محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۲۱ - تمثیل در بیان رابطهٔ شریعت و طریقت و حقیقت
تبه گردد سراسر مغز بادام حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۲۲۸
تیغ ستمت از می پرزور گران تر ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۸
و پس از گسیل کردن رسول امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز باقی مانده بود از جمادی الاخری برطرف ری؛ چون بشهر ری رسید، مردمان آنجا خبر یافته بودند و تکلّفی کرده و شهر را آذین بسته بودند آذینی از حدّ و اندازه گذشته . اما وی بر کران شهر که خیمه زده بودند فرود آمد و گفت رفتنی است؛ و مردم ری خاص و عام بیرون آمدند و بسیار خدمت کردند و وی معتمدان خویش را در شهر فرستاد تا آن تکلّفی که کرده بودند، بدیدند و با وی گفتند و وی مردم ری را بدان بندگی که کرده بودند احماد کرد. قدسی مشهدی : مطالع و متفرقات
شمارهٔ ۴۴
گر صبا را ره نبودی در گلستان کسی عطار نیشابوری : بخش دوم
المقالة الثانیه
سالک اسراف کرده در طلب مهدی اخوان ثالث : زمستان
سترون
سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۹
چون ازین سخن فارغ شد، اعیان ری در یکدیگر نگریستند و چنان نمودند که دهشتی و حیرتی سخت بزرگ بدیشان راه نمود و اشارت کردند سوی خطیب شهر- و مردی پیر و فاضل و اسنّ و جهان گشته بود- او بر پای خاست و گفت: زندگانی ملک اسلام دراز باد، اینها در این مجلس بزرگ و این حشمت از حد گذشته از جواب عاجز شوند و محجم گردند؛ اگر رای عالی بیند، فرمان دهد یکی را از معتمدان درگاه تا بیرون بنشیند و این بندگان آنجا روند که طاهر دبیر آنجا نشیند و جواب دهند. امیر گفت: نیک آمد. و اعیان ری را بخیمه بزرگ آوردند که طاهر دبیر آنجا مینشست- و شغل همه بر وی میرفت که وی محتشمتر بود- و طاهر بیامد بنشست و پیش وی آمدند این قوم و با یکدیگر نهاده بودند که چه پاسخ دهند. طاهر گفت: نهج البلاغه : حکمت ها
ضرورت شکر نعمت
<strong> وَ قَالَ عليهالسلام </strong> لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اَللَّهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَلاَّ يُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۷
چون بر همه احوالها واقف گشتم، گفتم: زندگانی خداوند دراز باد، بهیچ مشاورت حاجت نیاید، بر آنچه نبشته است، کار میباید کرد که هر چه گفته است، همه نصیحت محض است، هیچ کس را این فراز نباید [گفت]. گفت: همچنین است و رأی درست این است که دیده است و همچنین کنم، اگر خدای، عزّ و جلّ، خواهد. محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۵۳ - اشارت به رخ و خط
رخ اینجا مظهر حسن خدایی است محتشم کاشانی : غزلیات از رسالهٔ جلالیه
شمارهٔ ۶۰
به مهر غیر در اخلاص من خلل کردی امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۹۷۷
لب لعل تو جز به جان نبرد قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در مدح حاجی میرزا آقاسی فرماید
دو قلاع کفرند با هم مصاحب سید حسن غزنوی : قصاید
شمارهٔ ۲۳ - دراین قصیده بهرام شاه را ستاید
ملک و دین شاهنشه از رای همایون پرورد اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
جهانی تیره تر با آفتابی
جهانی تیره تر با آفتابی جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۳۴
مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما قرآن کریم : با ترجمه مهدی الهی قمشهای
سورة لقمان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۴۷ - الخوف
ماییم درِ هیچ صوابی نزده خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۶۵
تو چون قربان نمیگردی کجا همکیش ما باشی کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۷۱
هر لحظه دل اندر هوسی نتوان بست
بخش ۲۱ - تمثیل در بیان رابطهٔ شریعت و طریقت و حقیقت
تبه گردد سراسر مغز بادام حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۲۲۸
تیغ ستمت از می پرزور گران تر ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۸
و پس از گسیل کردن رسول امیر از سپاهان حرکت کرد با نشاط و نصرت، پنج روز باقی مانده بود از جمادی الاخری برطرف ری؛ چون بشهر ری رسید، مردمان آنجا خبر یافته بودند و تکلّفی کرده و شهر را آذین بسته بودند آذینی از حدّ و اندازه گذشته . اما وی بر کران شهر که خیمه زده بودند فرود آمد و گفت رفتنی است؛ و مردم ری خاص و عام بیرون آمدند و بسیار خدمت کردند و وی معتمدان خویش را در شهر فرستاد تا آن تکلّفی که کرده بودند، بدیدند و با وی گفتند و وی مردم ری را بدان بندگی که کرده بودند احماد کرد. قدسی مشهدی : مطالع و متفرقات
شمارهٔ ۴۴
گر صبا را ره نبودی در گلستان کسی عطار نیشابوری : بخش دوم
المقالة الثانیه
سالک اسراف کرده در طلب مهدی اخوان ثالث : زمستان
سترون
سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۹
چون ازین سخن فارغ شد، اعیان ری در یکدیگر نگریستند و چنان نمودند که دهشتی و حیرتی سخت بزرگ بدیشان راه نمود و اشارت کردند سوی خطیب شهر- و مردی پیر و فاضل و اسنّ و جهان گشته بود- او بر پای خاست و گفت: زندگانی ملک اسلام دراز باد، اینها در این مجلس بزرگ و این حشمت از حد گذشته از جواب عاجز شوند و محجم گردند؛ اگر رای عالی بیند، فرمان دهد یکی را از معتمدان درگاه تا بیرون بنشیند و این بندگان آنجا روند که طاهر دبیر آنجا نشیند و جواب دهند. امیر گفت: نیک آمد. و اعیان ری را بخیمه بزرگ آوردند که طاهر دبیر آنجا مینشست- و شغل همه بر وی میرفت که وی محتشمتر بود- و طاهر بیامد بنشست و پیش وی آمدند این قوم و با یکدیگر نهاده بودند که چه پاسخ دهند. طاهر گفت: نهج البلاغه : حکمت ها
ضرورت شکر نعمت
<strong> وَ قَالَ عليهالسلام </strong> لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اَللَّهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَلاَّ يُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ ابوالفضل بیهقی : باقیماندهٔ مجلد پنجم
بخش ۷
چون بر همه احوالها واقف گشتم، گفتم: زندگانی خداوند دراز باد، بهیچ مشاورت حاجت نیاید، بر آنچه نبشته است، کار میباید کرد که هر چه گفته است، همه نصیحت محض است، هیچ کس را این فراز نباید [گفت]. گفت: همچنین است و رأی درست این است که دیده است و همچنین کنم، اگر خدای، عزّ و جلّ، خواهد. محمود شبستری : گلشن راز
بخش ۵۳ - اشارت به رخ و خط
رخ اینجا مظهر حسن خدایی است محتشم کاشانی : غزلیات از رسالهٔ جلالیه
شمارهٔ ۶۰
به مهر غیر در اخلاص من خلل کردی امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۹۷۷
لب لعل تو جز به جان نبرد قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در مدح حاجی میرزا آقاسی فرماید
دو قلاع کفرند با هم مصاحب سید حسن غزنوی : قصاید
شمارهٔ ۲۳ - دراین قصیده بهرام شاه را ستاید
ملک و دین شاهنشه از رای همایون پرورد اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
جهانی تیره تر با آفتابی
جهانی تیره تر با آفتابی جهان ملک خاتون : غزلیات
شمارهٔ ۳۴
مرا که فرض شد از جان و دل دعای شما قرآن کریم : با ترجمه مهدی الهی قمشهای
سورة لقمان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شمارهٔ ۲۴۷ - الخوف
ماییم درِ هیچ صوابی نزده خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۶۵
تو چون قربان نمیگردی کجا همکیش ما باشی کمالالدین اسماعیل : رباعیات
شمارهٔ ۷۱
هر لحظه دل اندر هوسی نتوان بست