فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱ - آن دم که شدیم از می هستی سرمست
آن دم که شدیم از می هستی سرمست
قاسم انوار : رباعیات
شماره ۴۴ - از لذت عاشقی چومسرور شوی
از لذت عاشقی چومسرور شوی
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۱ - گر باده کشی مپوش و مستی بنما
گر باده کشی مپوش و مستی بنما
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۲ - مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
یغمای جندقی : مراثی و نوحه‌ها
شماره ۳۸ - ای تشنه لبان را سر و سردار حسینم
ای تشنه لبان را سر و سردار حسینم
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۶۵ - آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
آنچه از خدای خواست دل بنده باز یافت
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۱۰۲ - مناجات در انتقال از حلم به بشر و طلاقت وجه
ای ز حکمت همه را پشت به کوه
مولوی : غزلیات
غزل ۲۴۳۶ - ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی
ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۵۷ - دیر شد تا رسم قربان کیش ماست
دیر شد تا رسم قربان کیش ماست
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۷ - بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا
بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا
ترانه های کودکانه : بخش اول
اسب ابری
کوه، کوه
فضولی : غزلیات
شماره ۱۴۰ - خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
خوب می دانم وفا از خود جفا از یار خود
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۴۳ - هدیهٔ دوست در زندان
حضرت سالار بهر مرغ گرفتار
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۷۴ - هر جا[ن] که شنیده است ندای دردت
هر جا[ن] که شنیده است ندای دردت
وحشی بافقی : رباعیات
رباعی ۲۲ - فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
فریاد که سوز دل عیان نتوان کرد
جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۲۷ - خردنامه فیثاغورس
چنین است در سفرهای قدیم
غزالی : رکن سوم - رکن مهلکات
بخش ۹۰ - علاج به تفصیل
اما علاج به تفصیل آن است که نگاه کند تا تکبر چه می کند؟ اگر به سبب نسب همی کند، باید که نسب خویش بداند که حق تعالی بیان کرده است و گفته، «و بدا خلق الانسان من طین، ثم جعل من سلاله من ما مهین» گفت، «اصل تو از خاک است و نسب از نطفه، پس نطفه پدر است و خاک جد». و از این دو خوارتر نیست. اگر گویی آخر پدر اندر میان است، میان تو پدر تو نطفه و علقه و مضغه و بسیاری رسواییهاست. چرا اندر این ننگری؟ و عجبتر آن که پدرت اگر خاک بیختی یا حجامی کردی تو از وی ننگ داشتی که او دست به خاک و خون کرده است و تو خود از خاک و خونی چرا فخر همی کنی؟
زرتشت : ویسپرد
کرده سوم
[زوت:] هاونن را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت : آتروخش را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت: فر بر تر را ایستاده خواهم راسپی : من آماده ام . زوت : آبرت را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت : آسنتر را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت : راسپی را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت : سرشاورز ، آن فرزانه آگاه از«منثره» را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . «یثه آهو و یریو . . .» که زوت مرا بگوید . زوت : «آثار توش آشات چیت هچا . . . » که پارسا مرد دانا بگوید . زوت و راسپی : آتربان را ایستاده خواهم. ارتشتار را ایستاده خواهم. برزیگر ستور پرور را ایستاده خواهم. خانه خدای را ایستاده خواهم . دهخدا را ایستاده خواهم . شهربان را ایستاده خواهم . شهریار سرزمین را ایستاده خواهم . جوان نیک اندیش ، نیک گفتار و نیک کردار بهدین را ایستاده خواهم. جوان سخن گوی را ایستاده خواهم . کسی را که خویشاوندی پیوندی کند، ایستاده خواهم. [آتروبان] اَشونی را که در کشور است ، ایستاده خواهم . [آتروبان] فرخنده ای را که [بیرون از کشور] در گردش است ، ایستاده خواهم . کدبانو را ایستاده خواهم .
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۲۲ - آدم که نتش سرای ویران باشد
آدم که نتش سرای ویران باشد
فضولی : غزلیات
شماره ۲۲۰ - جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش
جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش