فخرالدین عراقی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح شیخ حمیدالدین
که برد از من بیدل بر جانان خبری؟ سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۴ - جان در طلب رطل گران میگردد
جان در طلب رطل گران میگردد انوری : غزلیات
غزل ۲۴۶ - روی خوب خویش را پنهان مکن
روی خوب خویش را پنهان مکن افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۱۶ - بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - مطلع دوم
کجا همی رود این شاهد شکر گفتار؟ قاآنی شیرازی : رباعیات
رباعی ۲۳ - تا دست ارادت به تو دادست دلم
تا دست ارادت به تو دادست دلم بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳۷۷ - هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من
هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۷ - آن بت که حدیث دلبری قصه اوست
آن بت که حدیث دلبری قصه اوست فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟
با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟ مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - یک دست به مصحف و دگر دست به جام
یک دست به مصحف و دگر دست به جام هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۳۹ - لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۷۶ - هر تمنّایی که پختم زیر گردون، خام شد
هر تمنّایی که پختم زیر گردون، خام شد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۰۲ - مرا در سینه سودای تو باشد
مرا در سینه سودای تو باشد فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۳۹ - ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت
ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۳۹ - شاهُونْشاهِهْ که نیشْتِ بیِهْ حَوضِ کوثرْ
شاهُونْشاهِهْ که نیشْتِ بیِهْ حَوضِ کوثرْ فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۴۷ - جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرم
جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرم فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۸۰ - دوش زلف سیهت بندهنوازیها کرد
دوش زلف سیهت بندهنوازیها کرد فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۴۸۱ - گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری
گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۵۷ - تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم
تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۷۷ - الهی تو جانها اسیر پیغام تو، عارف افتاده بدام تو مشتاقان مست مهر از از جام تو خو
الهی تو جانها اسیر پیغام تو، عارف افتاده بدام تو مشتاقان مست مهر از از جام تو خوشا بحال کسی که از این جام شربتی چشید یا در این راه منزلی بُرید، دل وی بنور حق افروخته و بروح انس زنده و بفروصال فرخنده، گهی در حیرت شهود مکاشف جلال، گهی در بحر وجود غرقهٔ لطف و جمال.
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح شیخ حمیدالدین
که برد از من بیدل بر جانان خبری؟ سلمان ساوجی : رباعیات
رباعی ۶۴ - جان در طلب رطل گران میگردد
جان در طلب رطل گران میگردد انوری : غزلیات
غزل ۲۴۶ - روی خوب خویش را پنهان مکن
روی خوب خویش را پنهان مکن افسر کرمانی : غزلیات
شماره ۱۱۶ - بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - مطلع دوم
کجا همی رود این شاهد شکر گفتار؟ قاآنی شیرازی : رباعیات
رباعی ۲۳ - تا دست ارادت به تو دادست دلم
تا دست ارادت به تو دادست دلم بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳۷۷ - هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من
هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۶۷ - آن بت که حدیث دلبری قصه اوست
آن بت که حدیث دلبری قصه اوست فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟
با نفس خسیس در نبردم، چه کنم؟ مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - یک دست به مصحف و دگر دست به جام
یک دست به مصحف و دگر دست به جام هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۳۹ - لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۷۶ - هر تمنّایی که پختم زیر گردون، خام شد
هر تمنّایی که پختم زیر گردون، خام شد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۰۲ - مرا در سینه سودای تو باشد
مرا در سینه سودای تو باشد فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۳۹ - ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت
ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت امیر پازواری : دوبیتیها
شماره ۳۹ - شاهُونْشاهِهْ که نیشْتِ بیِهْ حَوضِ کوثرْ
شاهُونْشاهِهْ که نیشْتِ بیِهْ حَوضِ کوثرْ فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۴۷ - جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرم
جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرم فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۸۰ - دوش زلف سیهت بندهنوازیها کرد
دوش زلف سیهت بندهنوازیها کرد فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۴۸۱ - گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری
گفتی که وقت سحر سویت کنم گذری فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۵۷ - تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم
تا خیل غمت خیمه زد اندر دل تنگم خواجه عبدالله انصاری : مناجات نامه
مناجات ۱۷۷ - الهی تو جانها اسیر پیغام تو، عارف افتاده بدام تو مشتاقان مست مهر از از جام تو خو
الهی تو جانها اسیر پیغام تو، عارف افتاده بدام تو مشتاقان مست مهر از از جام تو خوشا بحال کسی که از این جام شربتی چشید یا در این راه منزلی بُرید، دل وی بنور حق افروخته و بروح انس زنده و بفروصال فرخنده، گهی در حیرت شهود مکاشف جلال، گهی در بحر وجود غرقهٔ لطف و جمال.