امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۹۸۹ - دهنت را نفس نمی بیند
دهنت را نفس نمی بیند
نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۱۲۳ - فکری کنم و دهم سرانجام سخن
فکری کنم و دهم سرانجام سخن
نهج البلاغه : خطبه ها
توحید و نبوت
و من خطبة له عليه‌السلام في اللّه و في الرسول الأكرم
صغیر اصفهانی : ترجیعات
شماره ۲ - دوشین به شرابخانه اندر
دوشین به شرابخانه اندر
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۳۵۵ - می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۷۱ - نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی
نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی
سلطان باهو : غزلیات
غزل ۱۵ - ثبتوا اقدامکم ای سالکان
ثبتوا اقدامکم ای سالکان
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۴۴۵ - دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
دلم را گاه آن آمد که کام از عیش برگیرد
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۲۳ - گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی
گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی
جلال عضد : مفردات
شماره ۲ - در غم جانان به ترک جان بگوی
در غم جانان به ترک جان بگوی
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۷ - برخیز که ماه میزند خیمه ز شب
برخیز که ماه میزند خیمه ز شب
سلطان باهو : غزلیات
غزل ۳۴ - دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری
دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۷ - احتیاجی که سر مرد به خم می‌آرد
احتیاجی که سر مرد به خم می‌آرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۷۴ - بخروشیدم گفت خموشت خواهم
بخروشیدم گفت خموشت خواهم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۳۲ - دانه اشک بود توشه راهی که مراست
دانه اشک بود توشه راهی که مراست
محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۹۰ - در ولایت با سعادت حضرت سیّد الشهداء علیه السلام
سومین روز شعبان شده طالع آن ماه
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۰۷ - دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۲۲ - زاغ...گی آن کرکس ... فراست
زاغ...گی آن کرکس ... فراست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۸ - خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی
خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی
نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۱۲ - و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آزو شره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی
و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آزو شره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی چون مار و کژدم و سباع و گرما وسرما و باد و باران و برف و هدم و فتک و زهر و سیل و صواعق در کمین، و عذاب پیری و ضعف آن - اگر بدان منزلت بتواند رسید - با همه راجح، و قصد خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر، وانگاه خود که از این معانی هیچ نیستی و با او شرایط موکد و عهود مستحکم رفتستی که بسلامت خواهد زیست فکرت آن ساعت که میاد اجل فراز آید و دوستان و اهل و فرزندان را بدرود باید کرد وش ربتهای تلخ که آن روز تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بردلها سرد گرداند، هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. چه بزرگ جنونی و عظیم غبنی را بفانی و دایمی را بزایلی فروختن، و جان پاک را فدای تن نجس داشتن.