صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۹۱۴ - زیر یک پیراهن از یکرنگیم بایار خویش
زیر یک پیراهن از یکرنگیم بایار خویش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۳۲۵ - بی تیر غمت پشت کمان دارم من
بی تیر غمت پشت کمان دارم من
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
در وظیفه‌شناسی
رسم مکتب بود که استادت
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۵۲ - مرا مکابره کشته ست بی خصومت و جنگ
مرا مکابره کشته ست بی خصومت و جنگ
سعیدا : غزلیات
شماره ۳۵۵ - در به در گردیده دشمن روبرو گردیده یار
در به در گردیده دشمن روبرو گردیده یار
عطار نیشابوری : باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
شماره ۲۳ - چون عمر بشد زادِ رهم از «چه کنم»
چون عمر بشد زادِ رهم از «چه کنم»
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
دیگر جزیره که آن رامنی خوانند
که آن جای را رامنی نام بود
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۳۳ - هم تن ز وجودِ جان فرو خواهد ماند
هم تن ز وجودِ جان فرو خواهد ماند
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۲۹ - هر دیده که روی در معانی آورد
هر دیده که روی در معانی آورد
سهراب سپهری : حجم سبز
غربت
ماه بالای سر آبادی است
عطار نیشابوری : باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
شماره ۱۰ - مائیم در اوفتاده چون مرغ به دام
مائیم در اوفتاده چون مرغ به دام
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۱۷ - گل گفت که تا روی گشادند مرا
گل گفت که تا روی گشادند مرا
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند
خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند
عطار نیشابوری : بخش بیستم
المقالة العشرون
سالک آمد پیش دریای پر آب
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵ - با گل گفتم چو یوسفِ کنعانی
با گل گفتم چو یوسفِ کنعانی
عطار نیشابوری : بیان وادی حیرت
گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود
صوفیی می‌رفت، آوازی شنید
عطار نیشابوری : باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی
شماره ۲۷ - سرگردانی بسوخت جانم چه کنم
سرگردانی بسوخت جانم چه کنم
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۲ - گل بر سر پای غرقهٔ خون زانست
گل بر سر پای غرقهٔ خون زانست
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳۷ - تاگل ز گریبان چمن سر بر کرد
تاگل ز گریبان چمن سر بر کرد
عطار نیشابوری : باب چهل و سوم: در صفت دردمندی عاشق
شماره ۴ - عاشق ز همه کار جهان فرد بود
عاشق ز همه کار جهان فرد بود