خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۵ - دلبرا سنبل هندوی تو در تاب چراست
دلبرا سنبل هندوی تو در تاب چراست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۸۹۶ - در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای
در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۱۱۸۸ - همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم من
همان ریزند خار از ناسپاسیها به چشم من
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۹۶ - ای دل من بسته در آن زنجیر سمن‌سا دل
ای دل من بسته در آن زنجیر سمن‌سا دل
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۹۰ - پا به ادب نه که زخم خار نیابی
پا به ادب نه که زخم خار نیابی
سوزنی سمرقندی : قصاید
شمارهٔ ۱۰۴ - در مدح جمال الدین محمود
نگار من همه حسن و ملاحت است و جمال
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۷۱۳ - فروغ ذره به چشم من آب می آرد
فروغ ذره به چشم من آب می آرد
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۵۴۹ - از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۰۳۱ - ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟
ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۶۴۲ - لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۹۱۱ - ایکه گوئی کز چه رو سر گشته می‌کردی چو گوی
ایکه گوئی کز چه رو سر گشته می‌کردی چو گوی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۹۸۶ - صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست
صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۶۲ - چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
مفاتیح الجنان : مناجات
مناجات متوسلین
المناجاة العاشرة: مناجاة المتوسّلین
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۰۱۷ - ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۲۹۴ - عبدالغنی
ز حق عبدالغنی دارد غنائی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۷۲۱ - گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
سعدی : قطعات
شماره ۱۹ - امید خلق برآور چنانکه بتوانی
امید خلق برآور چنانکه بتوانی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۳۶۴ - از خال توان راه به آن کنج دهان برد
از خال توان راه به آن کنج دهان برد
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۳۴ - النوبة الاولى: قوله تعالى: وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ مال یکدیگر مخورید بَیْنَکُمْ در میان خ
قوله تعالى: وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ مال یکدیگر مخورید بَیْنَکُمْ در میان خویش بِالْباطِلِ بگزاف و بنا شایست وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُکَّامِ و آن را فرا دست حاکمان مگذارید برشوت، لِتَأْکُلُوا تا خورید بآن فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ، چیزى از خواسته‏هاى مردمان بِالْإِثْمِ به بزه‏مندى وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ و شما دانید که چه میکنید.