سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی
یکی در صورتِ دَرویشان نه بر صِفَتِ ایشان در مَحْفِلی دیدم نشسته و شُنْعَتی در پیوسته و دَفْتَرِ شِکایتی باز کَرده و ذَمِّ توانگران آغاز کَرده. سخن، بدین‌جا رسانیده که درویش را دستِ قدرت بَسْته‌است و توانگر را پایِ اِرادَت شِکَسْتِه.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۲۳ - دشمن چو از همه حیلتی فرو مانَد، سلسلهٔ دوستی بجنبانَد
دشمن چو از همه حیلتی فرو مانَد، سلسلهٔ دوستی بجنبانَد، پس آنگه به دوستی کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۳۹ - از تن بی‌دل طاعت نیاید
از تن بی‌دل طاعت نیاید و پوست بی‌مغز را بضاعت نشاید.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۶۹ - توانگر فاسق کلوخ زراندود است
توانگر فاسق کلوخ زراندود است و درویش صالح شاهد خاک آلود. این دلق موسی است مرقع و آن ریش فرعون مرصع.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۷۳ - مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب
مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب.
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۱۰۵ - همه‌ کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی
همه‌ کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۴۳ - چو گردد بهر قتل من علم تیغ جفای او
چو گردد بهر قتل من علم تیغ جفای او
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۲۹۳ - تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
تو آفتابی و خلقت چو سایه بر اثرند
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۸ - تقصیر نکرد عشق در خماری
تقصیر نکرد عشق در خماری
عطار نیشابوری : بخش شانزدهم
المقالة السادس عشر
پسر گفتش که هرگز آدمی زاد
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۱۶۷ - شب بی تو مرا به ناله و سوز گذشت
شب بی تو مرا به ناله و سوز گذشت
محتشم کاشانی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - تجدید مطلع
ملک اگر جسم و عدل جان باشد
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۷۵۶ - سرمنزل ثبات قدم جاده‌ساز نیست
سرمنزل ثبات قدم جاده‌ساز نیست
قدسی مشهدی : غزلیات
شماره ۳۳۰ - بر نیامد یک نوای غم‌فزا از خانه‌ام
بر نیامد یک نوای غم‌فزا از خانه‌ام
صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۱۵۱ - بوی گل و نسیم صبا می‌توان شدن
بوی گل و نسیم صبا می‌توان شدن
قائم مقام فراهانی : نامه‌های فارسی
شمارهٔ ۱۰۹ - ایضا به میرزا تقی علی آبادی نوشته
مخدوم مشفق مهربان من: صحیفه شریفه رسید و مضمون مودت مشحون معلوم گردید. اظهار کمال تکدر و تحسر درین مصیبت کرده بودید که مثل شما کم کسی متالم و متاثر است. شما را میدانم که مثل من متاثر و متحسر بوده اید. این که نوشته بودید که من باید بشما تسلیت بدهم چنین است؛ الحق مرحوم طاب ثراه نسبت پدری و غمخواری بشما بیش از من داشت، درین مصایب و نوایب سفر و حضر و این وبا و طاعون که مایة این همه مصایب گشت؛ اگر همین قدر باشد که روزگار مساعدتی میکرد که ادراک لقای شما چندین مجلس بی نفاق که امروز از نوادر آفاق است مقدور میشود که چندی با هم نشینیم و غم های کهنه و نو را بمطالعه اشعار جدید و مذاکره عهود قدیم از دل بیرون کنیم؛ باز طوری بود ولیکن این هم از قراین خارجه و از نامساعدتی بخت و طالع من علی الظاهر اسباب موجود ندارد.
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۷۶۶ - زآن سرو زلف نافه بگشایم
زآن سرو زلف نافه بگشایم
ملا احمد نراقی : مثنوی طاقدیس
بخش ۱۶۴ - حکایت مردی ظالم که عامل اهل بازار بود
اندرین ایام اندر شهر کاش
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۴۱ - لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام
لازم یکدیگر افتاده است ناکامی و کام
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۱۲۵۸ - مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانه ای
مرغ دلم به زلف تو تا ساخت خانه ای