فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۹۸ - عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۰۳ - بر لب دریا چه می گردی نشین
بر لب دریا چه می گردی نشین
مجیرالدین بیلقانی : قصاید
شماره ۱۴ - شش جهت ملک را کار یکی در ده است
شش جهت ملک را کار یکی در ده است
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۰۸ - دل که بزم عشقبازی را بسامان چیده است
دل که بزم عشقبازی را بسامان چیده است
عطار نیشابوری : خسرونامه
گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختن
بدایه گفت دل بر خود نهادم
سلطان باهو : غزلیات
غزل ۱۴ - بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال
بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال
سعیدا : قصاید
شماره ۸ - ز دست این فلک اژدر تمام دهن
ز دست این فلک اژدر تمام دهن
ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۶۴ - از ما به جز از وفا نیاید
از ما به جز از وفا نیاید
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۴ - گه ارمنده‌ای و گه ارغنده‌ای
گه ارمنده‌ای و گه ارغنده‌ای
پروین اعتصامی : قصاید
قصیده ۱۴ - ای دل، بقا دوام و بقائی چنان نداشت
ای دل، بقا دوام و بقائی چنان نداشت
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۲۷ - به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم
به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم
خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۲۱۴ - مطلع چهارم
موکب شاه اختران، رفت به کاخ مشتری
خیام : رباعیات
رباعی ۳۸ - عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
اثیر اخسیکتی : غزلیات
شماره ۱۵۷ - گره مشک، بر سمن چه زنی؟
گره مشک، بر سمن چه زنی؟
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٣٨ - بزیارت بر اصحاب مناصب کم رو
بزیارت بر اصحاب مناصب کم رو
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۳۱ - فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
فاخته گون شد هوا ز گردش خورشید
نصرالله منشی : باب البوم و الغراب
بخش ۵ - خرگوشی که ادعای رسولی ماه کرد و پیلان
در ولایتی از ولایات پیلان امساک بارانها اتفاق افتاد چنانکه چشمها تمام خشک ایستاد، و پیلان از رنج تشنگی پیش ملک خویش بنالیدند. ملک مثال داد تا بطلب آب بهرجانب برفتند و تعرف آن هرچه بلیغ تر بجای آوردند. آخر چشمه ای یافتند که آن را قمر خواندندی و زه قوی و آب بی پایان داشت. ملک پیلان با جملگی حشم و اتباع بآب خوردن بسوی آن چشمه رفت. و آن زمین خرگوشان بود، و لابد خرگوش را از آسیب پیل زحمتی باشد، و اگر پای بر سر ایشان نهد گوش مال تمام یابند. در جمله سخت بسیار از ایشان مالیده و کوفته گشتند، و دیگر روز جمله پیش ملک خویش رفتند و گفتند: ملک می‌داند حال رنج ما از پیلان، زودتر تدارک فرماید، که ساعت تا ساعت بازآیند و باقی را زیر پای بسپرند. ملک گفت: هرکه در میان شما کیاستی و دهایی دارد باید که حاضر شود تا مشاوری فرماییم که امضای عزیمت پیش از مشورت از اخلاق مقبلان خردمند دور افتد. یکی از دهات ایشان پیروز نام پیش رفت،و ملک او را بغزارت عقل و متانت رای شناختی، و گفت: اگر بیند ملک مرا برسالت فرستد و امینی را بمشارفت با من نامزد کند تا آنچه گویم و کنم بعلم او باشد. ملک گفت: در سداد و امانت و راستی ودیانت تو شبهتی نتواند بود، و ما گفتار ترا مصدق می‌داریم و کردار ترا بامضا می‌رسانیم. بمبارکی بباید رفت و آنچه فراخور حال و مصلحت وقت باشد بجای آورد، وبدانست که رسول زبان ملک و عنوان ضمیر و ترجمان دل اوست، وا گر از وی خردی ظاهر گردد و اثر مرضی مشاهدت افتد بدان برحسن اختبار و کمال مردشناسی ولی دلیل گیرند، و اگر سهوی و غفلتی بینند زبان طاعنان گشاده گردد و دشمنان مجال وقیعت یابند. و حکما در این باب وصایت از این جهت کرده‌اند.
طغرل احراری : غزلیات
شماره ۱۶۱ - کس نباشد به سیر این گلزار
کس نباشد به سیر این گلزار
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۷۳ - دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت
دوش آمد و به روز سیاهم نشاند و رفت
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۴ - میفشان جعد عنبر فام خود را
میفشان جعد عنبر فام خود را