ابوالفرج رونی : رباعیات
شمارهٔ ۵۵
ای کرده گران غمت سبکباری من امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۱۲
دیوانه میکنی دل و جان خراب را امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۴۸۷
دوستان در ره دل سنگ گران است تنم سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۷
عشق بازیچه و حکایت نیست سعدی : غزلیات
غزل ۵۰۲
تو با این لطف طبع و دلربایی سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳ - رای بر آنست که بیرون زنم
سوزنیم، مرد گرانمایه . . . ر صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۰۵۹
نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن ایرج میرزا : قصیده ها
سیه چشمِ نامهربان
ای سیه چشم چه دیدی تو از این دیده گناه سعدی : باب نهم در توبه و راه صواب
حکایت سفر حبشه
غریب آمدم در سواد حبش فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۷
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۳۰
شهد لطفست گهی در کامم بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۶۲
یار را چون هوس صحبت درویشانست امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۷۵۱
به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۵ - النوبة الثالثة
قوله تعالى وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ... الآیة جلیل است و جبار خداى جهان و جهانیان، کردگار نامدار نهان دان، قدیم الاحسان و عظیم الشّان، نه بر دانسته خود منکر نه از بخشیده خود پشیمان، نه بر کرده خود بتاوان. خداوندى که ناپسندیده خود بر یکى میآراید و پسندیده خود بچشم دیگرى زشت مىنماید. ابلیس نومید را از آن آتش بیافریند و در سدرة المنتهى وى را جاى دهد و مقربان حضرت را بطالب علمى پیش وى فرستد، با این همه منقبت و مرتبت رقم شقاوت بر وى کشد و زنّار لعنت بر میان وى بندد، و آدم را از خاک تیره بر کشد، و ملا اعلى را حمالان پایه تخت او کند، و کسوت عزت و رو پوشد، و تاج کرامت بر فرق او نهد. و مقربان حضرت را گوید که اسْجُدُوا لِآدَمَ در آثار بیارند که آمد را بر تختى نشاندند که آن را هفتصد پایه بود از پایه تا پایه هفتصد ساله راه. فرمان آمد که یا جبرئیل و یا میکائیل شما که رئیسان فریشتگاناید این تخت آدم بر گیرید و بآسمانها بگردانید تا شرف و منزلت وى بدانند، ایشان که گفتند أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها آن گه آن تخت آدم را برابر عرش مجید بنهادند و فرمان آمد ملائکه را که شما همه سوى تخت آدم روید و آدم را سجود کنید. خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۷۰
سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شمارهٔ ۱۷
هرگه که گلی تازه به صبحم بنمود سهراب سپهری : حجم سبز
به باغ همسفران
صدا کن مرا. کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۲۸۵
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۷۰۱
گرچه از موج هوا چین بر جبین دارد بهار عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شمارهٔ ۲
می نرهانی مرا ز من، من چکنم
شمارهٔ ۵۵
ای کرده گران غمت سبکباری من امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۱۲
دیوانه میکنی دل و جان خراب را امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۴۸۷
دوستان در ره دل سنگ گران است تنم سنایی غزنوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۷
عشق بازیچه و حکایت نیست سعدی : غزلیات
غزل ۵۰۲
تو با این لطف طبع و دلربایی سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳ - رای بر آنست که بیرون زنم
سوزنیم، مرد گرانمایه . . . ر صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۰۵۹
نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن ایرج میرزا : قصیده ها
سیه چشمِ نامهربان
ای سیه چشم چه دیدی تو از این دیده گناه سعدی : باب نهم در توبه و راه صواب
حکایت سفر حبشه
غریب آمدم در سواد حبش فروغی بسطامی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۷
دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است فیض کاشانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۳۰
شهد لطفست گهی در کامم بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۶۲
یار را چون هوس صحبت درویشانست امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۱۷۵۱
به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره
۵ - النوبة الثالثة
قوله تعالى وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ... الآیة جلیل است و جبار خداى جهان و جهانیان، کردگار نامدار نهان دان، قدیم الاحسان و عظیم الشّان، نه بر دانسته خود منکر نه از بخشیده خود پشیمان، نه بر کرده خود بتاوان. خداوندى که ناپسندیده خود بر یکى میآراید و پسندیده خود بچشم دیگرى زشت مىنماید. ابلیس نومید را از آن آتش بیافریند و در سدرة المنتهى وى را جاى دهد و مقربان حضرت را بطالب علمى پیش وى فرستد، با این همه منقبت و مرتبت رقم شقاوت بر وى کشد و زنّار لعنت بر میان وى بندد، و آدم را از خاک تیره بر کشد، و ملا اعلى را حمالان پایه تخت او کند، و کسوت عزت و رو پوشد، و تاج کرامت بر فرق او نهد. و مقربان حضرت را گوید که اسْجُدُوا لِآدَمَ در آثار بیارند که آمد را بر تختى نشاندند که آن را هفتصد پایه بود از پایه تا پایه هفتصد ساله راه. فرمان آمد که یا جبرئیل و یا میکائیل شما که رئیسان فریشتگاناید این تخت آدم بر گیرید و بآسمانها بگردانید تا شرف و منزلت وى بدانند، ایشان که گفتند أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها آن گه آن تخت آدم را برابر عرش مجید بنهادند و فرمان آمد ملائکه را که شما همه سوى تخت آدم روید و آدم را سجود کنید. خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۷۰
سبزه پیرامن سرچشمهٔ نوشش نگرید جهان ملک خاتون : در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها
شمارهٔ ۱۷
هرگه که گلی تازه به صبحم بنمود سهراب سپهری : حجم سبز
به باغ همسفران
صدا کن مرا. کمال خجندی : غزلیات
شمارهٔ ۲۸۵
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۷۰۱
گرچه از موج هوا چین بر جبین دارد بهار عطار نیشابوری : باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن
شمارهٔ ۲
می نرهانی مرا ز من، من چکنم