حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۵ - ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی
ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی احمد شاملو : ترانههای کوچک غربت
هجرانی
شبِ ایرانشهر مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۳۴ - چرا ز قافله یک کس نمیشود بیدار؟
چرا ز قافله یک کس نمیشود بیدار؟ مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۹۵ - بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - برداشت بت من از سر آن چتر سیاه
برداشت بت من از سر آن چتر سیاه مولوی : غزلیات
غزل ۵۸۹ - شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد
شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد لالایی ها : بخش اول
شب شده وقت خوابه
شب شده وقت خوابه مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۸۰ - ای خیره نظر در جو، پیش آ و بخور آبی
ای خیره نظر در جو، پیش آ و بخور آبی مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۹۳ - غدرالعشق فزلت قدمی
غدرالعشق فزلت قدمی فروغ فرخزاد : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
بعد از تو
ای هفت سالگی قدسی مشهدی : ساقینامه
بخش ۱۴ - مرا بود از دوستان دوستی
مرا بود از دوستان دوستی کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۷ - خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۴۲ - حسن مؤدب گفت کی روزها بود کی در خانقاه گوشت نیاورده بودند، که وجه آن نداشتم و جمع را تقاضاء گوشت میبود. یک روز شیخ مجلس میگفت: مرا گفت برخیز یا حسن
حسن مؤدب گفت کی روزها بود کی در خانقاه گوشت نیاورده بودند، که وجه آن نداشتم و جمع را تقاضاء گوشت میبود. یک روز شیخ مجلس میگفت: مرا گفت برخیز یا حسن و نزدیک آن جوان رو نزدیک آن جوان شدم،گفتم شیخ گفت ای جوان، آن درست کی بربند تست یک دینار و حبهٔیست بدرویشان رسان. چون بشنید گریان شد، بند را بگشاد و درست زر بمن داد، بخدمت شیخ آوردم. شیخ گفت برو تا به سر بازار آهنگران، جوان قصاب برۀ شیر مست بر دست دارد تکلفها کرده، از وی بخر و با او برو تا بشوله و درآن گو انداز تا جانوران آن مغاک دهانی چرب کنند. میرفتم و همه راه بدرون داوری میکردم که چند روزست در خانقاه گوشت نبوده است، شیخ برۀ شیرمست پرورده بسگان میدهد. چون رفتم همچنان دیدم کی شیخ فرموده بود و آن بره را ازوی خریداری کردم و آن درست بوی رسانیدم و جوان را با خود ببردم وآن بره در پیش سگان انداختم و خلقی برآن بانکار به نظاره بیستادند. آن جوان بگریستن استاد و گفت مرا پیش شیخ بر، جوان را بخدمت شیخ بردم، در پای شیخ افتاد و میگفت توبه کردم. شیخ مرا گفت ای حسن چهار ماهست که این جوان در آن بره رنج میبرد، دوش آن بره بمرد جوان را دریغ آمد که بیندازد، روانداشتیم کی آن مردار به حلق خلق رسد و مسلمانی از آن مردار بخورد. این مرد بمقصود رسید، آن جانوران نیز لبی چرب کردند، تو داوری چرا میکنی؟ این درویشان پاکانند، جز پاک نخورند جوان بر پای خاست و گفتا که مرا گوسفند حلال هست جهت صوفیان شیخ گفت این همه میبایست تا سگان دهنی چرب کنند و این مرد به مقصود رسد و شما بگوشت حلال. باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۲۲ - دل مو دایم اندر ماتم ته
دل مو دایم اندر ماتم ته مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۴۶ - کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من غزالی : عنوان چهارم - در معرفت آخرت
فصل اول
بدان که حقیقت آخرت هیچ کس نشناسد تا حقیت مرگ اولا نشناسد و حقیقت مرگ نداند تا حقیقت زندگانی نداند و حقیقت زندگانی نداند تا حقیقت روح نداند و معرفت حقیقت روح، معرفت نفس خود است که بعضی از شرح وی گفته آمد. ابن یمین فَرومَدی : مثنویات
شمارهٔ ٨ - در پند و اندرز
شرط و آداب خدمت سلطان مفاتیح الجنان : زیارت امام على نقى و امام حسن عسکرى (ع)
زیارت مشترک امام هادی و امام عسکری (ع)
هرگاه ان شاء الله بر «سُرَّمن رای» وارد شدی و خواستی آن دو امام همام را زیارت کنی، غسل کن و پس از رعایت «آداب ورود به حرم های شریفه» تا درب حرم مطهر با آرامش و وقار روانه شو و «اذن دخول» عامّی را که در اوایل این باب ذکر شد بخوان، آنگاه وارد حرم مطهر شو و آن دو بزرگوار را به این عبارات که صحیح ترین زیارات است زیارت کن: مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۱۱ - از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۳۷ - گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیم
گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیم
شماره ۳۲۵ - ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی
ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی احمد شاملو : ترانههای کوچک غربت
هجرانی
شبِ ایرانشهر مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۳۴ - چرا ز قافله یک کس نمیشود بیدار؟
چرا ز قافله یک کس نمیشود بیدار؟ مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۹۵ - بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
بیا بیا که تویی جان جان جان سماع قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - برداشت بت من از سر آن چتر سیاه
برداشت بت من از سر آن چتر سیاه مولوی : غزلیات
غزل ۵۸۹ - شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد
شکایتها همیکردی که بهمن برگ ریز آمد لالایی ها : بخش اول
شب شده وقت خوابه
شب شده وقت خوابه مولوی : غزلیات
غزل ۲۵۸۰ - ای خیره نظر در جو، پیش آ و بخور آبی
ای خیره نظر در جو، پیش آ و بخور آبی مولوی : غزلیات
غزل ۳۱۹۳ - غدرالعشق فزلت قدمی
غدرالعشق فزلت قدمی فروغ فرخزاد : ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...
بعد از تو
ای هفت سالگی قدسی مشهدی : ساقینامه
بخش ۱۴ - مرا بود از دوستان دوستی
مرا بود از دوستان دوستی کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۷ - خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۴۲ - حسن مؤدب گفت کی روزها بود کی در خانقاه گوشت نیاورده بودند، که وجه آن نداشتم و جمع را تقاضاء گوشت میبود. یک روز شیخ مجلس میگفت: مرا گفت برخیز یا حسن
حسن مؤدب گفت کی روزها بود کی در خانقاه گوشت نیاورده بودند، که وجه آن نداشتم و جمع را تقاضاء گوشت میبود. یک روز شیخ مجلس میگفت: مرا گفت برخیز یا حسن و نزدیک آن جوان رو نزدیک آن جوان شدم،گفتم شیخ گفت ای جوان، آن درست کی بربند تست یک دینار و حبهٔیست بدرویشان رسان. چون بشنید گریان شد، بند را بگشاد و درست زر بمن داد، بخدمت شیخ آوردم. شیخ گفت برو تا به سر بازار آهنگران، جوان قصاب برۀ شیر مست بر دست دارد تکلفها کرده، از وی بخر و با او برو تا بشوله و درآن گو انداز تا جانوران آن مغاک دهانی چرب کنند. میرفتم و همه راه بدرون داوری میکردم که چند روزست در خانقاه گوشت نبوده است، شیخ برۀ شیرمست پرورده بسگان میدهد. چون رفتم همچنان دیدم کی شیخ فرموده بود و آن بره را ازوی خریداری کردم و آن درست بوی رسانیدم و جوان را با خود ببردم وآن بره در پیش سگان انداختم و خلقی برآن بانکار به نظاره بیستادند. آن جوان بگریستن استاد و گفت مرا پیش شیخ بر، جوان را بخدمت شیخ بردم، در پای شیخ افتاد و میگفت توبه کردم. شیخ مرا گفت ای حسن چهار ماهست که این جوان در آن بره رنج میبرد، دوش آن بره بمرد جوان را دریغ آمد که بیندازد، روانداشتیم کی آن مردار به حلق خلق رسد و مسلمانی از آن مردار بخورد. این مرد بمقصود رسید، آن جانوران نیز لبی چرب کردند، تو داوری چرا میکنی؟ این درویشان پاکانند، جز پاک نخورند جوان بر پای خاست و گفتا که مرا گوسفند حلال هست جهت صوفیان شیخ گفت این همه میبایست تا سگان دهنی چرب کنند و این مرد به مقصود رسد و شما بگوشت حلال. باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۲۲ - دل مو دایم اندر ماتم ته
دل مو دایم اندر ماتم ته مولوی : غزلیات
غزل ۱۹۴۶ - کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من غزالی : عنوان چهارم - در معرفت آخرت
فصل اول
بدان که حقیقت آخرت هیچ کس نشناسد تا حقیت مرگ اولا نشناسد و حقیقت مرگ نداند تا حقیقت زندگانی نداند و حقیقت زندگانی نداند تا حقیقت روح نداند و معرفت حقیقت روح، معرفت نفس خود است که بعضی از شرح وی گفته آمد. ابن یمین فَرومَدی : مثنویات
شمارهٔ ٨ - در پند و اندرز
شرط و آداب خدمت سلطان مفاتیح الجنان : زیارت امام على نقى و امام حسن عسکرى (ع)
زیارت مشترک امام هادی و امام عسکری (ع)
هرگاه ان شاء الله بر «سُرَّمن رای» وارد شدی و خواستی آن دو امام همام را زیارت کنی، غسل کن و پس از رعایت «آداب ورود به حرم های شریفه» تا درب حرم مطهر با آرامش و وقار روانه شو و «اذن دخول» عامّی را که در اوایل این باب ذکر شد بخوان، آنگاه وارد حرم مطهر شو و آن دو بزرگوار را به این عبارات که صحیح ترین زیارات است زیارت کن: مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۱۱ - از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۲۳۷ - گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیم
گر تو می در خواب خوردی، ما به بیداری زنیم