خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۳۱ - خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما
خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۱۸ - حکایت خوابیدن ابوتراب نسفی در میدان جنگ
بوتراب آن گهر بحر شرف
ملک‌الشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۷۹
خوش بهر دین‌دوست باش که اهرو (‌اشو ـ مقدس‌) باشی
رشیدالدین میبدی : ۱۲- سورة یوسف- مکیة
۸ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: «وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ» مفسران و اصحاب اخبار پیشین گفتند که چون ملک مصر بر یوسف راست شد و مملکت را ترتیب داد همان سال آثار برکت وى پیدا گشت، رود نیل وفا کرد و نعمت فراخ گشت، جبرئیل آمد و گفت امسال اوّل آن سال هفت گانه است که خصب و فراخى نعمت بود، یوسف بفرمود تا همه صحرا و بوادى تخم ریختند، آنجا که چشمه آب و رود بود بآب آن را بپروردند و آنجا که آب نبود یوسف دعا کرد تا ربّ العزّه باران فرستاد و آن را بباران بپروردند، آن گه کندوها و انبارها از آن خوشهاى غلّه پر کردند و همچنین هفت سال پیاپى جمع همى کردند. پس ابتداء سال قحط آن بود که ملک ریّان در خانه خفته بود در میانه شب آواز داد که یا یوسف الجوع الجوع. فقال یوسف هذا اوان القحط پس هفت سال برآمد که درخت برنیاورد و کشته خوشه نپرورد، اهل مصر سال اوّل طعام از یوسف خریدند بنقد تا در مصر یک درم و یک دینار بدست هیچ کس نماند مگر که همه با خزینه ملک شد. دوم سال هر چه چهارپایان و بار گیران بودند همه دربهاى طعام شد. سوم سال هر چه پیرایه و جواهر بود، چهارم سال هر چه بردگان بودند از غلامان و کنیزکان، پنجم سال هر چه ضیاع و عقار و مسکن بود، ششم سال فرزندان خود را ببندگى بفروختند. هفتم سال مردان و زنان همه تنهاى خویش ببندگى به یوسف فروختند تا در مصر یک مرد و یک زن آزاد نماند، پس ملک با یوسف مشورت کرد در کار مصریان و یوسف را وکیل خود کرد بهر چه صواب بیند در حقّ ایشان، گفت اى یوسف راى آنست که تو گویى و صواب آنست که تو بینى و هر چه تو کنى در حقّ ایشان پسندیده منست.
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۱ - هر شب چون ماه می‌بینیم ما
هر شب چون ماه می‌بینیم ما
امام سجاد علیه‌السلام : رساله حقوق
حق بزرگترها
و أما حـق الكبيـر فإن حقـه توقيـر سنه و إجلال اسلامه إذا كان من أهل الفضل فى الاسلام بتقديمه فيه و ترك مقابلته عند الخصام ولا تسبقـه إلى طريـق ولا تؤمه فى طريـق ولا تستجهلـه وإن جهـل عليك تحملت وأكرمته بحـق اسلامـه مـع سنه فانما حق السن بقدر الاسلام ولا قوة الا بالله
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - روزی که ز روح بند تن بردارم
روزی که ز روح بند تن بردارم
نظامی گنجوی : مخزن الاسرار
بخش ۵۴ - مقالت هیجدهم در نکوهش دورویان
قلب زنی چند که برخاستند
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۲۴ - گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
ترانه های کودکانه : بخش اول
لولو
می گن بزرگه لولو
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۰۸ - تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
تا خیال نقطه خالت سواد چشم ماست
سعدی : باب پنجم در عشق و جوانی
حکایت ۱۲ - یکی را از علما پرسیدند که: یکی با ماهروییست در خلوت نشسته
یکی را از علما پرسیدند که: یکی با ماهروییست در خلوت نشسته و درها بسته و رقیبان خفته و نفس طالب و شهوت غالب، چنان که عرب گوید: اَلتَّمْرُ یانِعٌ وَ النّٰاطورُ غَیْرُ مانِعٍ؛ هیچ باشد که به قوّتِ پرهیزگاری از او به سلامت بماند؟
سعدی : قطعات
قطعه ۱۰ - تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند
تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۲۴ - خواهی که به منزل برسانی ره را
خواهی که به منزل برسانی ره را
سعدی : باب سوم در عشق و مستی و شور
تقریر عشق مجازی و قوت آن
تو را عشق همچون خودی ز آب و گل
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۰۷ - راه عمل
نخلی که قد افراشت به پستی نگراید
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۲ - جامی که قوی شکسته حال است
جامی که قوی شکسته حال است
سعدی : باب پنجم در رضا
حکایت - چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
عطار نیشابوری : باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شماره ۹۵ - شمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشت
شمع آمد وگفت: سوز جان خواهم داشت
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۸ - بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاند
بس چون تو ملک زمانه بر تخت نشاند