امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۳ - مهی در آمده و در درونه جا کرده
مهی در آمده و در درونه جا کرده حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۸ - تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۸۷۸ - ای در دل من چو جان کجایی؟
ای در دل من چو جان کجایی؟ انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت
انوری ای سخن تو به سخا ارزانی طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۲ - مگر چاه زنخدانت نمایان گشت در صحرا
مگر چاه زنخدانت نمایان گشت در صحرا امیر معزی : قصاید
شماره ۴۰۸ - از آن دندان چون پروین مرا شد دیده پر پروین
از آن دندان چون پروین مرا شد دیده پر پروین ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۹ - کو دیده که خون جگر آرم با او
کو دیده که خون جگر آرم با او قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح خاتم انبیا صلیالله علیه و آله
ازسروش وحدتمبرگوش هوشآمدخطاب کمال خجندی : غزلیات
شماره ۵۶۴ - بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۳۰ - ایضاله
ای ز جانم عزیزتر خاکی سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳ - ظلم از دل و دست ملک نیرو ببرد
ظلم از دل و دست ملک نیرو ببرد انوری : غزلیات
غزل ۲۵۸ - ای ایزد از لطافت محضت بیافریده
ای ایزد از لطافت محضت بیافریده اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱۰۶ - الیقین
هر چیز که او گفت چنان است همه آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۶۶ - زینهار ای معاشران زنهار
زینهار ای معاشران زنهار عارف قزوینی : تصنیفها
شماره ۲۹ - روی دلکش، موی دیجور
روی دلکش، موی دیجور خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۱۴۸ - ایضا در مرثیهٔ امام محمد یحیی و خفه شدن او به دست غزان
های خاقانی تو را جای شکر ریز است و شکر امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۰۱ - ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی سعدالدین وراوینی : باب اول
خطاب دستور با ملک زاده
دستور را از این سخن سنگی عجب بدندان آمد و از غیظِ حالت آتشِ غضبش لهبی برآورد، زبان بیمسامحتی دراز کرد و گفت: بدان ماند که ملک زاده افسانهٔ چند همه تزویر و ترفند از بهر تشویرِ حال من و تقریر مقال خویش جمع کردست و میباید دانست که پادشاه را دشمن دو گونه بود یکی ضعیف نهانی دوم قویّ آشکارا و ضعیف را که قوت مقاومت و زخم پنجهٔ ملاطمت نباشد، خود را در شعار دیانت و کمآزاری و صیانت و نیکوکاری بر دیدهٔ ظاهربینان جلوه دهد تا هوایِ دولت پادشاه در دل رعایا سرد شود و هنگامهٔ مراد او گرم گردد، پس پادشاه را بدان باید کوشید که خلل وجود این طایفه بخلالِ ملک او نپیوندد و دامن روزگار خود را از شرارِ صحبت مثل این اشرار نگه دارد. لالایی ها : بخش اول
لالا لالا گلم باشی
لالا لالا گلم باشی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۲۳ - شب که آیینهٔ آن آینهرو گردیدم
شب که آیینهٔ آن آینهرو گردیدم
شماره ۱۷۵۳ - مهی در آمده و در درونه جا کرده
مهی در آمده و در درونه جا کرده حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۶۸ - تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را
تا سرمه کشد چشم ملامتگر ما را اوحدی مراغهای : غزلیات
غزل ۸۷۸ - ای در دل من چو جان کجایی؟
ای در دل من چو جان کجایی؟ انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۷۸ - فتوحی شاعر بفرمودهٔ شاه و وزیر جواب حکیم را گفت
انوری ای سخن تو به سخا ارزانی طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۲ - مگر چاه زنخدانت نمایان گشت در صحرا
مگر چاه زنخدانت نمایان گشت در صحرا امیر معزی : قصاید
شماره ۴۰۸ - از آن دندان چون پروین مرا شد دیده پر پروین
از آن دندان چون پروین مرا شد دیده پر پروین ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۹ - کو دیده که خون جگر آرم با او
کو دیده که خون جگر آرم با او قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح خاتم انبیا صلیالله علیه و آله
ازسروش وحدتمبرگوش هوشآمدخطاب کمال خجندی : غزلیات
شماره ۵۶۴ - بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۳۰ - ایضاله
ای ز جانم عزیزتر خاکی سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳ - ظلم از دل و دست ملک نیرو ببرد
ظلم از دل و دست ملک نیرو ببرد انوری : غزلیات
غزل ۲۵۸ - ای ایزد از لطافت محضت بیافریده
ای ایزد از لطافت محضت بیافریده اوحدالدین کرمانی : الباب الثانی: فی الشرعیّات و ما یتعلق بها
شمارهٔ ۱۰۶ - الیقین
هر چیز که او گفت چنان است همه آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۵۶۶ - زینهار ای معاشران زنهار
زینهار ای معاشران زنهار عارف قزوینی : تصنیفها
شماره ۲۹ - روی دلکش، موی دیجور
روی دلکش، موی دیجور خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۱۴۸ - ایضا در مرثیهٔ امام محمد یحیی و خفه شدن او به دست غزان
های خاقانی تو را جای شکر ریز است و شکر امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۸۰۱ - ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی سعدالدین وراوینی : باب اول
خطاب دستور با ملک زاده
دستور را از این سخن سنگی عجب بدندان آمد و از غیظِ حالت آتشِ غضبش لهبی برآورد، زبان بیمسامحتی دراز کرد و گفت: بدان ماند که ملک زاده افسانهٔ چند همه تزویر و ترفند از بهر تشویرِ حال من و تقریر مقال خویش جمع کردست و میباید دانست که پادشاه را دشمن دو گونه بود یکی ضعیف نهانی دوم قویّ آشکارا و ضعیف را که قوت مقاومت و زخم پنجهٔ ملاطمت نباشد، خود را در شعار دیانت و کمآزاری و صیانت و نیکوکاری بر دیدهٔ ظاهربینان جلوه دهد تا هوایِ دولت پادشاه در دل رعایا سرد شود و هنگامهٔ مراد او گرم گردد، پس پادشاه را بدان باید کوشید که خلل وجود این طایفه بخلالِ ملک او نپیوندد و دامن روزگار خود را از شرارِ صحبت مثل این اشرار نگه دارد. لالایی ها : بخش اول
لالا لالا گلم باشی
لالا لالا گلم باشی بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۲۳ - شب که آیینهٔ آن آینهرو گردیدم
شب که آیینهٔ آن آینهرو گردیدم