باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۷۰ - غم و درد مو از عطار واپرس
غم و درد مو از عطار واپرس محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۱ - آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۰۲ - ای ز روی تو آب بر آتش
ای ز روی تو آب بر آتش سعدی : غزلیات
غزل ۴۴۵ - در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن
در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن سعدی : غزلیات
غزل ۳۲۸ - رها نمیکند ایام در کنار منش
رها نمیکند ایام در کنار منش نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۴۳ - بازرگان آهنفروش
و مثل دوستان با تو چون مثل آن بازرگان است که گفته بود:زمینی که موش آن صد من آهن بخورد چه عجب اگر باز کودکی در قیاس ده من برباید؟ دمنه گفت:چگونه؟ گفت:آوردهاند که بازرگانی اندک مال بود و میخواست که سفری رود. صد من آهن داشت، در خانه دوستی بر وجه امانت بنهاد و برفت. چون بازآمد امین، ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی بطلب آهن بنزدیک او رفت. مرد گفت: آهن در پیغوله خانه بنهاده بودم و دران احتیاطی نکرده، تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری، موش آهن را نیک دوست داردو دندان او برخائیدن آن قادر باشد. امین راست کار شاد گشت، یعنی «بازرگان نرم شد و دل از آن برداشت. » گفت: امروز مهمان من باش. گفت: فردا باز آیم. فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۰۹ - لبکی چون شکر هوس دارم
لبکی چون شکر هوس دارم نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۱۸ - من مست جام وحدتم هذا جنون العاشقین
من مست جام وحدتم هذا جنون العاشقین امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۰۸ - یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم عطار نیشابوری : بخش بیست و یکم
المقاله الحادیه و العشرون
مشو مغرور ملک و گنج و دینار مولوی : دفتر اول
بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را
چون که شیر اندر بر خویشش کشید سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۷ - ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف
ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
استغاثه به حضرت مهدى (ع)
سید علی خان شیرازی در کتاب «کلم طیب» فرموده است: این دعا، دعای استغاثه به حضرت صاحب الزّمان (صلوات الله علیه) است، هرکجا که باشی دو رکعت نماز بخوان و سپس زیر آسمان رو به قبله بایست و بگو: اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۲۹ - درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۲۹ - خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی
خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی عطار نیشابوری : نزهت الاحباب
آمدن قمری نزد بلبل و غمازی او از گل
پیش از آن دم کاید ازمحبوب ذوق صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۵۱ - بوسه ای قیمت ازان لبها به صد جان کرده ای
بوسه ای قیمت ازان لبها به صد جان کرده ای سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۷۶ - ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده
ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۳۰۰ - شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ امام خمینی : رباعیات
از دست تو
از دست تو در پیش که فریاد برم؟
دوبیتی ۷۰ - غم و درد مو از عطار واپرس
غم و درد مو از عطار واپرس محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۱۲۱ - آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت کمالالدین اسماعیل : غزلیات
شماره ۱۰۲ - ای ز روی تو آب بر آتش
ای ز روی تو آب بر آتش سعدی : غزلیات
غزل ۴۴۵ - در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن
در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن سعدی : غزلیات
غزل ۳۲۸ - رها نمیکند ایام در کنار منش
رها نمیکند ایام در کنار منش نصرالله منشی : باب الاسد و الثور
بخش ۴۳ - بازرگان آهنفروش
و مثل دوستان با تو چون مثل آن بازرگان است که گفته بود:زمینی که موش آن صد من آهن بخورد چه عجب اگر باز کودکی در قیاس ده من برباید؟ دمنه گفت:چگونه؟ گفت:آوردهاند که بازرگانی اندک مال بود و میخواست که سفری رود. صد من آهن داشت، در خانه دوستی بر وجه امانت بنهاد و برفت. چون بازآمد امین، ودیعت فروخته بود و بها خرج کرده. بازرگان روزی بطلب آهن بنزدیک او رفت. مرد گفت: آهن در پیغوله خانه بنهاده بودم و دران احتیاطی نکرده، تا من واقف شدم موش آن را تمام خورده بود. بازرگان گفت: آری، موش آهن را نیک دوست داردو دندان او برخائیدن آن قادر باشد. امین راست کار شاد گشت، یعنی «بازرگان نرم شد و دل از آن برداشت. » گفت: امروز مهمان من باش. گفت: فردا باز آیم. فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۰۹ - لبکی چون شکر هوس دارم
لبکی چون شکر هوس دارم نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۱۸ - من مست جام وحدتم هذا جنون العاشقین
من مست جام وحدتم هذا جنون العاشقین امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۰۸ - یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم عطار نیشابوری : بخش بیست و یکم
المقاله الحادیه و العشرون
مشو مغرور ملک و گنج و دینار مولوی : دفتر اول
بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را
چون که شیر اندر بر خویشش کشید سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۷ - ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف
ز اطراف گلستان تو روئیده خار حیف مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
استغاثه به حضرت مهدى (ع)
سید علی خان شیرازی در کتاب «کلم طیب» فرموده است: این دعا، دعای استغاثه به حضرت صاحب الزّمان (صلوات الله علیه) است، هرکجا که باشی دو رکعت نماز بخوان و سپس زیر آسمان رو به قبله بایست و بگو: اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۴۲۹ - درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۹۲۹ - خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی
خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز کنی عطار نیشابوری : نزهت الاحباب
آمدن قمری نزد بلبل و غمازی او از گل
پیش از آن دم کاید ازمحبوب ذوق صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۶۵۱ - بوسه ای قیمت ازان لبها به صد جان کرده ای
بوسه ای قیمت ازان لبها به صد جان کرده ای سنایی غزنوی : غزلیات
غزل ۳۷۶ - ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده
ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده فخرالدین عراقی : غزلیات
غزل ۳۰۰ - شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟
شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟ امام خمینی : رباعیات
از دست تو
از دست تو در پیش که فریاد برم؟