آذر بیگدلی : غزلیات
شماره ۸۶ - جانم، از جانان حکایت میکند
جانم، از جانان حکایت میکند
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۸۲ - عقد بیست و پنجم در فتوت که بار خود از گردن خلق نهادن است و زیر بار خلق ایستادن
ای که از طبع فرومایه خویش
شاطرعباس صبوحی : غزلیات
گرفتاران
پدر، خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را
میرزاده عشقی : نوروزی نامه
بخش ۷ - دفاع از نوروزی نامه
ندارم شکوه ای از عشق، در دل آتشی دارم
اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۴۲ - مدح ارسلان بن طغرل
چیست از احسان که خورشید کرم با من نکرد
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۴۳ - قهر و آشتی
ای ماه دو هفته یاد ما کردی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۹۶ - سودای سر بی سر و سامان یک سو
سودای سر بی سر و سامان یک سو
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۲۴۶ - شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
شب و روز می بنالم ز جفای چشم مستت
سعدی : غزلیات
غزل ۱۵ - هر که هر بامداد پیش کسیست
هر که هر بامداد پیش کسیست
عمعق بخاری : مقطعات و اشعار پراکنده
شماره ۲۱ - سیمرغ وقت بود، ولیکن ز پنچ مرغ
سیمرغ وقت بود، ولیکن ز پنچ مرغ
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۲۷۳ - اَرْ تَختِ سُلَیْمُونْ به منْ هادنْ جایی،
اَرْ تَختِ سُلَیْمُونْ به منْ هادنْ جایی،
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۴۵۹ - کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
حمیدالدین بلخی : مقامات حمیدی
المقامة الثامنة عشر - فی الفقه
حکایت کرد مرا دوستی که در ولا قدمی داشت و در رضا دمی، در اخوت کیلی و صاعی و در فتوت ذیلی و ذراعی که وقتی بحکم اقتباس فواید و اختلاس زواید خواستم که بصاحت نحلتی رحلت کنم و با اهل اهتداء اقتداء جویم و از افواه رجال دقایق حلال و حرام بیاموزم.
ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۵۶ - ابوعلی محمّدبن عبدالوهّاب الثَقَفی
و ازین طایفه بود ابوعلی محمّدبن عبدالوهّاب الثَقَفی امام وقت بود و صحبت ابوحفص کرده بود و آنِ حَمْدون قصّار و تصوّف به وی آشکار شد بنشابور و وفاة او اندر سنه ثمان و عشرین و ثلثمایه بود.
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵۸ - شکرست که جان لطف بر جای بماند
شکرست که جان لطف بر جای بماند
ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۳۳ - آمدن سلطان مسعود به بلخ
و هم درین راه بمرو الرّود خواجه حسن، ادام اللّه سلامته، کدخدای‌ امیر محمّد بدرگاه رسید و از گوزگانان میآمد و خزانه بقلعت شادیاخ‌ نهاده بود بحکم فرمان امیر مسعود و بمعتمد او سپرده تا به غزنین برده آید، و درین باب تقرّبی و خدمتی نیکو کرده؛ چون پیش آمد با نثاری تمام‌ و هدیه‌یی بافراط و رسم خدمت‌ را بجای آورد، امیر وی را بنواخت و نیکویی گفت و براستی و امانت بستود. و همه ارکان و اعیان دولت او را بپسندیدند بدان راستی و امانت و خدمت که کرد در معنی آن خزانه بزرگ که چون دانست که کار خداوندش ببود، دل در آن مال نبست و خویشتن را بدست شیطان نداد و راه راست و حق گرفت که مرد با خرد تمام بود گرم و سرد چشیده‌ و کتب خوانده‌ و عواقب را بدانسته، تا لاجرم‌ جاهش بر جای بماند.
غبار همدانی : غزلیات
شماره ۸۳ - چندانکه جهد کردم با زهد و پاسایی
چندانکه جهد کردم با زهد و پاسایی
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۱۷۸ - باب‌الطاء الطویل
طویل آمد ز اسماء الهی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۵۵۲ - بهر جان قصد تو گر بر دل مجروح بود
بهر جان قصد تو گر بر دل مجروح بود
اثیر اخسیکتی : قصاید
شمارهٔ ۲۲ - مدح سلطان طغرل بن ارسلان
خسروا، ملک تو را، عرض جهان نتوان گرفت