رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ سارِعُوا خداوند بزرگوار، جلیل و جبّار، کریم و غفّار، کردگار نامدار، حکیم راستدان، علیم پاکدان، مهربان کاردان، جلّ جلاله و تقدّست اسماءه، و توالت آلائه، و تعالت صفاته و نعماءه، و عظمت کبریاءه، بندگان را بخطاب کرامت با هزاران لطافت مینوازد، و کارشان میسازد، و راهشان بسوى خود مینماید و میخواند که: وَ سارِعُوا بشتابید بندگان من، و بکوشید رهیگان من، پیشى جویید دوستان من، که کار پیشوایان دارند و دست سابقان بردند. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ، فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ بنده من! هر چه بند است از راه بردار، و با کس پیوند مدار، و نجا المخفون بکاردار، تا بسابقان در رسى، باشد که روزى سر ببالین أمن باز نهى، و از اندوه فرقت باز رهى. آرى! جلیل کارى است و عزیز حالى بسابقان در رسیدن، و در سبکباران پیوستن! و لکن بس طرفه کاریست گنجشک را با باز پریدن، و زمن را با سوار دویدن! رشیدالدین میبدی : ۴۸- سورة الفتح - مدنیة
۲ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ این آیت در شأن اهل حدیبیه فرو آمد. اصحاب بیعة الرضوان و سبب این بیعت آن بود که رسول خدا در سال ششم از هجرت قصد زیارت کعبه کرد و هفتاد شتر با خود میبرد که قربان کند. این خبر بمکه رسید و قریش هم جمع شدند، با ساز حرب و آلت جنگ همه براه آمدند و اتفاق کردند که رسول را بقهر باز گردانند و نگذارند که در مکه شود. رسول گفت: ما را کسى باید که دلالت کند براهى که ایشان ما را ندانند و نبینند. دلیلى فرا پیش آمد و ایشان را بکوه و شکسته همى برد تا بهامون حدیبیه رسیدند. چون مکیان آگاه شدند، ایشان فرو آمده بودند. مرکب رسول (ص) آنجا زانو بزمین زد. رسول گفت: حبسها حابس الفیل، آن گه گفت: هر چه قریش از من درخواهند از تعظیم خانه و صلت رحم، ایشان را مبذول دارم. در آن حال عکرمه با پانصد سوار کفار بحرب بیرون آمدند یاران رسول از آن که بعمره احرام گرفته بودند سلاح نتوانستند گرفت. رسول خدا با خالد بن ولید گفت این عمّ تو است شرّ وى ترا کفایت باید کرد. خالد بیرون آمد. و گفت: انا سیف اللَّه و سیف رسوله. این نام بر وى برفت و حقیقت شد، پس یاران ایشان را بسنگ بتاختند و بهزیمت کردند. پس رسول خدا خراش بن ابى امیّة الخزاعى بمکه فرستاد تا با اشراف قریش سخن گوید و ایشان را خبر دهد که رسول بحرب و جنگ نیامده که بعمره آمده و زیارت کعبه، و خراش را بر شتر خود نشاند، شترى که نام وى ثعلب بود. خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۰۴ - ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده
ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۵ - تا بر سر من قیامت عشق رسید
تا بر سر من قیامت عشق رسید شیخ بهایی : شیر و شکر
بخش ۵ - فی العلم النافع فی العماد
ای مانده ز مقصد اصلی دور! خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۵ - روز از پی هجر تو بفرسود دلم
روز از پی هجر تو بفرسود دلم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۲۴ - چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۷۴ - آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟
آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟ طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲ - افزوده غمی چون به غم دیگرم امشب
افزوده غمی چون به غم دیگرم امشب خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۳ - دود افکن را بگو که بس نالانم
دود افکن را بگو که بس نالانم ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۳ - چون نیست در این زمانه سودی ز خرد
چون نیست در این زمانه سودی ز خرد طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰ - چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پارا
چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را خاقانی : قطعات
شماره ۹۵ - شب که مثال مه ذیالحجه دید
شب که مثال مه ذیالحجه دید نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۱۷ - سحر ساقی در میخانه وا کرد
سحر ساقی در میخانه وا کرد باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۷۴ - صفاهونم صفاهونم چه جا بی
صفاهونم صفاهونم چه جا بی اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵۸ - دادیم دل بدست غم عشق آن صنم
دادیم دل بدست غم عشق آن صنم امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۹۹ - تا تو از خانه برون آیی هردم چاک است
تا تو از خانه برون آیی هردم چاک است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۶۶ - به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم
به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۳۲۳ - به دنیای دنی کی ماندنی بی
به دنیای دنی کی ماندنی بی حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳۱ - سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر
سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر
۲۳ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ سارِعُوا خداوند بزرگوار، جلیل و جبّار، کریم و غفّار، کردگار نامدار، حکیم راستدان، علیم پاکدان، مهربان کاردان، جلّ جلاله و تقدّست اسماءه، و توالت آلائه، و تعالت صفاته و نعماءه، و عظمت کبریاءه، بندگان را بخطاب کرامت با هزاران لطافت مینوازد، و کارشان میسازد، و راهشان بسوى خود مینماید و میخواند که: وَ سارِعُوا بشتابید بندگان من، و بکوشید رهیگان من، پیشى جویید دوستان من، که کار پیشوایان دارند و دست سابقان بردند. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ، فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ بنده من! هر چه بند است از راه بردار، و با کس پیوند مدار، و نجا المخفون بکاردار، تا بسابقان در رسى، باشد که روزى سر ببالین أمن باز نهى، و از اندوه فرقت باز رهى. آرى! جلیل کارى است و عزیز حالى بسابقان در رسیدن، و در سبکباران پیوستن! و لکن بس طرفه کاریست گنجشک را با باز پریدن، و زمن را با سوار دویدن! رشیدالدین میبدی : ۴۸- سورة الفتح - مدنیة
۲ - النوبة الثانیة
قوله تعالى: لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ این آیت در شأن اهل حدیبیه فرو آمد. اصحاب بیعة الرضوان و سبب این بیعت آن بود که رسول خدا در سال ششم از هجرت قصد زیارت کعبه کرد و هفتاد شتر با خود میبرد که قربان کند. این خبر بمکه رسید و قریش هم جمع شدند، با ساز حرب و آلت جنگ همه براه آمدند و اتفاق کردند که رسول را بقهر باز گردانند و نگذارند که در مکه شود. رسول گفت: ما را کسى باید که دلالت کند براهى که ایشان ما را ندانند و نبینند. دلیلى فرا پیش آمد و ایشان را بکوه و شکسته همى برد تا بهامون حدیبیه رسیدند. چون مکیان آگاه شدند، ایشان فرو آمده بودند. مرکب رسول (ص) آنجا زانو بزمین زد. رسول گفت: حبسها حابس الفیل، آن گه گفت: هر چه قریش از من درخواهند از تعظیم خانه و صلت رحم، ایشان را مبذول دارم. در آن حال عکرمه با پانصد سوار کفار بحرب بیرون آمدند یاران رسول از آن که بعمره احرام گرفته بودند سلاح نتوانستند گرفت. رسول خدا با خالد بن ولید گفت این عمّ تو است شرّ وى ترا کفایت باید کرد. خالد بیرون آمد. و گفت: انا سیف اللَّه و سیف رسوله. این نام بر وى برفت و حقیقت شد، پس یاران ایشان را بسنگ بتاختند و بهزیمت کردند. پس رسول خدا خراش بن ابى امیّة الخزاعى بمکه فرستاد تا با اشراف قریش سخن گوید و ایشان را خبر دهد که رسول بحرب و جنگ نیامده که بعمره آمده و زیارت کعبه، و خراش را بر شتر خود نشاند، شترى که نام وى ثعلب بود. خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۸۰۴ - ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده
ای سر زلف تو درحلقه و تاب افتاده ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۵ - تا بر سر من قیامت عشق رسید
تا بر سر من قیامت عشق رسید شیخ بهایی : شیر و شکر
بخش ۵ - فی العلم النافع فی العماد
ای مانده ز مقصد اصلی دور! خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۵ - روز از پی هجر تو بفرسود دلم
روز از پی هجر تو بفرسود دلم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۲۴ - چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد
چون مرغ سحر از غم گلزار بنالد ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۲۷۴ - آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟
آنچهت بکار نیست چرا جوئی؟ طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲ - افزوده غمی چون به غم دیگرم امشب
افزوده غمی چون به غم دیگرم امشب خاقانی : رباعیات
شماره ۲۴۳ - دود افکن را بگو که بس نالانم
دود افکن را بگو که بس نالانم ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۳ - چون نیست در این زمانه سودی ز خرد
چون نیست در این زمانه سودی ز خرد طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰ - چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پارا
چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را خاقانی : قطعات
شماره ۹۵ - شب که مثال مه ذیالحجه دید
شب که مثال مه ذیالحجه دید نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۱۷ - سحر ساقی در میخانه وا کرد
سحر ساقی در میخانه وا کرد باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۲۷۴ - صفاهونم صفاهونم چه جا بی
صفاهونم صفاهونم چه جا بی اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵۸ - دادیم دل بدست غم عشق آن صنم
دادیم دل بدست غم عشق آن صنم امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۲۹۹ - تا تو از خانه برون آیی هردم چاک است
تا تو از خانه برون آیی هردم چاک است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۱۶۶ - به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم
به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۳۲۳ - به دنیای دنی کی ماندنی بی
به دنیای دنی کی ماندنی بی حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳۱ - سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر
سیمین عذار اوست، ز خط خوش عیارتر