اوحدی مراغهای : جام جم
در صفت مسجد
ای گرامی بهشت مسجد نام جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۹۱ - هر سبزه سراپای زبانست در این باغ
هر سبزه سراپای زبانست در این باغ شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۰۵ - تا نقش خیال تو نگاریم به دیده
تا نقش خیال تو نگاریم به دیده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۷۳ - خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۰۰ - زلف که هزار عهد محکم بشکست
زلف که هزار عهد محکم بشکست رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۴۰ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ مردى آمد بر رسول خدا نام وى ثابت بن
قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ مردى آمد بر رسول خدا نام وى ثابت بن الدحداح گفت یا رسول اللَّه! زنان را در حال حیض نزدیکى کنیم و پاسیم یا نه؟ که بگذاریم ایشان را در وقت حیض و نپاسیم؟ آیت آمد وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً، فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ حیض و محیض یکى است، همچون کیل و مکیل و عیش و معیش. و معنى حیض رفتن خون است، یعنى آن دم معروف سیاه رنگ، بحرانى که از قعر رحم برآمد، کمینه آن یک شبانروزست و مهینه پانزده شبانروز، و غالب آن شش یا هفت روز است، و هر چه نه از قعر رحم بیامد و نه سیاه رنگ بود آن را دم استحاضه گویند. و احکام حیض در آن نرود. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۳۶ - سر گرانیهای او رااز من حیران مپرس
سر گرانیهای او رااز من حیران مپرس خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۲۴ - پیش عاقل نیاز چیست نماز
پیش عاقل نیاز چیست نماز اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۱۲ - مرا با دوزخ و جنت چه کار است
مرا با دوزخ و جنت چه کار است مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۳۵ - آنی که بری دست نیازد با تو
آنی که بری دست نیازد با تو ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۵۷ - نشان عاشقی
هوای عشق خوبانم برون از سر نخواهد شد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۱۸ - غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا
غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۳۳ - سورنایی
شوخ سرنایی مرا امشب به جستجوی شد محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۲۱ - وله ایضا
ایا ملاذ سلاطین که کردگار تو را جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۱۹ - بگو به پیرمغان که شبها به روی میخواره درنبندد
بگو به پیرمغان که شبها به روی میخواره درنبندد فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۵۷ - ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم
ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم ازرقی هروی : قصاید
شماره ۴۸ - دوش تا روز فراخ آن صنم تنگ دهان
دوش تا روز فراخ آن صنم تنگ دهان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۸۲ - چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟
چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟ جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۳۴ - رسید کاروان به سر چاه و یوسف را بیرون آوردن و یک بار دیگر عالم را به آفتاب جمال وی روشن کردند
بنامیزد چه فرخ کاروانی
در صفت مسجد
ای گرامی بهشت مسجد نام جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۷۹۱ - هر سبزه سراپای زبانست در این باغ
هر سبزه سراپای زبانست در این باغ شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۱۴۰۵ - تا نقش خیال تو نگاریم به دیده
تا نقش خیال تو نگاریم به دیده صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۷۳ - خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۱۰۰ - زلف که هزار عهد محکم بشکست
زلف که هزار عهد محکم بشکست رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۴۰ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ مردى آمد بر رسول خدا نام وى ثابت بن
قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ مردى آمد بر رسول خدا نام وى ثابت بن الدحداح گفت یا رسول اللَّه! زنان را در حال حیض نزدیکى کنیم و پاسیم یا نه؟ که بگذاریم ایشان را در وقت حیض و نپاسیم؟ آیت آمد وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً، فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ حیض و محیض یکى است، همچون کیل و مکیل و عیش و معیش. و معنى حیض رفتن خون است، یعنى آن دم معروف سیاه رنگ، بحرانى که از قعر رحم برآمد، کمینه آن یک شبانروزست و مهینه پانزده شبانروز، و غالب آن شش یا هفت روز است، و هر چه نه از قعر رحم بیامد و نه سیاه رنگ بود آن را دم استحاضه گویند. و احکام حیض در آن نرود. صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۸۳۶ - سر گرانیهای او رااز من حیران مپرس
سر گرانیهای او رااز من حیران مپرس خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۵۲۴ - پیش عاقل نیاز چیست نماز
پیش عاقل نیاز چیست نماز اسیری لاهیجی : ملحقات
شماره ۱۲ - مرا با دوزخ و جنت چه کار است
مرا با دوزخ و جنت چه کار است مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۳۵ - آنی که بری دست نیازد با تو
آنی که بری دست نیازد با تو ترکی شیرازی : فصل اول - لطیفهنگاریها
شمارهٔ ۵۷ - نشان عاشقی
هوای عشق خوبانم برون از سر نخواهد شد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۱۱۸ - غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا
غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۳۳ - سورنایی
شوخ سرنایی مرا امشب به جستجوی شد محتشم کاشانی : قطعات
شمارهٔ ۲۱ - وله ایضا
ایا ملاذ سلاطین که کردگار تو را جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۱۹ - بگو به پیرمغان که شبها به روی میخواره درنبندد
بگو به پیرمغان که شبها به روی میخواره درنبندد فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۵۷ - ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم
ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم ازرقی هروی : قصاید
شماره ۴۸ - دوش تا روز فراخ آن صنم تنگ دهان
دوش تا روز فراخ آن صنم تنگ دهان صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۷۸۲ - چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟
چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟ جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۳۴ - رسید کاروان به سر چاه و یوسف را بیرون آوردن و یک بار دیگر عالم را به آفتاب جمال وی روشن کردند
بنامیزد چه فرخ کاروانی