سلطان باهو : غزلیات
غزل ۳۴ - دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری
دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۷ - احتیاجی که سر مرد به خم میآرد
احتیاجی که سر مرد به خم میآرد مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۷۴ - بخروشیدم گفت خموشت خواهم
بخروشیدم گفت خموشت خواهم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۳۲ - دانه اشک بود توشه راهی که مراست
دانه اشک بود توشه راهی که مراست محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۹۰ - در ولایت با سعادت حضرت سیّد الشهداء علیه السلام
سومین روز شعبان شده طالع آن ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۰۷ - دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۲۲ - زاغ...گی آن کرکس ... فراست
زاغ...گی آن کرکس ... فراست مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۸ - خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی
خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۱۲ - و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آزو شره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی
و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آزو شره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی چون مار و کژدم و سباع و گرما وسرما و باد و باران و برف و هدم و فتک و زهر و سیل و صواعق در کمین، و عذاب پیری و ضعف آن - اگر بدان منزلت بتواند رسید - با همه راجح، و قصد خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر، وانگاه خود که از این معانی هیچ نیستی و با او شرایط موکد و عهود مستحکم رفتستی که بسلامت خواهد زیست فکرت آن ساعت که میاد اجل فراز آید و دوستان و اهل و فرزندان را بدرود باید کرد وش ربتهای تلخ که آن روز تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بردلها سرد گرداند، هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. چه بزرگ جنونی و عظیم غبنی را بفانی و دایمی را بزایلی فروختن، و جان پاک را فدای تن نجس داشتن. یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۲۰ - ماه نو تا همعنان آفتاب آورده ای
ماه نو تا همعنان آفتاب آورده ای یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۴۳ - تیره خط در طی روشن روی پنهان پروری
تیره خط در طی روشن روی پنهان پروری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۴۳ - میتوان در باغ دید از سینهٔ افگارگل
میتوان در باغ دید از سینهٔ افگارگل مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۳۸ - به حسن تو نباشد یار دیگر
به حُسنِ تو نباشد یارِ دیگر فخرالدین عراقی : فصل هشتم
مثنوی
عاشق بیقرار، از سر درد سعدی : مثنویات
شماره ۳۶ - آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۴۰ - عالم که پر از حکمتِ تو میبینم
عالم که پر از حکمتِ تو میبینم ایرانشان : کوشنامه
بخش ۹۵ - در صفت دو شهر
جهاندیده گوید که اندر جهان جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۱۶ - گفتگوی اسکندر با حکیمان هند
سکندر چو بر هند لشکر کشید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۴۶ - زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۹۶ - ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله
ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله
غزل ۳۴ - دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری
دل را ز درد دوری صد وجه بیقراری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۰۵۷ - احتیاجی که سر مرد به خم میآرد
احتیاجی که سر مرد به خم میآرد مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۷۴ - بخروشیدم گفت خموشت خواهم
بخروشیدم گفت خموشت خواهم صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۴۳۲ - دانه اشک بود توشه راهی که مراست
دانه اشک بود توشه راهی که مراست محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۹۰ - در ولایت با سعادت حضرت سیّد الشهداء علیه السلام
سومین روز شعبان شده طالع آن ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۲۰۷ - دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۲۲ - زاغ...گی آن کرکس ... فراست
زاغ...گی آن کرکس ... فراست مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴۸ - خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی
خود هیچ بسوی ما نگاهی نکنی نصرالله منشی : باب برزویه الطبیب
بخش ۱۲ - و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آزو شره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی
و پس از بلوغ غم مال و فرزند و، اندوه آزو شره و، خطر کسب و طلب در میان آید. و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بل هم خواب، و آفات عارضی چون مار و کژدم و سباع و گرما وسرما و باد و باران و برف و هدم و فتک و زهر و سیل و صواعق در کمین، و عذاب پیری و ضعف آن - اگر بدان منزلت بتواند رسید - با همه راجح، و قصد خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر، وانگاه خود که از این معانی هیچ نیستی و با او شرایط موکد و عهود مستحکم رفتستی که بسلامت خواهد زیست فکرت آن ساعت که میاد اجل فراز آید و دوستان و اهل و فرزندان را بدرود باید کرد وش ربتهای تلخ که آن روز تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بردلها سرد گرداند، هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جایز نشمرد. چه بزرگ جنونی و عظیم غبنی را بفانی و دایمی را بزایلی فروختن، و جان پاک را فدای تن نجس داشتن. یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۲۰ - ماه نو تا همعنان آفتاب آورده ای
ماه نو تا همعنان آفتاب آورده ای یغمای جندقی : غزلیات
شماره ۴۳ - تیره خط در طی روشن روی پنهان پروری
تیره خط در طی روشن روی پنهان پروری بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۴۳ - میتوان در باغ دید از سینهٔ افگارگل
میتوان در باغ دید از سینهٔ افگارگل مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۳۸ - به حسن تو نباشد یار دیگر
به حُسنِ تو نباشد یارِ دیگر فخرالدین عراقی : فصل هشتم
مثنوی
عاشق بیقرار، از سر درد سعدی : مثنویات
شماره ۳۶ - آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد عطار نیشابوری : باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه
شماره ۴۰ - عالم که پر از حکمتِ تو میبینم
عالم که پر از حکمتِ تو میبینم ایرانشان : کوشنامه
بخش ۹۵ - در صفت دو شهر
جهاندیده گوید که اندر جهان جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۱۶ - گفتگوی اسکندر با حکیمان هند
سکندر چو بر هند لشکر کشید صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۸۴۶ - زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد
زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۰۹۶ - ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله
ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله