بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۲۸۹ - اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند
اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۴۶ - امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول
امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول خاقانی : رباعیات
شماره ۳۲۸ - گر یک دو نفس بدزدم اندر ماهی
گر یک دو نفس بدزدم اندر ماهی قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۵۰ - ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل
ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۰۶ - بر لبم همچو جرس خنده فغان می گردد
بر لبم همچو جرس خنده فغان می گردد اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۲۹ - از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود
از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود اسدی توسی : گرشاسپنامه
وصف بیابان و رزم گر شاسب با زنگی
بیابانی آمدش ناگاه پیش کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۲۴ - وله ایضا
کمال الدّین که چرخ پیر نارد رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۹ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال
قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال ابتلاه اللَّه بالکواکب و القمر و الشمس فاحسن القول فى ذلک، اذ علم ان ربّه دائم لا یزول، و ابتلاه بذبح الولد فصبر علیه و لم یقصّر. گفت بر آراستند کوکب تابان و آفتاب درخشان و خلیل را آزمونى کردند و ذلک لعلم المبتلى لا لجهل المبتلى یعنى که تا با وى نمایند که از و چه آید و در راه بندگى چون رود، خلیل خود سخت هنرى و روز به و سعادتمند برخاسته بود، گفت هذا رَبِّی قیل فیه اضمار یعنى یقولون هذا ربى میگویند این بیگانگان که این خداى منست! نیست که این از زیرینان است و نشیب گرفتگان، و من زیرینان و نشیب گرفتگان را دوست ندارم، زهى خلیل! که نکته سنّیت گفت از زیر جست و دانست که خداوندى بر زبرست فوق عباده، باز که نشیب گرفت از و برگشت، و گفت زیرینان را دوست ندارم، که ایشان خدایى را نشایند. خداوندان تحقیق به اینجا رمزى دیگر گفتهاند و لطیفه دیگر دیدهاند، گفتند ز اوّل خاک خلیل را بآب خلّت بیامیختند، و سرّش بآتش عشق بسوختند، و جانش بمهر سرمدیّت بیفروختند، و دریاى عشق در باطن وى بر موج انگیختند، آن گه سحرگاهان در آن وقت صبوح عاشقان، و هاى و هوى مستان، و عربده بیدلان چشم باز کرد از سر خمار شراب خلّت و مستى عشق گفت هذا رَبِّی این چنانست که گویند: فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۳۹ - وزان روی لشکر سوی چین کشید
وزان روی لشکر سوی چین کشید امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۳ - یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟ اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو ای نادان دل آگاه دریاب
تو ای نادان دل آگاه دریاب ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۸ - بر طرف مه آن طره شبرنگش بین
بر طرف مه آن طره شبرنگش بین مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - گر لاف ز عشق میزنی دردت کو
گر لاف ز عشق میزنی دردت کو قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند
ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند فخرالدین عراقی : خاتمةالکتاب
غزل
دل چو در دام عشق منظور است اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۳۸ - آن شب که زبختم گرهی بگشاید
آن شب که زبختم گرهی بگشاید قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست
تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۳۸ - ما را ز دست جور تو پای گریز نیست
ما را ز دست جور تو پای گریز نیست اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق
چو گوش ماهرخ پر شد ز زاری
غزل ۱۲۸۹ - اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند
اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۴۶ - امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول
امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول خاقانی : رباعیات
شماره ۳۲۸ - گر یک دو نفس بدزدم اندر ماهی
گر یک دو نفس بدزدم اندر ماهی قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۵۰ - ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل
ای دریغا خلق عالم بیشتر طفلند طفل کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۳۰۶ - بر لبم همچو جرس خنده فغان می گردد
بر لبم همچو جرس خنده فغان می گردد اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۲۹ - از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود
از بهر چه حل نمی کنی مشکل خود اسدی توسی : گرشاسپنامه
وصف بیابان و رزم گر شاسب با زنگی
بیابانی آمدش ناگاه پیش کمالالدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۲۲۴ - وله ایضا
کمال الدّین که چرخ پیر نارد رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۱۹ - النوبة الثالثة: قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال
قوله تعالى: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ روى عن الحسن رض قال ابتلاه اللَّه بالکواکب و القمر و الشمس فاحسن القول فى ذلک، اذ علم ان ربّه دائم لا یزول، و ابتلاه بذبح الولد فصبر علیه و لم یقصّر. گفت بر آراستند کوکب تابان و آفتاب درخشان و خلیل را آزمونى کردند و ذلک لعلم المبتلى لا لجهل المبتلى یعنى که تا با وى نمایند که از و چه آید و در راه بندگى چون رود، خلیل خود سخت هنرى و روز به و سعادتمند برخاسته بود، گفت هذا رَبِّی قیل فیه اضمار یعنى یقولون هذا ربى میگویند این بیگانگان که این خداى منست! نیست که این از زیرینان است و نشیب گرفتگان، و من زیرینان و نشیب گرفتگان را دوست ندارم، زهى خلیل! که نکته سنّیت گفت از زیر جست و دانست که خداوندى بر زبرست فوق عباده، باز که نشیب گرفت از و برگشت، و گفت زیرینان را دوست ندارم، که ایشان خدایى را نشایند. خداوندان تحقیق به اینجا رمزى دیگر گفتهاند و لطیفه دیگر دیدهاند، گفتند ز اوّل خاک خلیل را بآب خلّت بیامیختند، و سرّش بآتش عشق بسوختند، و جانش بمهر سرمدیّت بیفروختند، و دریاى عشق در باطن وى بر موج انگیختند، آن گه سحرگاهان در آن وقت صبوح عاشقان، و هاى و هوى مستان، و عربده بیدلان چشم باز کرد از سر خمار شراب خلّت و مستى عشق گفت هذا رَبِّی این چنانست که گویند: فردوسی : پادشاهی اسکندر
بخش ۳۹ - وزان روی لشکر سوی چین کشید
وزان روی لشکر سوی چین کشید امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۷۳ - یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟
یارب، غم آن سرو خرامان به که گویم؟ اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
تو ای نادان دل آگاه دریاب
تو ای نادان دل آگاه دریاب ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شماره ۷۸ - بر طرف مه آن طره شبرنگش بین
بر طرف مه آن طره شبرنگش بین مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۰۷ - گر لاف ز عشق میزنی دردت کو
گر لاف ز عشق میزنی دردت کو قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند
ز من ترسم عنان آن نرگس جادو بگرداند فخرالدین عراقی : خاتمةالکتاب
غزل
دل چو در دام عشق منظور است اوحدالدین کرمانی : الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
شماره ۲۳۸ - آن شب که زبختم گرهی بگشاید
آن شب که زبختم گرهی بگشاید قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست
تا به نظّاره بت، چشم برهمن بازست قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۳۸ - ما را ز دست جور تو پای گریز نیست
ما را ز دست جور تو پای گریز نیست اوحدی مراغهای : منطقالعشاق
رسیدن نامهٔ عاشق به معشوق
چو گوش ماهرخ پر شد ز زاری