مولانا خالد نقشبندی : قطعات
قطعه ۳۰ - از وحی سخن نیست، دگر کیست که چون تو
از وحی سخن نیست، دگر کیست که چون تو انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - مدح شیخ امام جمالالاسلام
ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل خیام : درد زندگی [۲۵-۱۶]
رباعی ۲۵
گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یزدان، رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۳۵ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ و روى انّ النبى قال تاب
قوله تعالى: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ و روى انّ النبى قال تابعوا بین الحج و العمرة، فانهما ینفیان الفقر و الذنوب، کما ینفى الکیر خبث الحدید و الذهب و الفضة، و لیس للحج المبرور ثواب دون الجنة محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۵۲ - روزی شیخ مجلس میگفت و از فرزندان شیخ بوالحسن خرقانی قدس اللّه روحه العزیز یکی حاضر بود. شیخ در میان سخن گفت کسانی کی از خود نجات یافتند از عهد نبوت ا
روزی شیخ مجلس میگفت و از فرزندان شیخ بوالحسن خرقانی قدس اللّه روحه العزیز یکی حاضر بود. شیخ در میان سخن گفت کسانی کی از خود نجات یافتند از عهد نبوت الی یومنا، بعقدی رسیدند و اگر خواهید جمله را بر شمریم. اگر کسی از خود پاک شد پدر این خواجه بود و اشارت به پسر شیخ بوالحسن خرقانی کرد. پس گفت شیخ بوالحسن خرقانی را رفته است، قدس اللّه روحه العزیز، کی علماء امت بران متفق اندکی خدای را جل جلاله بعقل باید شناخت و بوالحسن چون بعقل نگریست او را درین راه نابینا دید کی تا خدایش بینایی ندهد و راه ننماید نبیند و نداند و بسیار کس را ما دست گرفتیم و از غرور عقل براه آوردیم. شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ اشعار ترکی
گئتمه ترسا بالاسی
ایذن وئر توی گئجهسی من ده سنه دایهگلیم رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰۵ - به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم
به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۵۴ - تو ملامت مکن ای مدّعی اینک سر و سنگ
تو ملامت مکن ای مدّعی اینک سر و سنگ قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۶۰۵ - خرسند بود چند به نام از تو کسی
خرسند بود چند به نام از تو کسی جامی : دفتر سوم
بخش ۴۹ - مقاوله شاعر مادح با خواجه ممدوح
شاعری را به خواجه ممدوح صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۵۱ - ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۴۵ - خدا داند
کسی را گر به بینی درخرابات کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۸ - بسیار بدیدم و چو تو کم باشد
بسیار بدیدم و چو تو کم باشد رشیدالدین میبدی : ۳۳- سورة الاحزاب- مدنیه
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ سباق و سیاق این آیت، مدح صحابه رسول است و ذکر سیر و بیان شرف ایشان که اعلام اسلاماند و امان ایمان، ارکان دولت و آثار ملّت و اختران سپهر دعوت، بر بساط توحید صف پیشین ایشانند، در دفتر تفرید سطر نخستین ایشانند، ناقلان شرع و ناقدان دین ایشانند، مشاهدان وحى و تنزیل ایشانند، خواب و آرام بر خود حرام کردند تا در میدان دین خرام کردند، روز و شب همى تاختند تا سراپرده کفر برانداختند، تخم عبادت کاشتند تا بر سعادت برداشتند، علم شعار ایشان و زهد دثار ایشان و رحمت نثار ایشان، نصرت رایت ایشان وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ آیت ایشان، سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى بدایت ایشان و سقاهم ربهم غایت ایشان. مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ در شأن ایشان. حقّ جلّ جلاله در قرآن بسه جایگه ایشان را رجال خواند: رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا پاکى دوست دارند و بپاکى کوشند از آنکه دین اسلام را بنا بر پاکى است. عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۳۴ - هم رهبر این عاشق گمراهی تو
هم رهبر این عاشق گمراهی تو هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۲۲ - ای باده ز خون من به جامت
ای باده ز خون من به جامت سیدای نسفی : مسمطات
شماره ۳۹ - مه من علم به عالم شده ای به دلربایی
مه من علم به عالم شده ای به دلربایی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۱ - چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟ ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۵۴ - اخمیم، اسوان و نوبه
از آن جا به شهری رسیدم که آن را اخمیم میگفتند، شهری انبوه و آبادان و مردمی غلبه و حصاری حصین دارد و نخل و بساتین بسیار. بیست روز آن جا مقام افتاد. سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۸۷ - نجات دادن جمشید ، قیصر را از مرگ
چو این شهباز زرین بال خاور
قطعه ۳۰ - از وحی سخن نیست، دگر کیست که چون تو
از وحی سخن نیست، دگر کیست که چون تو انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - مدح شیخ امام جمالالاسلام
ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل خیام : درد زندگی [۲۵-۱۶]
رباعی ۲۵
گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یزدان، رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۳۵ - النوبة الثانیة: قوله تعالى: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ و روى انّ النبى قال تاب
قوله تعالى: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ و روى انّ النبى قال تابعوا بین الحج و العمرة، فانهما ینفیان الفقر و الذنوب، کما ینفى الکیر خبث الحدید و الذهب و الفضة، و لیس للحج المبرور ثواب دون الجنة محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۵۲ - روزی شیخ مجلس میگفت و از فرزندان شیخ بوالحسن خرقانی قدس اللّه روحه العزیز یکی حاضر بود. شیخ در میان سخن گفت کسانی کی از خود نجات یافتند از عهد نبوت ا
روزی شیخ مجلس میگفت و از فرزندان شیخ بوالحسن خرقانی قدس اللّه روحه العزیز یکی حاضر بود. شیخ در میان سخن گفت کسانی کی از خود نجات یافتند از عهد نبوت الی یومنا، بعقدی رسیدند و اگر خواهید جمله را بر شمریم. اگر کسی از خود پاک شد پدر این خواجه بود و اشارت به پسر شیخ بوالحسن خرقانی کرد. پس گفت شیخ بوالحسن خرقانی را رفته است، قدس اللّه روحه العزیز، کی علماء امت بران متفق اندکی خدای را جل جلاله بعقل باید شناخت و بوالحسن چون بعقل نگریست او را درین راه نابینا دید کی تا خدایش بینایی ندهد و راه ننماید نبیند و نداند و بسیار کس را ما دست گرفتیم و از غرور عقل براه آوردیم. شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) : گزیدهٔ اشعار ترکی
گئتمه ترسا بالاسی
ایذن وئر توی گئجهسی من ده سنه دایهگلیم رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰۵ - به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم
به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۵۴ - تو ملامت مکن ای مدّعی اینک سر و سنگ
تو ملامت مکن ای مدّعی اینک سر و سنگ قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۶۰۵ - خرسند بود چند به نام از تو کسی
خرسند بود چند به نام از تو کسی جامی : دفتر سوم
بخش ۴۹ - مقاوله شاعر مادح با خواجه ممدوح
شاعری را به خواجه ممدوح صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۴۵۱ - ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم
ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۴۵ - خدا داند
کسی را گر به بینی درخرابات کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۲۹۸ - بسیار بدیدم و چو تو کم باشد
بسیار بدیدم و چو تو کم باشد رشیدالدین میبدی : ۳۳- سورة الاحزاب- مدنیه
۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ سباق و سیاق این آیت، مدح صحابه رسول است و ذکر سیر و بیان شرف ایشان که اعلام اسلاماند و امان ایمان، ارکان دولت و آثار ملّت و اختران سپهر دعوت، بر بساط توحید صف پیشین ایشانند، در دفتر تفرید سطر نخستین ایشانند، ناقلان شرع و ناقدان دین ایشانند، مشاهدان وحى و تنزیل ایشانند، خواب و آرام بر خود حرام کردند تا در میدان دین خرام کردند، روز و شب همى تاختند تا سراپرده کفر برانداختند، تخم عبادت کاشتند تا بر سعادت برداشتند، علم شعار ایشان و زهد دثار ایشان و رحمت نثار ایشان، نصرت رایت ایشان وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ آیت ایشان، سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى بدایت ایشان و سقاهم ربهم غایت ایشان. مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ در شأن ایشان. حقّ جلّ جلاله در قرآن بسه جایگه ایشان را رجال خواند: رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا پاکى دوست دارند و بپاکى کوشند از آنکه دین اسلام را بنا بر پاکى است. عطار نیشابوری : باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق
شماره ۳۴ - هم رهبر این عاشق گمراهی تو
هم رهبر این عاشق گمراهی تو هاتف اصفهانی : غزلیات
غزل ۲۲ - ای باده ز خون من به جامت
ای باده ز خون من به جامت سیدای نسفی : مسمطات
شماره ۳۹ - مه من علم به عالم شده ای به دلربایی
مه من علم به عالم شده ای به دلربایی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۱ - چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟ ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۵۴ - اخمیم، اسوان و نوبه
از آن جا به شهری رسیدم که آن را اخمیم میگفتند، شهری انبوه و آبادان و مردمی غلبه و حصاری حصین دارد و نخل و بساتین بسیار. بیست روز آن جا مقام افتاد. سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۸۷ - نجات دادن جمشید ، قیصر را از مرگ
چو این شهباز زرین بال خاور