نهج البلاغه : خطبه ها
فرمان خط شكنی و آزاد كردن آب فرات
و من خطبة له عليه‌السلام لما غلب أصحاب معاوية أصحابه عليه‌السلام على شريعة الفرات بصفين و منعوهم الماء
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۱۵۵ - وثوق و لقمان
نهادم ز بهر عیادت قدم
سعدی : باب سوم در عشق و مستی و شور
حکایت پروانه و صدق محبت او
کسی گفت پروانه را کای حقیر
قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة الإسراء
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ
عبید زاکانی : غزلیات
غزل ۳۰ - دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود
کمال‌الدین اسماعیل : رباعیات
شماره ۷۹۹ - گر باز آیی دلم بمن باز آری
گر باز آیی دلم بمن باز آری
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۱۶ - گر بنده گنه ز رحمتت بیش کند
گر بنده گنه ز رحمتت بیش کند
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۲۲۰ - چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال ؟
چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال ؟
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۱۵۰ - دل و جانم آنجا که جان و دل است
دل و جانم آنجا که جان و دل است
ایرج میرزا : قصیده ها
در هجو شیخ فصل اللّهِ نوری
حُجَّةُ الاسلام کتک می زند
نهج البلاغه : خطبه ها
دلیل اختلاف روايات پیامبر ص
و من كلام له عليه‌السلام و قد سأله سائل عن أحاديث البدع و عما في أيدي الناس من اختلاف الخبر فقال عليه‌السلام
نهج البلاغه : نامه ها
نامه به جرير بن عبد الله بجلى
و من كتاب له عليه‌السلام إلى جرير بن عبد الله البجلي لما أرسله إلى معاوية
خاقانی : قطعات
شمارهٔ ۴۱ - در ذم بی‌هنران
گر نشستی ورای خاقانی
آذر بیگدلی : قطعات
شمارهٔ ۹ - و له علیه الرحمه
چل سال کشیدم انتظارش
سعدی : باب چهارم در تواضع
حکایت صبر مردان بر جفا
شنیدم که در خاک وخش از مهان
نهج البلاغه : خطبه ها
تشویق به پیمودن راه راست
و من كلام له عليه‌السلام يعظ بسلوك الطريق الواضح أَيُّهَا اَلنَّاسُ لاَ تَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ اَلْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ فَإِنَّ اَلنَّاسَ قَدِ اِجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِيرٌ وَ جُوعُهَا طَوِيلٌ
سید حسن غزنوی : غزلیات
شماره ۴۲ - از صبر نکرده بازگشتم
از صبر نکرده بازگشتم
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۸۹ - چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟
چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟
صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۷۷ - همی زند به جهان پیر دیر باده صلاح
همی زند به جهان پیر دیر باده صلاح
انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - ایضا در مدح سلطان سنجر
گر دل و دست بحر و کان باشد