سنایی غزنوی : الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب
یمدح الشیخ الامام جمالالدّین فخرالاسلام تاج الخطباء احمدبن محمّدالملقّب بالحذور
خلق از این خانه بر حذر باشد صائب تبریزی : مطالع
شماره ۶۲ - نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟
نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟ جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۳۶ - زلف و رخ تو شب است و هم نور
زلف و رخ تو شب است و هم نور ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۹۴ - اصفهان
از آن جا برفتیم هشتم صفر سنه اربع و اربعین و اربعمایه بود که به شهر اصفهان رسیدیم. از بصره تا اصفهان صد و هشتاد فرسنگ باشد. شهری است بر هامون نهاده، آب و هوایی خوش دارد و هرجا که ده گز چاره فرو برند آبی سرد خوش بیرون آید وشهر دیواری حصین بلند دارد و دروازهها و جنگ گاهها ساخته و بر همه بارو کنگره ساخته و در شهر جوی های آب روان و بناهای نیکو و مرتفع و در میان شهر مسجد آدینه بزرگ نیکو و باروی شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است و اندرون شهر همه آبادان که هیچ از وی خراب ندیدم و بازارهای بسیار، و بازاری دیدم از آن صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازاری را دربندری و دروازه ای و همه محلتها و کوچهها را همچنین دربندها و دروازه های محکم و کاروانسراهای پاکیزه بود و کوچه ای بود که آن را کو طراز میگفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسرای نیکو و در هر یک بیاعان و حجره داران بسیار نشسته و این کاروان که ما با ایشان همراه بودیم یک هزار و سیصد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم هیچ بازدید نیامد که چگونه فرو آمدند که هیچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه. و چون سلطان طغرل بیک ابوطالب محمدبن میکاییل بن سلجوق رحمة الله علیه آن شهر گرفته بود مردی جوان آن جا گماشته بود نیشابوری، دبیری نیک با خط نیکو، مردی آهسته، نیکو لقا و او راخواجه عمید میگفتند، فضل دوست بود و خوش سخن و کریم. و سلطان فرموده بود که سه سال از مردم هیچ چیز نخواهند و او بر آن میرفت و پراکندگان همه روی به وطن نهاده بودند واین مرد از دبیران شوری بوده بود و پیش از رسیدن ما قحطی عظیم افتاده بود اما چون ما آن جا رسیدیم جو میدرویدند و یک من و نیم نان گندم به طک درم عدل و سه من نان جوین هم و مردم آن جا میگفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کم تر به یک درم عدل و سه من نان جوین هم و مردم آن جا میگفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کم تر به یک درم کس ندیده است، و من در همه زمین پارسی گویان شهری نیکوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم، و گفتند اگر گندم و جو و دیگر حبوب بیست سال نهند تباه نشود و بعضی چیزها به زیان میآید اما روستا همچنان است که بود، و به سبب آن که کاروان دیرتر به راه میافتاد بیست روز در اصفهان بماندم. سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۸۷ - جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۱ - ای آنکه به کنهت نرسد ادراکی
ای آنکه به کنهت نرسد ادراکی سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۴۹ - ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل
ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۳ - آن کس که بجز تو کس ندارد به جهان
آن کس که بجز تو کس ندارد به جهان رهی معیری : چند قطعه
حق رأی
جان بابا، هر شب این دیوانه دل محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۳۲ - شیخ گفت در میان مجلس: الحیوة بالعلم و الراحة فی معرفة و الذوق فی الذکر و ثواب ال
شیخ گفت در میان مجلس: الحیوة بالعلم و الراحة فی معرفة و الذوق فی الذکر و ثواب التوحید النظر الی اللّه تعالی فی الجنة و ثواب اداء الامر الجنة و ثواب اجتناب النهی الخلاص من النار ثم قرأ الشیخ: یا اَیُّها الناسُ اَنتُمُ القُقَراءُ اِلی اللّه وَاللّه هُوَ الغَنُّی الحَمیدُ عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۹۹ - ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم
ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۴ - النوبة الاولى
قوله تعالى: قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا سلیمان گفت: اى مهینان سپاه أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها کیست از شما که تخت آن زن بمن آرد؟ قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ (۳۸) پیش از آن که ایشان مسلمانى را بمن آیند. انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ - در مدح ناصرالدین طاهربن مظفر
زهی دست تو بر سر آفرینش مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۰۷ - در چمن آیید و بربندید دید
در چمن آیید و بربندید دید ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۳۲ - عهدی به سر زبان خود بربستی
عهدی به سر زبان خود بربستی سلیم تهرانی : رباعیات
شماره ۱۳ - حال دلم از طرز نوایم پیداست
حال دلم از طرز نوایم پیداست عطار نیشابوری : باب دوم: در نعت سیدالمرسلین صلّی اللّه علیه و سلّم
شماره ۱۰ - در امت تو اگر مطیعی نبود،
در امت تو اگر مطیعی نبود، جلال عضد : غزلیّات
شماره ۹ - زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را
زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۰ - گفتم از میکده یکچند سوی خانه شوم
گفتم از میکده یکچند سوی خانه شوم امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۳۹ - مردمی جستن زهر نامردمی نامردمی است
مردمی جستن زهر نامردمی نامردمی است
یمدح الشیخ الامام جمالالدّین فخرالاسلام تاج الخطباء احمدبن محمّدالملقّب بالحذور
خلق از این خانه بر حذر باشد صائب تبریزی : مطالع
شماره ۶۲ - نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟
نلرزد چون دل از دهشت چو برگ بیدپیران را؟ جلال عضد : غزلیّات
شماره ۱۳۶ - زلف و رخ تو شب است و هم نور
زلف و رخ تو شب است و هم نور ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۹۴ - اصفهان
از آن جا برفتیم هشتم صفر سنه اربع و اربعین و اربعمایه بود که به شهر اصفهان رسیدیم. از بصره تا اصفهان صد و هشتاد فرسنگ باشد. شهری است بر هامون نهاده، آب و هوایی خوش دارد و هرجا که ده گز چاره فرو برند آبی سرد خوش بیرون آید وشهر دیواری حصین بلند دارد و دروازهها و جنگ گاهها ساخته و بر همه بارو کنگره ساخته و در شهر جوی های آب روان و بناهای نیکو و مرتفع و در میان شهر مسجد آدینه بزرگ نیکو و باروی شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است و اندرون شهر همه آبادان که هیچ از وی خراب ندیدم و بازارهای بسیار، و بازاری دیدم از آن صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازاری را دربندری و دروازه ای و همه محلتها و کوچهها را همچنین دربندها و دروازه های محکم و کاروانسراهای پاکیزه بود و کوچه ای بود که آن را کو طراز میگفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسرای نیکو و در هر یک بیاعان و حجره داران بسیار نشسته و این کاروان که ما با ایشان همراه بودیم یک هزار و سیصد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم هیچ بازدید نیامد که چگونه فرو آمدند که هیچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه. و چون سلطان طغرل بیک ابوطالب محمدبن میکاییل بن سلجوق رحمة الله علیه آن شهر گرفته بود مردی جوان آن جا گماشته بود نیشابوری، دبیری نیک با خط نیکو، مردی آهسته، نیکو لقا و او راخواجه عمید میگفتند، فضل دوست بود و خوش سخن و کریم. و سلطان فرموده بود که سه سال از مردم هیچ چیز نخواهند و او بر آن میرفت و پراکندگان همه روی به وطن نهاده بودند واین مرد از دبیران شوری بوده بود و پیش از رسیدن ما قحطی عظیم افتاده بود اما چون ما آن جا رسیدیم جو میدرویدند و یک من و نیم نان گندم به طک درم عدل و سه من نان جوین هم و مردم آن جا میگفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کم تر به یک درم عدل و سه من نان جوین هم و مردم آن جا میگفتند هرگز بدین شهر هشت من نان کم تر به یک درم کس ندیده است، و من در همه زمین پارسی گویان شهری نیکوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم، و گفتند اگر گندم و جو و دیگر حبوب بیست سال نهند تباه نشود و بعضی چیزها به زیان میآید اما روستا همچنان است که بود، و به سبب آن که کاروان دیرتر به راه میافتاد بیست روز در اصفهان بماندم. سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۸۷ - جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم
جانست وتن در آتش عشق ودرآب چشم ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۱ - ای آنکه به کنهت نرسد ادراکی
ای آنکه به کنهت نرسد ادراکی سیف فرغانی : غزلیات
شماره ۳۴۹ - ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل
ای ز زلفت حلقه یی بر پای دل جهان ملک خاتون : رباعیات
شماره ۲۶۳ - آن کس که بجز تو کس ندارد به جهان
آن کس که بجز تو کس ندارد به جهان رهی معیری : چند قطعه
حق رأی
جان بابا، هر شب این دیوانه دل محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۳۲ - شیخ گفت در میان مجلس: الحیوة بالعلم و الراحة فی معرفة و الذوق فی الذکر و ثواب ال
شیخ گفت در میان مجلس: الحیوة بالعلم و الراحة فی معرفة و الذوق فی الذکر و ثواب التوحید النظر الی اللّه تعالی فی الجنة و ثواب اداء الامر الجنة و ثواب اجتناب النهی الخلاص من النار ثم قرأ الشیخ: یا اَیُّها الناسُ اَنتُمُ القُقَراءُ اِلی اللّه وَاللّه هُوَ الغَنُّی الحَمیدُ عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۹۹ - ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم
ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم رشیدالدین میبدی : ۲۷- سورة النمل- مکیة
۴ - النوبة الاولى
قوله تعالى: قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا سلیمان گفت: اى مهینان سپاه أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها کیست از شما که تخت آن زن بمن آرد؟ قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ (۳۸) پیش از آن که ایشان مسلمانى را بمن آیند. انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ - در مدح ناصرالدین طاهربن مظفر
زهی دست تو بر سر آفرینش مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۰۷ - در چمن آیید و بربندید دید
در چمن آیید و بربندید دید ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۳۲ - عهدی به سر زبان خود بربستی
عهدی به سر زبان خود بربستی سلیم تهرانی : رباعیات
شماره ۱۳ - حال دلم از طرز نوایم پیداست
حال دلم از طرز نوایم پیداست عطار نیشابوری : باب دوم: در نعت سیدالمرسلین صلّی اللّه علیه و سلّم
شماره ۱۰ - در امت تو اگر مطیعی نبود،
در امت تو اگر مطیعی نبود، جلال عضد : غزلیّات
شماره ۹ - زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را
زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۱۰ - گفتم از میکده یکچند سوی خانه شوم
گفتم از میکده یکچند سوی خانه شوم امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۳۹ - مردمی جستن زهر نامردمی نامردمی است
مردمی جستن زهر نامردمی نامردمی است