خاقانی : قصاید
شمارهٔ ۱۷۱ - در عزلت و قناعت و بیطمعی
زین بیش آبروی نریزم برای نان محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۳۸ - شیخ گفت: الدنیا صورکم و جمیع ما فی الکونین صورکم والامر و الاسم و الصور فالمقاما
شیخ گفت: الدنیا صورکم و جمیع ما فی الکونین صورکم والامر و الاسم و الصور فالمقامات حرکات الظواهر و الاحوال حرکات السرایر و التوحید و المعرفة وراء الظواهر و السرایر و لایصل العبد بروح التوحید و صفاء المعرفة الابکفایة و رعایة و عنایة من الحقّ تعالی و تقدس. جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۲۵ - درد تو در سینه دارم دم نمی یارم زدن
درد تو در سینه دارم دم نمی یارم زدن رشیدالدین میبدی : ۲۳- سورة المؤمنون- مکیّة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرائِقَ» بیافریدیم زبر شما هفت طبق آسمان، «وَ ما کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِینَ» (۱۷) و از آفریده خویش هرگز ناآگاه نبودهایم. اوحدی مراغهای : جام جم
در بیان علومی که همراه نفس شوند
در قیامت کجا رود با نفس؟ همام تبریزی : غزلیات
شماره ۵۹ - جان را به جای زلفت جای دگر نباشد
جان را به جای زلفت جای دگر نباشد امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۵۹ - وصیت میکنم گر بشنود ابرو کمان من
وصیت میکنم گر بشنود ابرو کمان من رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۹۴ - در مدح شمس الدین وزیر
تا کی از عشق تو کشم خواری؟ سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح سلطان اویس
ز سیم برف، زمین شد چون قلزم سیماب امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۲۷ - دستم به لب و نظر به رویش
دستم به لب و نظر به رویش محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۹۹ - در وصف قوش شکاری گوید
گه نخجیر زوبین چنگ قوشم فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
پاسخ دادن ویس رامین را
سمن بر ویس دست رام در دست اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - وله فیالطامات
ای دل، تویی و من، بنشین کژ، بگوی راست حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۶ - صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو
صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو محمد بن منور : فصل دوم - در حالت وفاتِ شیخ
بخش ۳ - و دیگر آنکه چون شیخ را وفات بود این پایۀ تخت و کرسی کی شیخ بر وی وضو کردی هر دو بزیر تخت بودی نهاده، و مردمان آنرا زیارت میکردند تا بوقت فترت غزکی می
و دیگر آنکه چون شیخ را وفات بود این پایۀ تخت و کرسی کی شیخ بر وی وضو کردی هر دو بزیر تخت بودی نهاده، و مردمان آنرا زیارت میکردند تا بوقت فترت غزکی میهنه خراب کردند و هرکجا دری و چوبی بود بسوختند، آن تخت و کرسی ناپدید شد و هیچ کس از آن جماعت کی در دست ایشان اسیر بودند از هر سه خبر ندادند و چون فرزندان شیخ و مریدان اسیر بودند، چون بیامدند تخت و کرسیها درین موضع دیدند به سلامت، دیگر روز بامداد در شدند هیچ ندیدند. امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۶۹ - برو جایی که من میدانم ای باد
برو جایی که من میدانم ای باد رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۶۹ - در وصف قصر خاقان کمالالدین محمود
قصر فرخندهٔ کمالالدین محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۲۹ - شیخ را پرسیدند کی معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما گویند: بینی پاک کن پس حدیث ما کن
شیخ را پرسیدند کی معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما گویند: بینی پاک کن پس حدیث ما کن. نظامی عروضی : مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب
بخش ۱۰ - حکایت نه - درمان شیخ الاسلام عبدالله انصاری کتابسوز
شیخ الاسلام عبد الله انصاری قدس الله روحه با این خواجه تعصب کردی و بارها قصد او کرد و کتب او بسوخت و این تعصبی ہود دینی که هرویان در و اعتقاد کرده بودند که او مرده زنده میکند و آن اعتقاد عوام را زیان میداشت مگر شیخ بیمار شد و در میان مرض فواق پدید آمد و هرچند اطبا علاج کردند سود نداشت ناامید شدند آخر بعد از ناامیدی قارورهٔ شیخ بدو فرستادند و ازو علاج خواستند بر نام غیری خواجه اسماعیل چون قاروره نگرید گفت این آب فلان است و فواقش پدید آمده است و در آن عاجز شده اند و او را بکوئید تا یک استار پوست مغز پسته با یک استار شکر عسکری بکوبند و او را دهند تا بازرهد و بگوئید که علم بباید آموخت و کتاب نباید سوخت پس ازین دو چیز سفوفی ساختند و بیمار بخورد و حالى فواق بنشست و بیمار برآسود، امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۳۳ - مرا کاریست مشکل با دلی خویش
مرا کاریست مشکل با دلی خویش
شمارهٔ ۱۷۱ - در عزلت و قناعت و بیطمعی
زین بیش آبروی نریزم برای نان محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۳۸ - شیخ گفت: الدنیا صورکم و جمیع ما فی الکونین صورکم والامر و الاسم و الصور فالمقاما
شیخ گفت: الدنیا صورکم و جمیع ما فی الکونین صورکم والامر و الاسم و الصور فالمقامات حرکات الظواهر و الاحوال حرکات السرایر و التوحید و المعرفة وراء الظواهر و السرایر و لایصل العبد بروح التوحید و صفاء المعرفة الابکفایة و رعایة و عنایة من الحقّ تعالی و تقدس. جلال عضد : غزلیّات
شماره ۲۲۵ - درد تو در سینه دارم دم نمی یارم زدن
درد تو در سینه دارم دم نمی یارم زدن رشیدالدین میبدی : ۲۳- سورة المؤمنون- مکیّة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: «وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرائِقَ» بیافریدیم زبر شما هفت طبق آسمان، «وَ ما کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِینَ» (۱۷) و از آفریده خویش هرگز ناآگاه نبودهایم. اوحدی مراغهای : جام جم
در بیان علومی که همراه نفس شوند
در قیامت کجا رود با نفس؟ همام تبریزی : غزلیات
شماره ۵۹ - جان را به جای زلفت جای دگر نباشد
جان را به جای زلفت جای دگر نباشد امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۵۹ - وصیت میکنم گر بشنود ابرو کمان من
وصیت میکنم گر بشنود ابرو کمان من رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۹۴ - در مدح شمس الدین وزیر
تا کی از عشق تو کشم خواری؟ سلمان ساوجی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در مدح سلطان اویس
ز سیم برف، زمین شد چون قلزم سیماب امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۲۷ - دستم به لب و نظر به رویش
دستم به لب و نظر به رویش محیط قمی : هفت شهر عشق
شمارهٔ ۹۹ - در وصف قوش شکاری گوید
گه نخجیر زوبین چنگ قوشم فخرالدین اسعد گرگانی : ویس و رامین
پاسخ دادن ویس رامین را
سمن بر ویس دست رام در دست اوحدی مراغهای : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - وله فیالطامات
ای دل، تویی و من، بنشین کژ، بگوی راست حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۹۶ - صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو
صفای وقت، ز دل های بی غبار بجو محمد بن منور : فصل دوم - در حالت وفاتِ شیخ
بخش ۳ - و دیگر آنکه چون شیخ را وفات بود این پایۀ تخت و کرسی کی شیخ بر وی وضو کردی هر دو بزیر تخت بودی نهاده، و مردمان آنرا زیارت میکردند تا بوقت فترت غزکی می
و دیگر آنکه چون شیخ را وفات بود این پایۀ تخت و کرسی کی شیخ بر وی وضو کردی هر دو بزیر تخت بودی نهاده، و مردمان آنرا زیارت میکردند تا بوقت فترت غزکی میهنه خراب کردند و هرکجا دری و چوبی بود بسوختند، آن تخت و کرسی ناپدید شد و هیچ کس از آن جماعت کی در دست ایشان اسیر بودند از هر سه خبر ندادند و چون فرزندان شیخ و مریدان اسیر بودند، چون بیامدند تخت و کرسیها درین موضع دیدند به سلامت، دیگر روز بامداد در شدند هیچ ندیدند. امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۶۹ - برو جایی که من میدانم ای باد
برو جایی که من میدانم ای باد رشیدالدین وطواط : قصاید
شمارهٔ ۱۶۹ - در وصف قصر خاقان کمالالدین محمود
قصر فرخندهٔ کمالالدین محمد بن منور : منقولات
شماره ۱۲۹ - شیخ را پرسیدند کی معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما گویند: بینی پاک کن پس حدیث ما کن
شیخ را پرسیدند کی معرفت چیست گفت آنکه کودکان ما گویند: بینی پاک کن پس حدیث ما کن. نظامی عروضی : مقالت چهارم: در علم طب و هدایت طبیب
بخش ۱۰ - حکایت نه - درمان شیخ الاسلام عبدالله انصاری کتابسوز
شیخ الاسلام عبد الله انصاری قدس الله روحه با این خواجه تعصب کردی و بارها قصد او کرد و کتب او بسوخت و این تعصبی ہود دینی که هرویان در و اعتقاد کرده بودند که او مرده زنده میکند و آن اعتقاد عوام را زیان میداشت مگر شیخ بیمار شد و در میان مرض فواق پدید آمد و هرچند اطبا علاج کردند سود نداشت ناامید شدند آخر بعد از ناامیدی قارورهٔ شیخ بدو فرستادند و ازو علاج خواستند بر نام غیری خواجه اسماعیل چون قاروره نگرید گفت این آب فلان است و فواقش پدید آمده است و در آن عاجز شده اند و او را بکوئید تا یک استار پوست مغز پسته با یک استار شکر عسکری بکوبند و او را دهند تا بازرهد و بگوئید که علم بباید آموخت و کتاب نباید سوخت پس ازین دو چیز سفوفی ساختند و بیمار بخورد و حالى فواق بنشست و بیمار برآسود، امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۳۳ - مرا کاریست مشکل با دلی خویش
مرا کاریست مشکل با دلی خویش