عطار نیشابوری : باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق
شماره ۲۵ - دل بی تو چو بی سلامتی برخیزد
دل بی تو چو بی سلامتی برخیزد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۶۲ - از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه
از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ گوى ستایش بسزا اللَّه را وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى و درود او بر رهیگان او که بگزید ایشان را آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ (۵۹) اللَّه به است خدایى را یا آنچه شما مىانباز ان خوانید با او؟ رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۴ - آمد این نوبهار توبه شکن
آمد این نوبهار توبه شکن رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله: قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها؟ مقاتل گفت چون رسول بلقیس از نزدیک سلیمان بازگشت و آن عجایب و بدایع که در مملکت سلیمان دیده بود باز گفت و حکایت کرد، بلقیس گفت: هذا امر من السّماء، این کارى آسمانى است، ساخته و خواسته ربّانى است و ما را کاویدن با وى روى نیست و در مخالفت و منابذت وى هیچ کس را طاقت نیست و آن ملک وى نه ملک سرسریست که آن جز نبوّت و تأیید الهى نیست. کس فرستاد به سلیمان که: اینک من آمدم با سران و سروران قوم خویش تا در کار تو بنگرم و دین تو بدانم که چیست و مرا بچه مىخوانى؟ آن گه عرش خویش را در آخر هفت اندرون استوار بنهاد و پاسبانان بر آن موکّل کرد و در مملکت خویش نائبى بگماشت که کار ملک میراند و آن سریر ملک نگه میدارد تا کس در آن طمع نکند و آن گه عزم رحیل کرد با دوازده هزار سرهنگ از مهتران قوم خویش با هر سرهنگى عددى فراوان از خیل و حشم. و سلیمان که آنجا بود دانست که بلقیس مىآید و بقصد اسلام و ایمان مىآید که جبرئیل از پیش آمده بود و او را خبر داده و لهذا قال سلیمان: قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ، اى مؤمنین موحّدین. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۲۹ - چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۹ - عاشقی خواهی که تا پایان بری
عاشقی خواهی که تا پایان بری صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۴۴ - نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟
نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟ رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله: وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ دلّت هذه الایة على تیقّظ سلیمان فى مملکته و حسن قیامه و تکفله بامور امّته و رعیّته حیث لم یخف علیه غیبة طیر هو اصغر الطیور من حضوره ساعة واحدة. تنبیهى عظیم است این آیت مر ملوک جهان را بتیمار داشت رعیّت و شفقت بردن بر ایشان و باز جستن ضعیفان و رعایت مصالح ایشان: عمر خطاب همه شبها بسان عسس طواف کردى در کویهاى مدینه اگر خللى دیدى تدارک کردى و ضعیفان را نیک باز جستى و مراعات کردى. طلحة بن عبید اللَّه گوید در شب تاریک عمر را دیدم که از مدینه بیرون میشد دیگر روز برخاستم بآن جانب رفتم او را از شب دیده بودم و بآن خرابهاى که عمر را دیده بودم درشدم پیر زنى را دیدم زمنه نابینا، چون پارهاى گوشت افتاده. گفتم: یا عجوز امیر المؤمنین دوش بتعهّد تو مىآمد یا جایى دیگر مىشد؟ گفت کدام امیر المؤمنین؟ گفتم: عمر خطاب. فضولی : مقطعات
شماره ۴۲ - فضیلت نسب و اصل خارج ذاتست
فضیلت نسب و اصل خارج ذاتست قاآنی شیرازی : رباعیات
رباعی ۱ - از کشت عمل بس است یک خوشه مرا
از کشت عمل بس است یک خوشه مرا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۹۴ - خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ، التفقّد تطلب المفقود، و انّما قیل له التفقّد لانّ طالب الشیء یدرک بعضه و یفقد بعضه، لذلک قال ابو الدرداء: من یتفقّد یفقد و من لم یعدّ الصبر لعظائم الامور یعجز. و انّما تفقّد سلیمان الهدهد لانّه مهندس الماء یرى الماء من تحت الارض کما ترى من وراء الزّجاج، فانّه کان یضع منقاره فى الارض فیخبرهم بعد الماء و قربه، ثمّ یأمر الجنّ بحفر ذلک الموضع، فیظهر الماء فاحتاج فى ذلک الیوم الى الماء فتعرّف عن حاله و تفقّده. و قیل سبب تفقّده انّه کان اذا سار بجنوده جاءت الطّیر فتقف فى الهواء مصطفّة موصولة الاجنحة او متقاربة، و سار ذلک الیوم بجنوده، فوقعت الشمس علیه، فنظر فوجد موضع الهدهد خالیا، فتعرّف من حاله و قال: ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۳۳ - کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد
کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۳ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ مرغ را باز جست و فَقالَ ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ گفت چیست مرا که هدهد را نمىبینم أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ (۲۰) یا از نادیدگان شد. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۷۳ - در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره
در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره حزین لاهیجی : صفیر دل
بخش ۱ - مثنوی صفیر دل
ثناهای شایسته دلدار را فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۶ - صحرای سنگ روی و که سنگلاخ را
صحرای سنگ روی و که سنگلاخ را رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً دادیم داود و سلیمان را علم پیغامبرى و دانش دین وَ قالا و میگفتند ایشان الْحَمْدُ لِلَّهِ سزاواراى ستایش پاک نیکو خداى را الَّذِی فَضَّلَنا آن خداى که فضل داد ما را و افزونى عَلى کَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ (۱۵) بر افزونى از بندگان گرویده خویش. رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۱ - النوبة الثالثة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسم عزیز شهد بجلاله افعاله، نطق بجماله افضاله،دلّ على اثباته آیاته، اخبر عن صفاته مفعولاته اسم جلیل عرفه العقلاء بدلالة افعاله.
شماره ۲۵ - دل بی تو چو بی سلامتی برخیزد
دل بی تو چو بی سلامتی برخیزد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۶۲ - از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه
از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۵ - النوبة الاولى
قوله تعالى: قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ گوى ستایش بسزا اللَّه را وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى و درود او بر رهیگان او که بگزید ایشان را آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ (۵۹) اللَّه به است خدایى را یا آنچه شما مىانباز ان خوانید با او؟ رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۷۴ - آمد این نوبهار توبه شکن
آمد این نوبهار توبه شکن رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۴ - النوبة الثانیة
قوله: قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها؟ مقاتل گفت چون رسول بلقیس از نزدیک سلیمان بازگشت و آن عجایب و بدایع که در مملکت سلیمان دیده بود باز گفت و حکایت کرد، بلقیس گفت: هذا امر من السّماء، این کارى آسمانى است، ساخته و خواسته ربّانى است و ما را کاویدن با وى روى نیست و در مخالفت و منابذت وى هیچ کس را طاقت نیست و آن ملک وى نه ملک سرسریست که آن جز نبوّت و تأیید الهى نیست. کس فرستاد به سلیمان که: اینک من آمدم با سران و سروران قوم خویش تا در کار تو بنگرم و دین تو بدانم که چیست و مرا بچه مىخوانى؟ آن گه عرش خویش را در آخر هفت اندرون استوار بنهاد و پاسبانان بر آن موکّل کرد و در مملکت خویش نائبى بگماشت که کار ملک میراند و آن سریر ملک نگه میدارد تا کس در آن طمع نکند و آن گه عزم رحیل کرد با دوازده هزار سرهنگ از مهتران قوم خویش با هر سرهنگى عددى فراوان از خیل و حشم. و سلیمان که آنجا بود دانست که بلقیس مىآید و بقصد اسلام و ایمان مىآید که جبرئیل از پیش آمده بود و او را خبر داده و لهذا قال سلیمان: قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ، اى مؤمنین موحّدین. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۲۹ - چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۲۹ - عاشقی خواهی که تا پایان بری
عاشقی خواهی که تا پایان بری صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۴۴۴ - نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟
نگردد چون کف افسوس هر برگ نهال من؟ رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله: وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ فَقالَ ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ دلّت هذه الایة على تیقّظ سلیمان فى مملکته و حسن قیامه و تکفله بامور امّته و رعیّته حیث لم یخف علیه غیبة طیر هو اصغر الطیور من حضوره ساعة واحدة. تنبیهى عظیم است این آیت مر ملوک جهان را بتیمار داشت رعیّت و شفقت بردن بر ایشان و باز جستن ضعیفان و رعایت مصالح ایشان: عمر خطاب همه شبها بسان عسس طواف کردى در کویهاى مدینه اگر خللى دیدى تدارک کردى و ضعیفان را نیک باز جستى و مراعات کردى. طلحة بن عبید اللَّه گوید در شب تاریک عمر را دیدم که از مدینه بیرون میشد دیگر روز برخاستم بآن جانب رفتم او را از شب دیده بودم و بآن خرابهاى که عمر را دیده بودم درشدم پیر زنى را دیدم زمنه نابینا، چون پارهاى گوشت افتاده. گفتم: یا عجوز امیر المؤمنین دوش بتعهّد تو مىآمد یا جایى دیگر مىشد؟ گفت کدام امیر المؤمنین؟ گفتم: عمر خطاب. فضولی : مقطعات
شماره ۴۲ - فضیلت نسب و اصل خارج ذاتست
فضیلت نسب و اصل خارج ذاتست قاآنی شیرازی : رباعیات
رباعی ۱ - از کشت عمل بس است یک خوشه مرا
از کشت عمل بس است یک خوشه مرا صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۹۴ - خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ، التفقّد تطلب المفقود، و انّما قیل له التفقّد لانّ طالب الشیء یدرک بعضه و یفقد بعضه، لذلک قال ابو الدرداء: من یتفقّد یفقد و من لم یعدّ الصبر لعظائم الامور یعجز. و انّما تفقّد سلیمان الهدهد لانّه مهندس الماء یرى الماء من تحت الارض کما ترى من وراء الزّجاج، فانّه کان یضع منقاره فى الارض فیخبرهم بعد الماء و قربه، ثمّ یأمر الجنّ بحفر ذلک الموضع، فیظهر الماء فاحتاج فى ذلک الیوم الى الماء فتعرّف عن حاله و تفقّده. و قیل سبب تفقّده انّه کان اذا سار بجنوده جاءت الطّیر فتقف فى الهواء مصطفّة موصولة الاجنحة او متقاربة، و سار ذلک الیوم بجنوده، فوقعت الشمس علیه، فنظر فوجد موضع الهدهد خالیا، فتعرّف من حاله و قال: ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ؟ صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۳۳ - کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد
کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۳ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ تَفَقَّدَ الطَّیْرَ مرغ را باز جست و فَقالَ ما لِیَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ گفت چیست مرا که هدهد را نمىبینم أَمْ کانَ مِنَ الْغائِبِینَ (۲۰) یا از نادیدگان شد. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۵۷۳ - در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره
در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره حزین لاهیجی : صفیر دل
بخش ۱ - مثنوی صفیر دل
ثناهای شایسته دلدار را فرخی سیستانی : ابیات پراکنده
شماره ۶ - صحرای سنگ روی و که سنگلاخ را
صحرای سنگ روی و که سنگلاخ را رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً دادیم داود و سلیمان را علم پیغامبرى و دانش دین وَ قالا و میگفتند ایشان الْحَمْدُ لِلَّهِ سزاواراى ستایش پاک نیکو خداى را الَّذِی فَضَّلَنا آن خداى که فضل داد ما را و افزونى عَلى کَثِیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِینَ (۱۵) بر افزونى از بندگان گرویده خویش. رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۱ - النوبة الثالثة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسم عزیز شهد بجلاله افعاله، نطق بجماله افضاله،دلّ على اثباته آیاته، اخبر عن صفاته مفعولاته اسم جلیل عرفه العقلاء بدلالة افعاله.