انوری : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸ - در مدح مودود شاه زنگی
بازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۳۱۹ - ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه ام
ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه ام
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۳ - دلبرا تا کی مرا داری ز وصل خود جدا
دلبرا تا کی مرا داری ز وصل خود جدا
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۸۱۹ - غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را
غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را
فرخی سیستانی : قصاید
شمارهٔ ۵۲ - در مدح امیر ابواحمد محمدبن محمود غزنوی گوید
ای دل تو چه گویی که زمن یاد کند یار
نظیری نیشابوری : رباعیات
شماره ۴۹ - سیلاب سرشگ آبرو می ریزد
سیلاب سرشگ آبرو می ریزد
رشیدالدین میبدی : ۲۰- سورة طه- مکیّة
۱ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». ذکر اللَّه حبذا ذکراه جل الملک الحق تعالى اللَّه ما اشرف ذکره و ما اعلاه و ما اطیب وصفه و ما احلاه، فهو العزیز الصّمد الا له، اللَّه است قدیم و آفریدگار رحمن است عظیم و پروردگار، رحیم است و حلیم و آمرزگار، کریمست و لطیف، عیب پوش و عذر پوش و رهى‏دار، دستگیر و کارساز، عذر پذیر و سپاس دار، نغز کردار و خوش گفتار و لطیف دیدار، جمال نام امروز نصیب کفتار، جمال نام فردا نصیب دیدار، الهى در ازل تومان بر گرفتى و کس نگفت که بردار، اکنون که بر گرفتى بمگذار و در سایه لطف خود میدار، قوله: «طه» اینست خطاب خطیر و نظام بى‏نظیر، اینست سخن پر آفرین و بر دلها شیرین، دل را انس و جان را پیغام، از دوست یادگار و بر جان عاشقان سلام. «طه» هم نامست و هم تعریف، هم مدح، و هم پیغام، نام راست و تعریف درست، مدح بسزا پیغام تمام. قومى گفتند سوگندیست که ربّ العزّة یاد مى‏کند بصفات و افعال خویش، مى‏گوید بطول خداوند بر بندگان، بپاکى حق از گفت ناسزایان، بطهارت دل محمّد خاتم پیغمبران، بطهارت اهل بیت محمّد شمعهاى تابان، بطهارت دل عارفان و سوز سرّ والهان. بدرخت طوبى جاى ناز بهشتیان، بطرب اهل بهشت و یافت روح و ریحان، باین جمله سوگند یاد میکند: «ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏». سعید جبیر گفت. طا از طیّب است و ها از هادى، طا اشارتست بپاکى، و پاکى اللَّه را صفتست، و ها اشارتست بهدایت، و اللَّه ولى هدایتست، طا آنست که مصطفى (ص) گفت: انّ اللَّه تعالى طیب لا یقبل الّا الطیب».
ایرانشان : کوش‌نامه
بخش ۷۷ - پاسخ کوش
....................................
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷۳ - این خلد که از فیضص ازل یاد دهد
این خلد که از فیضص ازل یاد دهد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۹ - ای ساقی پیش آر ز سرمایهٔ شادی
ای ساقی پیش آر ز سرمایهٔ شادی
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۴۹ - با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳۱ - مرا تو راحت جانی معاینه نه خبر
مرا تو راحت جانی معاینه نه خبر
بابافغانی : غزلیات
شماره ۱۱۸ - آمد سحاب و چهره ی گلها ز خواب شست
آمد سحاب و چهره ی گلها ز خواب شست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۸۹۳ - برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
هجویری : مقدمات
- آن‌چه به ابتدای کتاب نام خود اثبات کردم، مراد اندر آن دو چیز بود: یکی نصیب خاص،
آن‌چه به ابتدای کتاب نام خود اثبات کردم، مراد اندر آن دو چیز بود: یکی نصیب خاص، دیگر نصیب عام. آن‌چه نصیب عام بود آن است که چون جهلهٔ این علم کتابی نو بینند که نام مصنف آن به چند جای بر آن مثبت نباشد، نسبت آن کتاب به خود کنند، و مقصود مصنف از آن برنیاید؛ که مراد از جمع و تألیف و تصنیف به‌جز آن نباشد که نام مصنف بدان کتاب زنده باشد و خوانندگان و متعلمان وی را دعای خیر گویند. و مرا این حادثه افتاد به دو بار: یکی آن که دیوان شعرم کسی بخواست و بازگرفت و حاصل کار جز آن نبود که جمله را بگردانید و نام من از سر آن بیفکند و رنج من ضایع کرد، تاب اللّه علیه؛ و دیگر کتابی کردم اندر تصوّف، نام آن منهاج الدین، یکی ازمدعیان رکیک که کرای گفتار او نکند نام من از سر آن پاک کرد و به نزدیک عوام چنان نمود که آن وی کرده است، هر چند خواص بر آن قول بر وی خندیدندی. تا خداوند تعالی بی برکتی آن بدو در رسانید و نامش از دیوان طلاب درگاه خود پاک گردانید.
هجویری : مقدمات
- و آن‌چه گفتم که: «به حکم استدعای تو قیام کردم و بر تمام کردن مرادت از این کتاب ع
و آن‌چه گفتم که: «به حکم استدعای تو قیام کردم و بر تمام کردن مرادت از این کتاب عزمی تمام کردم»، مراد از آن این بود که مرا اهل سؤال دیدی و واقعهٔ خود از من پرسیدی و این کتاب از من اندر خواستی، و مرادت از آن فایده بود؛ لامَحاله بر من واجب شد حق سؤال تو گزاردن. و چون اندر حال به تمامی حق سؤالت نرسیدم، عزمی تمام ببایست و نیتی که تمام کنم تا اندر حال ابتدای کتاب و نیت تمام کردن آن، حکم جواب آن را ادا کرده باشم. و قصد بنده چون به ابتدای عمل وی به نیت مقرون بود، اگرچه وی را اندر آن عمل خلل پدیدار آید، بنده بر آن معذور باشد؛ و از آن بود که پیغامبرصلی اللّه علیه و سلم گفت: «نیّةُ المؤمِن خیرٌ مِنْ عَمَلِه. نیت کردن به ابتدای عمل بهتر از ابتدا کردن بی نیت.»
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۳۶ - کار همه راست چنانکه بباید
کار همه راست چنانکه بباید
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۴۴۹۶ - در دل ما بخت سبز بارندارد
در دل ما بخت سبز بارندارد
جمال‌الدین عبدالرزاق : رباعیات
شماره ۸۳ - بگذشت ز عشق دولت بی غمیم
بگذشت ز عشق دولت بی غمیم
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۴۲ - در رثای امیر معزی: تا چند معزای معزی که خدایش
تا چند معزای معزی که خدایش