانک شیخ را استدعا کرد ننشست و از آنجا برباط عبداللّه مبارک آمد و در مرو مقام نکرد و بمیهنه آمد.
خاقانی : غزلیات
غزل ۳۵۴ - ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
ز دلت چه داد خواهم که نه داور منی
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۸۷۱ - ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی
ای آنکه ز هجر تو ندیدیم رهایی
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۴۷ - آنها که زاصل عقل سرگردانند
آنها که زاصل عقل سرگردانند
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۲۶۵ - تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم
قدسی مشهدی : ساقی‌نامه
بخش ۶ - تنومندی و دست زورش حلال
تنومندی و دست زورش حلال
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۵۳۸ - کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
کرا پا میرود از محفل آن سیمبر بیرون؟
عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۴ - امید صلح از آن با شکیب ایوب است
امید صلح از آن با شکیب ایوب است
شاه نعمت‌الله ولی : مثنویات
شماره ۸۵ - کثرت و وحدت که می‌ گوئی چنان
کثرت و وحدت که می‌ گوئی چنان
عنصری بلخی : قصاید
شمارهٔ ۱۴ - در مدح سلطان محمود غزنوی
چه چیزست رخساره و زلف دلبر
سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در مدح سلطان اویس
وصف ماه من چو شعری را منور می‌کند
خیام : هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴]
رباعی ۹۵
چون عمر به سر رسد، چه بغداد چه بلخ،
انوری : غزلیات
غزل ۱۲۸ - دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند
دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۸۶۸ - دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی
دل سرای خاص داشت از مجلس عامش مگوی
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۶۱۸ - به رشته‌ات اثر وهم مدعاست گره
به رشته‌ات اثر وهم مدعاست گره
سیدای نسفی : مسمطات
شماره ۶۴ - غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چند
غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چند
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۱۸۷ - از عشق تو جان نمی‌توان برد
از عشق تو جان نمی‌توان برد
رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۵۱ - در مدح ملک اتسز
خسروا ، چون تو آسمان نارد
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۴۵۶ - از خود سری مچینید ادبار تا به‌گردن
از خود سری مچینید ادبار تا به‌گردن