اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۱۱۶ - در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۶۱ - این و آن در آرزوی او و او
این و آن در آرزوی او و او
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۱۰۸ - چندانک دلم جان کند اندر سر و کار
چندانک دلم جان کند اندر سر و کار
اهلی شیرازی : تواریخ
شماره ۴۹ - تاریخ وفات میر شمس الدین محمد
میر شمس الدین محمد چون برین در سر نهاد
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۲۶۰ - ذوق ما داری بیا با ما نشین
ذوق ما داری بیا با ما نشین
شمس مغربی : غزلیات
شماره ۱۵۷ - ای در پس هر لباس و پرده
ای در پس هر لباس و پرده
محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۵۰ - خواجه ابومنصور و رقانی کی وزیر سلطان طغرل بود بیمار شد،چون کارش تنگ درآمد شیخ را و استاد امام ابوالقسم قشیری را بخواند و گفت من شما را دوست داشته‌ام ب
خواجه ابومنصور و رقانی کی وزیر سلطان طغرل بود بیمار شد،چون کارش تنگ درآمد شیخ را و استاد امام ابوالقسم قشیری را بخواند و گفت من شما را دوست داشته‌ام به شما یک حاجت دارم،چون من در پرده شوم شما هر دو بزرگ بسر خاک من چندان مقام کنید که من از عهدۀ سؤال بیرون آیم بقوت شما. هر دو از وی قبول کردند. چون برحمت خدای تعالی پیوست، شیخ ما با استاد امام در پیش آن کار ایستادند. چون به گورستان رسیدند هنوز خاک فرو نبرده بودند، استاد امام شیخ را گفت کی هنوز خاک فرونکنده‌اند، تو مقام کن تا من مردمان را بازگردانم. خاک تمام شد و خواجه بومنصور را دفن کردند شیخ برخاست و گفت تمام شد و برفت. چون باستاد امام رسید استاد امام گفت پس آن وصیت که کرده بود شیخ چه فرمود؟ شیخ گفت رسولان آمدند و سؤال کردند آن یکی فرا آن دیگر گفت نمی‌بینی که کیست بر سر خاک؟ این بگفتند و برفتند. چون ایشان برفتند ما نیز برفتیم.
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۶۸۱ - وَه وَه از جانِ به لب آمده بر بویِ لبش
وَه وَه از جانِ به لب آمده بر بویِ لبش
غروی اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۷ - هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیم
هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیم
محتشم کاشانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - وله ایضا من لطف انفاسه فی مدح اعتمادالدوله میرزا سلمان جابری
در وثاق خاص خود گرد یساق افشاند باز
سلمان ساوجی : غزلیات
غزل ۱۱۰ - ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت
ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۳۵۴ - در دو عالم خدا یکیست یکیست
در دو عالم خدا یکیست یکیست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۲۶ - بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
بیکار دلی باشد کو را نبود دردی
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۲۴ - تو گر جمعیتی خواهی طلب کن از درون خود
تو گر جمعیتی خواهی طلب کن از درون خود
ظهیرالدین فاریابی : ترکیبات
شماره ۲ - دوش چون زلف شب به شانه زدند
دوش چون زلف شب به شانه زدند
صفایی جندقی : ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی
بند ۱۰۲ - چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنم
چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۵ - بزم بی نور است، از جام طرب می نوش کن
بزم بی نور است، از جام طرب می نوش کن
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۳۹۳ - نقش خیال رویش برآب دیده بسته
نقش خیال رویش برآب دیده بسته
فخرالدین عراقی : فصل دوم
غزل
ای ملامت کنان بی‌حاصل
قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده قهرمان میرزا حکمران آذربایجان طاب‌ثراه فرماید
هر کرا ایزد اختیار کند