اهلی شیرازی : تواریخ
شماره ۴۵ - تاریخ وفات فخرالدین عادل
فخر دین عادل بیمثل که در حفظ کلام
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۵۴ - نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۹۴ - گلشن به فضای چمن سینه ما نیست
گلشن به فضای چمن سینه ما نیست
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷۳۹ - بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کرد
بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کرد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۳ - پروانه که از بادیه هجر برست
پروانه که از بادیه هجر برست
امیرعلیشیر نوایی : مقطعات
شماره ۱۵ - یا رب چه بناست اینکه باشد
یا رب چه بناست اینکه باشد
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۱۹۲ - ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۶۵ - شیخ عطار فرماید
نسبت روی تو با روی پری نتوان کرد
مجیرالدین بیلقانی : قطعات
شماره ۲۷ - مرا ز غیبت خاقانی و خریش چه باک؟
مرا ز غیبت خاقانی و خریش چه باک؟
همام تبریزی : غزلیات
شماره ۱۳۸ - سعادتی که زناگه در آمدی ز درم
سعادتی که زناگه در آمدی ز درم
مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۴۹ - شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
شاید که ز تو یک نفس آسوده نباشیم
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۹۲ - راه در دوست آشکارا مسپار
راه در دوست آشکارا مسپار
افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۴۶ - چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۵۵۱ - گر سفله غنی شود چه جود آید ازو
گر سفله غنی شود چه جود آید ازو
کوهی : غزلیات
شماره ۱۷۷ - روح اگر از چاه تن افتاد بر اوج فلک
روح اگر از چاه تن افتاد بر اوج فلک
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۴۸ - چون باد همی نیاید از سوی تو بر
چون باد همی نیاید از سوی تو بر
صفایی جندقی : ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۵۳ - کز نینوا اسیر و گرفتار می رویم
کز نینوا اسیر و گرفتار می رویم
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شمارهٔ ۵۰ - نارنگی
ای دوست بنه شرح غم دلتنگی
ادیب الممالک : رباعیات طنز
شماره ۵۹ - ای آنکه بعشق در دو عالم سمری
ای آنکه بعشق در دو عالم سمری
عطار نیشابوری : تذکرة الأولیاء
ذکر سهل بن التستری قدس الله روحه العزیز
آن سیاح بیداء طریقت، آن غواص دریای حقیقت، آن شرف اکابر آن مشرف خاطر، آن مهدی راه و رهبری، سهل بن عبدالله التستری، رحمة الله علیه از محتشمان اهل تصوف بود و از کبار این طایفه بود و درین شیوه مجتهد بود و در وقت خود سلطان طریقت بود و برهان حقیقت بود و براهین او بسیار است و در جوع و سهر شانی عالی داشت و از علماء مشایخ بود و امام عهد و معتبر جمله بود و در ریاضات و کرامات بی نظیر بود و در معاملات و اشارات بی بدل بود و در حقایق و دقایق بی همتا بود و علما ظاهر چنان گویند که میان شریعت و حقیقت او جمع کرده است و این عجب خود هر دو یکی است که حقیقت روغن شریعت است و شریعت مغز آن، پیر او ذوالنون مصری بود در آن سال که به حج رفته بود او را دریافت و هیچ شیخی را از طفلی باز، این واقعه ظاهر نبوده است چنانکه او را پیش از طفلی، باز چنانکه ازو نقل کنند که گفته است که یاد دارم که حق تعالی می‌گفت الست بربکم و من گفتم بلی و جواب دادم و در شکم مادر خویشتن را یاد دارم و گفت سه ساله بودم که مرا قیام شب بودی و اندر نماز خالم محمد بن سوار همی گریستی که او را قیام است. گفتی یا سهل بخسب که دلم مشغول همی داری و من پنهان و آشکار نظاره او می‌کردم تا چنان شدم که خالم را گفتم مرا حالتی می‌باشد صعب چنانکه می‌بینم که سر من بسجود است پیش عرش.