جامی : اعتقادنامه
بخش ۱۰ - اشارت به کلام
وآخرین وصف کان کلام بود
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۱۷ - تا قضا کردست در قصر بلا بانی مرا
تا قضا کردست در قصر بلا بانی مرا
سعدی : غزلیات
غزل ۲۵ - اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود
اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود
مولوی : دفتر سوم
بخش ۶ - امر حق به موسی علیه السلام که مرا به دهانی خوان کی بدان دهان گناه نکرده‌ای
گفت ای موسی ز من می‌جو پناه
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۶۱۷ - بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۹۰ - عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۲۴۵ - ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
همام تبریزی : مفردات
شماره ۴۲ - هنوز صبح نخستین روز دولت توست
هنوز صبح نخستین روز دولت توست
مولوی : دفتر پنجم
بخش ۶۳ - بیان آنک عطای حق و قدرت موقوف قابلیت نیست هم‌چون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد
چارهٔ آن دل عطای مبدلی‌ست
عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۷۱ - رفتن شهریار در قلعه مضراب دیو و آزاد کردن دلارام گوید
یکی کوه دید آن یل نامور
سنایی غزنوی : الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
التمثّل فی ریا الحّب
آن شنیدی که عُمّر خطاب
نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۱۷ - احوال سقراط با اسکندر
مغنی بدان ساز تیمار سوز
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۲۹ - جز یار در بزم جهان دلدار کو دلدار کو
جز یار در بزم جهان دلدار کو دلدار کو
عطار نیشابوری : حکایت صعوه
حکایت یعقوب و فراق یوسف
چون جدا افتاد یوسف از پدر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - از مهر تو، مه ذره صفت رقاص است
از مهر تو، مه ذره صفت رقاص است
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۴۷ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ الآیة.... پیغامبر
قوله تعالى: تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ الآیة.... پیغامبران همه نواختگان‏اند، خاصه مرسلان که برگزیدگان و مهینان‏اند، لکن نه چون پیغامبر ما محمد عربى و مصطفى هاشمى، که سید ایشانست و سید سران و سرورانست، کل کمال و جمله جمال است، قبله اقبال و مایه افضال است، خرد را جان و جان را دانش، دل را امید و سر را آرایش، نه قوت او چون قرت دیگر پیغامبران، نه مرکب او چون مرکب ایشان، اگر آنچه قوت خاص وى بود و از حضرت عندیّت بادرار مرجان وى را روان بود، و از آن این خبر باز داد که اظل عند ربى، یطعمنى و یسقینى، اگر یک ذره از آن آدم صفى بچشیدى، یا نصیب موسى کلیم و عیسى نجى آمدى، زهر راه ایشان گشتى و بارگاه ایشان هرگز طاقت کشش آن نداشتى. ازینجا همى گفت: لى مع اللَّه وقت لا یسعنى فیه ملک مقرب و لا نبى مرسل و چنانک قوت وى دیگر بود، مرکب وى دیگر بود، که شش هزار سال انبیا را پیشى داد، گفت چندانک طاقت دارید، مرکبها بدوانید و بمقدمه لشکر و طلیعه بیرون روید، که چون ما پاى در مرکب آوریم، بیک میدان از همه درگذریم، نحن الآخرون السابقون انبیا را که از پیش فرستادند، همه از بهر تمهید قواعد کار وى فرستادند، آدم را گفتند: رو شراب انس در جام قدس نوش کن، بسراى سعادت نظرى کن، بسراى شقاوت گذرى کن، ببستان فضل در نگر، از زندان عدل بر اندیش، از آنجا باز آى، فرزندان را خبر ده، که ایشان امّت آن کس اند که فرزند نجیب او خواهد بود. بعد از آن ادریس را گفتند رو برین معراج روحانى، برین گلشن بلند بر شو، نیک تأمل کن، دور هر فلکى را سیر هر اخترى را نیک بنگر بسان مرد منجم، تا روزگار سعادت کى خواهد بود، که سرا پرده شرع مطهر محمد مرسل بزنند و اطناب آن از قاف تا قاف بکشند، بعد از آن ابراهیم خلیل را امر آمد که رو بسان کد خداى باش در زمین حجاز، خطّه حرم را نشان بر کش، در زمین شام نزل او بساز، که هر کجا مهتر چنو بود، کد خدا کم از خلیل نشاید و. بعد از آن موسى را امر آمد: که اى موسى رو بسان اسپاه سالارى، عصا بر سفت نه، و با آن مرد طاغى که أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ میگوید جنگ کن، او را بدریا در آر، بآب بکش، تا چون درویشان امت محمد مرسل درآیند و سر بر سجده نهند و بنده‏وار سبحان ربى الاعلى گویند ظلمت نفس آن مرد طاغى خلوت سلوت ایشان را رحمتى نیارد. بعد از آن خطاب آمد: که اى عیسى، تو در آى و مبشرا برسول مبشر باش، بگوى که بر اثر من سید ولد آدم مى‏آید، اى عیسى! در آسمان چهارم مى‏باش تا آخر عهد که دشمن دولت او بیرون آید، از مرکز چهارم قدم بر صخره بیت المقدس نه و آن دشمن را هلاک کن، آدم در مقدمه بسان مژده دهنده بود، ادریس بسان منجم، ابرهیم بسان کد خدا، موسى بسان اسپاه سالار عیسى بسان حاجب و مبشّر، همه عالم از بهر او آراسته، و همه در کار او برخاسته، شرعها را شرع او نسخ کرده، و عقدها را عقد او فسخ کرده، کار کار او، شرع شرع او، حرم حرم او، عزت عزت او، اگر نه جمال و عزّ او بودى نه همانا که پرگار قدرت در دایره وجود بگشتى، یا آدم و آدمیان را نام و نشان بودى لولاک لما خلقت الکونین.
ترانه های کودکانه : بخش اول
شیر شیر شیرینی
شیر، شیر، شیرینی
سنایی غزنوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹ - در بیان عزت و جلال ذات اقدس الهی
مقدسی که قدیمست از صفات کمال
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۸۰۲ - نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگش
نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگش
عطار نیشابوری : پندنامه
در چار خصلت که ترک کردن می‬باید
درگذر از چار خصلت زینهار