جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۵۷ - شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود
شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود
عطار نیشابوری : پندنامه
در نصایح
خوف و اندوهست قوت بندگان
مولوی : غزلیات
غزل ۲۱۳۱ - حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو
حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو
مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۵۸ - آن مایی همچو ما دلشاد باش
آن مایی همچو ما دلشاد باش
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۳ - النوبة الثالثة: قوله تعالى إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا الآیة بدانک خداى ر
قوله تعالى إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا الآیة بدانک خداى را عزّ و جلّ نامهاى بزرگوار است. و صفتهاى پاک، نامهاى نیکو و صفتهاى پسندیده، نامهاى ازلى و صفتهاى سرمدى، خود را بآن صفتها بستود و در پیغام و نامه خویش آن صفتها و اخلق نمود. از آنها یکى حیاست اللَّه تعالى بآن موصوف و اثبات آن در آیت و در خبر معلوم. آیت آنست که گفت جلّ جلاله: إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا جاى دیگر گفت وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِّ و خبر درست است از مصطفى صلع که روزى نشسته بود با یاران سخن میرفت در میان ایشان سه مرد از دور مى‏آمدند روى بوى داده، یکى از آن سه بکران آنجایگه نزدیک مردمان رسید. هم آنجا بنشست، رسول خدا گفت «استحیى فاستحیى اللَّه منه» و هم در خبر است که‏ «ان اللَّه حیى کریم، یستحیى من عبده اذا مدّ یده» الحدیث این صفت حیا و امثال این هر چه درست شود بنصوص کتاب و سنت واجب است بر بنده خدا که چون آن شنود یا خواند بر نام و صفت بیستد و زبان و دل از معنى آن خاموش دارد و از دریافت چگونگى آن نومید باشد که خرد را فرا دریافت آن بتکلف و تأویل راه نیست، میگوید جلّ جلاله: وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً معنى آنست که خلق بخود و بعقل خود وى را در نیابند، مگر که وى را بآن صفت که خود کرد خود را و بآن نام که خود را برد خود را بشناسد، شناختنى و تصدیقى و تسلیمى گردن نهاده، و نادر یافته پذیرفته، و تهمت بر عقل خود نهاده، هر که این راه رود و بجز این طریق خود را نپسندد سنّى عقیدت است پاکیزه سیرت پسندیده طریقت از اینجا گشاید چشمه حکمت و صدق فراست و نور معرفت، و این منزلت کسى را بود که چون دیگران از خلق شرم دارند و قبول خلق طلبند وى از حق شرم دارد، و قبول حق طلبد، و از حق کسى شرم دارد که در دل بینایى دارد و در سرّ آشنایى، و داند بهر حال که باشد که اللَّه بوى نگرانست و بر کردار وى دیده ور و نگه‏بان. یقول تعالى أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى‏
مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۵۰ - بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۵۵۶ - نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد
نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعه‌ها و تک‌بیتی‌ها
شمارهٔ ۸۴ - درد غربت
بی کس و بیچاره ام در خاک غربت کرد چرخ
مولوی : غزلیات
غزل ۲۳۷۳ - مشنو حیلت خواجه، هله ای دزد شبانه
مشنو حیلت خواجه، هله ای دزد شبانه
حزین لاهیجی : صفیر دل
بخش ۲۸ - حکایت
شنیدم که سگ سیرتی از گزند
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۸۵ - محبت ستمگر نباشد نباشد
محبت ستمگر نباشد نباشد
احمد شاملو : ترانه‌های کوچک غربت
هجرانی
تلخ
مولوی : دفتر سوم
بخش ۲۱۵ - فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود
عزم‌ها و قصدها در ماجرا
رشیدالدین وطواط : مقطعات
شمارهٔ ۹۴ - در ترجمه از شعر تازی
چون ز شعبان گذشت بیست ، مباش
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۵۱ - بی‌لطافت نیست‌از بس‌وحشت آهنگ است آب
بی‌لطافت نیست‌از بس‌وحشت آهنگ است آب
احمد شاملو : ترانه‌های کوچک غربت
هجرانی
که‌ایم و کجاییم
مجد همگر : غزلیات
شماره ۲۹ - درد عشقت ز جان توان پرسید
درد عشقت ز جان توان پرسید
مولوی : غزلیات
غزل ۲۹۵۴ - گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
گر روشنی تو یارا یا خود سیه ضمیری
مولوی : غزلیات
غزل ۲۶۴۱ - گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۲۲۳ - پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ
پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ