صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۰۵۰ - در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است
در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است جامی : سلسلةالذهب
بخش ۱۵ - قصهٔ عتیبه و ریا
معتمر نام، مهتری ز عرب شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۶۶ - عشق او همدم دیرینهٔ ماست
عشق او همدم دیرینهٔ ماست طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری
چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۱۲ - خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۲۴ - سرمایه کاستی فزود من و تو است
سرمایه کاستی فزود من و تو است فضولی : غزلیات
شماره ۶۱ - جانم در آن آرزوی وصال محمد است
جانم در آن آرزوی وصال محمد است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۹۹ - کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک جامی : دفتر دوم
بخش ۵۰ - قصه عیینه و ریا
معتمر نام مهتری ز عرب فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند
اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - نوش بادا مرا شراب الست
نوش بادا مرا شراب الست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۰۱ - گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست مولوی : غزلیات
غزل ۵۷۸ - مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۰ - ای باغبان سماع کن آواز عندلیب
ای باغبان سماع کن آواز عندلیب جامی : دفتر اول
بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباء
با که از بسمله ست حرف نخست جامی : سبحةالابرار
بخش ۶۳ - مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدن
ای رضا بخش ریاضت کیشان غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالی
بدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد. در دعای رسول (ص) است، «ااسئلک الشوق الی لقائک و لذه النظر الی وجهک الکریم» و گفت، «خدای تعالی همی گوید، «طال شوق الابرار الی لقائی و انی الی لقائهم لاشد شوقا، دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آرزومندترم از ایشان». پس باید که معنی شوق بشناسی که شوق به خدای تعالی چیست که محبت بی شوق نبود، ولکن هرکه را اصلا ندانند شوق به وی نبود و اگر دانند و حاضر بود و همی بینند هم شوق نبود. پس شوق به چیزی بود که از وجهی حاضر بود و از وجهی غایب. چون معشوق که در خیال حاضر بود و از چشم غایب. و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود که در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود، پس از این بشناسی که شوق به خدای تعالی در دنیا ممکن نگردد که برسد که وی در معرفت حاضر است ولکن از مشاهده غایب است و مشاهده کمال معرفت است چنان که دیدار کمال خیال است. و این شوق جز به مرگ برنخیزد. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۶۲ - هر که آمد بر سر دار فنا
هر که آمد بر سر دار فنا احمد شاملو : هوای تازه
مردِ مجسمه
در چشمِ بینگاهش افسرده رازهاست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۳۵ - مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
غزل ۱۰۵۰ - در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است
در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است جامی : سلسلةالذهب
بخش ۱۵ - قصهٔ عتیبه و ریا
معتمر نام، مهتری ز عرب شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۶۶ - عشق او همدم دیرینهٔ ماست
عشق او همدم دیرینهٔ ماست طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری
چنین که باغم گرفته ام خو مخوان ببزمم به میگساری وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۱۲ - خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۲۴ - سرمایه کاستی فزود من و تو است
سرمایه کاستی فزود من و تو است فضولی : غزلیات
شماره ۶۱ - جانم در آن آرزوی وصال محمد است
جانم در آن آرزوی وصال محمد است صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۱۹۹ - کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک
کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک جامی : دفتر دوم
بخش ۵۰ - قصه عیینه و ریا
معتمر نام مهتری ز عرب فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند
اگر ز حسن تو یک ذره آشکاره کنند شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۱۹ - نوش بادا مرا شراب الست
نوش بادا مرا شراب الست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۰۱ - گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست
گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست مولوی : غزلیات
غزل ۵۷۸ - مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۹۰ - ای باغبان سماع کن آواز عندلیب
ای باغبان سماع کن آواز عندلیب جامی : دفتر اول
بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباء
با که از بسمله ست حرف نخست جامی : سبحةالابرار
بخش ۶۳ - مناجات در مقام رضا طلبیدن و از آنجا رخت به سر منزل محبت کشیدن
ای رضا بخش ریاضت کیشان غزالی : رکن چهارم - رکن منجیات
بخش ۱۱۴ - پیدا کردن معنی شوق به خدای تعالی
بدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد. در دعای رسول (ص) است، «ااسئلک الشوق الی لقائک و لذه النظر الی وجهک الکریم» و گفت، «خدای تعالی همی گوید، «طال شوق الابرار الی لقائی و انی الی لقائهم لاشد شوقا، دراز شد آرزومندی نیک مردان به من و من به ایشان آرزومندترم از ایشان». پس باید که معنی شوق بشناسی که شوق به خدای تعالی چیست که محبت بی شوق نبود، ولکن هرکه را اصلا ندانند شوق به وی نبود و اگر دانند و حاضر بود و همی بینند هم شوق نبود. پس شوق به چیزی بود که از وجهی حاضر بود و از وجهی غایب. چون معشوق که در خیال حاضر بود و از چشم غایب. و معنی شوق تقاضا و طلب آن بود که در چشم حاضر آید تا ادراک تمام شود، پس از این بشناسی که شوق به خدای تعالی در دنیا ممکن نگردد که برسد که وی در معرفت حاضر است ولکن از مشاهده غایب است و مشاهده کمال معرفت است چنان که دیدار کمال خیال است. و این شوق جز به مرگ برنخیزد. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۶۲ - هر که آمد بر سر دار فنا
هر که آمد بر سر دار فنا احمد شاملو : هوای تازه
مردِ مجسمه
در چشمِ بینگاهش افسرده رازهاست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۳۵ - مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند
مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند