خیام : هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴]
رباعی ۸۵
* ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم، سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - ای کاش که مردم آن صنم دیدندی
ای کاش که مردم آن صنم دیدندی بلند اقبال : غزلیات
شماره ۴۲۹ - چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای
چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای خیام : هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴]
رباعی ۸۱
روزی که نهالِ عمر من کنده شود، فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۵۴ - یاد باد آن شب که جا بر خاک کوئی داشتیم
یاد باد آن شب که جا بر خاک کوئی داشتیم طغرل احراری : غزلیات
شماره ۶۰ - آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر است
آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر است یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۹۳ - این نامه خطاب به دوستی است و مشتمل بر خوابی که نویسنده دیده
شب دوشینم به خواب اندر با سرکار سردار دیدار افتاد، و بی هیچ پرده هنجار گفت و گزار آمد. دانستم آن زنده جاوید مرده است و از بنگاه اهریمن رخت به فرگاه سروش برده بوسه بر دستش زدم و پرسش پوشیده ها را شستن گرفتم. نخستین گفتم داستان زن خواستن آمد و به دیدارش بر چه مایه رامش انجمن آراستن، گفت این فرمان ویژه زیست و فزود است و ... زاد و رود، ریش گاوان از این زبان سود جویند و کون خران از این بد افتاد بهبود. سورش سوک رنج است و تابش درد درد، چون چنین شد آن به از پی چندان زیبائی نپویند و بالای موزونش را انداز چندین دلارائی نخواهند. گلی را که غنچه سار از پای تا سر پوشیده باید چه دلبندی و از ماهی که چشم سیاهش گاهی به غمزه نگاهی نزیبد کدام خرسندی؟ همان مایه که دیدارش دل نخراشد و گفتارش جان نکاهد رامشی خسروانی است و آرامشی جاودانی. پرهیزش از بیگانه ناگزیر است و پیوند با خوی دلپذیرش ناچار، اگر هنری نیز از کارهای زنانه داشته باشد گوهرش را پیرایه خواهد بود و شوهرش را سرمایه، نباشد چیزی کم نیست و از پیوندش جای رم نه، مصرع: خوشتر بود عروس نکوروی بی جهیز. سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۴۷ - غربال باف
دلبر غربال باف امشب مرا خوشحال کرد رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴ - چنان که اشتر ابله سوی کنام شده
چنان که اشتر ابله سوی کنام شده کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۳ - بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۳۲ - پیش تو ایطبیب جان بسکه ز خویش میروم
پیش تو ایطبیب جان بسکه ز خویش میروم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۶۵ - گر صفحهٔ فولاد شود روی زمین
گر صفحهٔ فولاد شود روی زمین ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۸ - ای دل چو فراقش رگ جان بگشودت
ای دل چو فراقش رگ جان بگشودت سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۳۳ - چشمت به خواب چشم مرا خواب میبرد
چشمت به خواب چشم مرا خواب میبرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۰۵ - از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
از گلستانی که بلبل روی گردان می شود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۸۲ - صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۸۶ - به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست
به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق انسان بر خودش
و اما حق نفسك عليك فأن تستوفيها فى طاعـة الله ؛ فتـؤدى الى لسانـك حقـه و الى سمعك حقه و الى بصرك حقه و الى يدك حقها و الـى رجلك حقهـا و الى بطنـك حقه و الى فرجك حقه و تستعين بالله على ذلك. رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸۷ - یک به یک از در درآمد آن نگار
یک به یک از در درآمد آن نگار فردوسی : منوچهر
بخش ۱۵ - به مهراب و دستان رسید این سخن
به مهراب و دستان رسید این سخن
رباعی ۸۵
* ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم، سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - ای کاش که مردم آن صنم دیدندی
ای کاش که مردم آن صنم دیدندی بلند اقبال : غزلیات
شماره ۴۲۹ - چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای
چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ای خیام : هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴]
رباعی ۸۱
روزی که نهالِ عمر من کنده شود، فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۱۵۴ - یاد باد آن شب که جا بر خاک کوئی داشتیم
یاد باد آن شب که جا بر خاک کوئی داشتیم طغرل احراری : غزلیات
شماره ۶۰ - آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر است
آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر است یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۹۳ - این نامه خطاب به دوستی است و مشتمل بر خوابی که نویسنده دیده
شب دوشینم به خواب اندر با سرکار سردار دیدار افتاد، و بی هیچ پرده هنجار گفت و گزار آمد. دانستم آن زنده جاوید مرده است و از بنگاه اهریمن رخت به فرگاه سروش برده بوسه بر دستش زدم و پرسش پوشیده ها را شستن گرفتم. نخستین گفتم داستان زن خواستن آمد و به دیدارش بر چه مایه رامش انجمن آراستن، گفت این فرمان ویژه زیست و فزود است و ... زاد و رود، ریش گاوان از این زبان سود جویند و کون خران از این بد افتاد بهبود. سورش سوک رنج است و تابش درد درد، چون چنین شد آن به از پی چندان زیبائی نپویند و بالای موزونش را انداز چندین دلارائی نخواهند. گلی را که غنچه سار از پای تا سر پوشیده باید چه دلبندی و از ماهی که چشم سیاهش گاهی به غمزه نگاهی نزیبد کدام خرسندی؟ همان مایه که دیدارش دل نخراشد و گفتارش جان نکاهد رامشی خسروانی است و آرامشی جاودانی. پرهیزش از بیگانه ناگزیر است و پیوند با خوی دلپذیرش ناچار، اگر هنری نیز از کارهای زنانه داشته باشد گوهرش را پیرایه خواهد بود و شوهرش را سرمایه، نباشد چیزی کم نیست و از پیوندش جای رم نه، مصرع: خوشتر بود عروس نکوروی بی جهیز. سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۴۷ - غربال باف
دلبر غربال باف امشب مرا خوشحال کرد رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۴ - چنان که اشتر ابله سوی کنام شده
چنان که اشتر ابله سوی کنام شده کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۳ - بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را
بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۳۲ - پیش تو ایطبیب جان بسکه ز خویش میروم
پیش تو ایطبیب جان بسکه ز خویش میروم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۶۵ - گر صفحهٔ فولاد شود روی زمین
گر صفحهٔ فولاد شود روی زمین ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۸ - ای دل چو فراقش رگ جان بگشودت
ای دل چو فراقش رگ جان بگشودت سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۳۳ - چشمت به خواب چشم مرا خواب میبرد
چشمت به خواب چشم مرا خواب میبرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۰۵ - از گلستانی که بلبل روی گردان می شود
از گلستانی که بلبل روی گردان می شود صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۸۲ - صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۸۶ - به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست
به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست امام سجاد علیهالسلام : رساله حقوق
حق انسان بر خودش
و اما حق نفسك عليك فأن تستوفيها فى طاعـة الله ؛ فتـؤدى الى لسانـك حقـه و الى سمعك حقه و الى بصرك حقه و الى يدك حقها و الـى رجلك حقهـا و الى بطنـك حقه و الى فرجك حقه و تستعين بالله على ذلك. رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۸۷ - یک به یک از در درآمد آن نگار
یک به یک از در درآمد آن نگار فردوسی : منوچهر
بخش ۱۵ - به مهراب و دستان رسید این سخن
به مهراب و دستان رسید این سخن