مولوی : غزلیات
غزل ۱۵۹۱ - وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
حسین خوارزمی : غزلیات، قصاید و قطعات
شماره ۱۲۲ - دلی که عشق حقیقی کند سرافرازش
دلی که عشق حقیقی کند سرافرازش
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۷ - رفت آن جانان ما از دست ما
رفت آن جانان ما از دست ما
رشیدالدین میبدی : ۳۰- سورة الرّوم مکّیة
۳ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ، القربى القرابة، و ابن السبیل الضّیف، یقال حق الاقرباء منسوخ بآیات المواریث و البرّ الى المسکین و ابن السبیل محکم.
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۸۰ - سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
سعدی : غزلیات
غزل ۸۵ - با همه مهر و با منش کینست
با همه مهر و با منش کینست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۲۰ - ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
ای ز تو خورشید چرخ در مرض تف و تاب
مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۰۵ - روان شدن شه‌زادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره
عزم ره کردند آن هر سه پسر
امام خمینی : غزلیات
پرتو خورشید
مژده ای مرغ چمن، فصل بهار آمد باز
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۹۲ - این چه سرو قد چه رفتارست
این چه سرو قد چه رفتارست
فضولی : غزلیات
شماره ۲۵۵ - بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
نهج البلاغه : خطبه ها
علت درنگ در جنگ با شامیان
و من كلام له عليه‌السلام و قد أشار عليه أصحابه بالاستعداد لحرب أهل الشام
ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۲۱ - شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
جمال‌الدین عبدالرزاق : مقطعات
شمارهٔ ۳۰ - شیشه آب
قدری می صاف کهنی خواسته بودم
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۳۵ - حکایت آن فرو رفته به چاه جاه که از دست دوک ریسی رشته عنایتش به چنگ افتاد و کمند نجات او گشت
می شد اندر حشم حشمت و جاه
مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال شب و روز جمعه
دعاهای سحر جمعه
شیخ و سید و دیگران این دعا را ذکر کرده اند و گفته اند که مستحب است که در سحر شب جمعه این دعا را بخوانند:
رشیدالدین میبدی : ۳۸- سورة ص- مکیة
۳ - النوبة الثالثة
قوله: وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ اى نعم العبد لانه اوّاب الى اللَّه، رجّاع فى جمیع الاحوال فى النعمة بالشکر و فى المحنة بالصبر. نیکو بنده‏اى که سلیمان بود، بازگشت وى در همه حال با اللَّه بود، در نعمت شاکر و در محنت صابر بود، بظاهر ملک و مملکت میراند و بباطن فقر و فاقت همى‏راند و مى‏پرورد، و یعجبنى فقرى الیک و لم اکن لیعجبنى لولا محبّتک الفقر. سلیمان روزى تمنّى کرد گفت: بار خدایا جن و انس و طیور و وحوش بفرمان من کردى چه بود گر ابلیس را نیز بفرمان من کنى تا او را در بند کنم؟ گفت: اى سلیمان این تمنّى مکن که در آن مصلحت نیست، گفت: بار خدایا گر هم دو روز باشد این مراد من بده، گفت دادم. سلیمان ابلیس را در بند کرد و معاش سلیمان با آن همه ملک و مملکت از دست رنج خویش بود، هر روز زنبیلى ببافتى و بدو قرص بدادى و در مسجد با درویشى بهم بخوردى و گفتى: مسکین جالس مسکینا. آن روز که ابلیس را در بند کرد، زنبیل ببازار فرستاد و کس نخرید که در بازار آن روز هیچ معاملت و تجارت نبود و مردم همه بعبادت مشغول بودند، آن روز سلیمان هیچ طعامى نخورد، دیگر روز هم چنان بر عادت زنبیل بافت و کس نخرید، سلیمان گرسنه شد باللّه نالید گفت: بار خدایا گرسنه‏ام و کس زنبیل نمى‏خرد، فرمان آمد که اى سلیمان نمیدانى که تو چون مهتر بازاریان در بند کنى در معاملت بر خلق فرو بسته شود و مصلحت خلق نباشد، او معمار دنیاست و مشارک خلق در اموال و اولاد، یقول اللَّه تعالى: وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ.
مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - زرد است ز عشق خاکبیزی رویم
زرد است ز عشق خاکبیزی رویم
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۳۶ - بکوی میکده بس بیهشان مدهوشند
بکوی میکده بس بیهشان مدهوشند
ترانه های کودکانه : بخش اول
با شیر آب بازی نکن
با شیر آب بازی نکن