بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۳
زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها
مسعود سعد سلمان : مقطعات
شمارهٔ ۸۵ - چشم و بینی ببست عزرائیل
جای تحسین چو دست مرگ از این
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۴۱۷
سنبل زلف از رخش تا بر کنار افتاده است
صفایی جندقی : غزلیات
شمارهٔ ۳۵۰
گر دل هوای عشق تو بر سر نداشتی
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۱۵
اصحاب صدق چون قدم اندر صفا زنند
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۹۶۴
تا ترا جسم و جان شکار بود
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۷۴
مرا عاشق چنان باید که هرباری که برخیزد
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۷۳
برآمد بر شجر طوطی که تا خطبه‌ی شکر گوید
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۲۵ - ای پسر
ای پسری کان دو زلف بر زده داری
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۷۲
ورای پردهٔ جانت دلا خلقان پنهانند
قاآنی شیرازی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۰
شب دوشین‌ که مرا لب به لب نوشین بود
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۷۱
بیا کامشب به جان بخشی به زلف یار می‌ماند
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۷۰
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۸۶ - شهر ابله
و شهر ابله که برکنار نهر است و نهر بدان موسوم است شهری آبادان دیدم با قصرها وبازارها و مساجد و اربطه که آن را حد و وصف نتوان کرد و اصل شهر برجانب شمال نهر بود و از جانب جنوب نیز محلت‌ها و مساجد و اربطه و بازارها بود و بناهای عظیم بود چنان که از آن نزه تر در عالم نباشد و آن را شق عثمان می‌گفتند و شط بزرگ که آن فرات و دجله است و آن را شط العرب گویند بر مشرقی ابله است و نهر بر جنوبی و نهر ابله و نهر معقل به بصره به رسیده‌اند و شرح آن در مقدمه گفته آمده است، و بصره را بیست ناحیت است که در هر ناحیت مبالغی دیه‌ها و مزارع بود.
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۶۸
چو آمد روی مه رویم چه باشد جان که جان باشد؟
انوری : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۲
عشق تو بر هرکه عافیت به‌سر آرد
احمد شاملو : هوای تازه
سرچشمه
در تاریکی چشمانت را جُستم
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۵۱۰
از سر چو کله در برم آن ترک براندازد
سعدی : غزلیات
غزل ۴۱۷
سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شمارهٔ ۲۷
ای چرخ ز دریوزهٔ تو میگریم