قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۸۹ - هرگه که من بزلف وی اندر نگه کنم
هرگه که من بزلف وی اندر نگه کنم
ملا هادی سبزواری : غزلیات
غزل ۱۰ - آمده از خود به تنگ کو سر دار فنا
آمده از خود به تنگ کو سر دار فنا
نظیری نیشابوری : غزلیات
شماره ۳۱۹ - دست کسی نبسته و افسون نکرده کس
دست کسی نبسته و افسون نکرده کس
فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۲ - دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را
دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را
عطار نیشابوری : باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
شماره ۹ - چون دیده سپید شد نظر چند کنیم
چون دیده سپید شد نظر چند کنیم
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸ - هر گه که به زلف عنبر تر سایی
هر گه که به زلف عنبر تر سایی
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۲۳ - ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنان
ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنان
بلند اقبال : بخش دوم - داستان گل و بلبل
بخش ۳۰ - حکایت
شبی یاد دارم که پروانه ای
ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۱۷ - آمدن بسوامتر زاهد برای طلب رام پیش راجه جسرت و بردن رام را
درآمد ناگه ا ز در حاجبِ بار
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۷۸ - در بزم می چو آمده ای بی حجاب باش
در بزم می چو آمده ای بی حجاب باش
سرایندهٔ فرامرزنامه : فرامرزنامه
بخش ۱۵ - سخن گفتن فرامرز با پیران برای مهمانداری و قبول کردن پیران و تورانیان و مهمانی کردن فرامرز، ایشان را
شما را اگر دوستی در سر است
انوری : غزلیات
غزل ۲۱۸ - جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
بلند اقبال : بخش دوم - داستان گل و بلبل
بخش ۳۴ - رفتن گل از باغ واندوه ریاحین
چو گل رفت از باغ گل های باغ
اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۶۷ - از لب یار شکر می باید
از لب یار شکر می باید
شاه نعمت‌الله ولی : مفردات
شماره ۶۷ - پادشه روح است و ملکش چون بدن
پادشه روح است و ملکش چون بدن
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۸۷ - دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم
دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم
مجد همگر : قصاید
شماره ۴۱ - چند در دل آتش سود ای جانان داشتن
چند در دل آتش سود ای جانان داشتن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰ - به تسکین دلم یکسان بود لطف و عتاب او
به تسکین دلم یکسان بود لطف و عتاب او
اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۵۳ - از تو هر آنچه برمن درویش میرود
از تو هر آنچه برمن درویش میرود
ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۲۳ - رفتن رام در شهر ترهت همراه بسوامتر و کشیدن کمان در سینمبر و دادن راجه جنک دختر خود را سیتا به کدخدایی رام
ز ره رفتن زمانی نارمیدند