قوامی رازی : دیوان اشعار
شمارهٔ ۶۰ - در غزل است
ای زلف بند کرده ز ابرو گره گشای وفایی مهابادی : غزلیات
شمارهٔ ۳۹
سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد خیام : راز آفرینش [ ۱۵-۱]
رباعی ۱۳
* آنان که ز پیش رفتهاند ای ساقی، جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۹۰۹
در چمن با درد عشقت گر دمی منزل کنم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۳۰۸
از لعل آتشین تو دل کان آتش است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۲۵
محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۷۴ - در مدح فضلبن محمد حسینی
یکی سخنت بگویم گر از رهی شنوی عنصری بلخی : رباعیات
شمارهٔ ۶۴
گر زلف تو سال و ماه لرزان بودی مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱۷۰
رحم کن ار زخم شوم سر به سر ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شمارهٔ ۱۷
هر چند که میل تو سوی بیدادی ست امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۶۱۳
ای صوفی سیمی به صفائی نرسی انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۶۳
نه تو آنی که دی دل تو نبود فردوسی : داستان هفتخوان اسفندیار
بخش ۱۰
چو خورشید تابان ز گنبد بگشت خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۹۳
زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۵۳
من ازین خانهٔ پر نور به در مینروم اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۱۴۵
عالم شکار فتنه چشم سیاه اوست ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۳۱ - ابوعبداللّه عمرو بن عثمان المکّی
و از این طایفه بود ابوعبداللّه عمروبن عثمان المکّی، ابوعبداللّه نِباجی را دیده بود و صحبت ابوسعید خرّاز کرده بود و پیران دیگر، و پیر حرم بود و امام این طایفه اندر اصول طریقت و مرگ وی ببغداد بود اندر سنۀ احدی و تسعین و مأتین. خیام : ترانههای خیام (صادق هدایت)
خیام فیلسوف
فلسفهٔ خیام هیچ وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانههای در ظاهر کوچک ولی پرمغز تمام مسایل مهم و تاریک فلسفی که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری که جبراً به او تحمیل شده و اسراری که برایش لاینحل مانده مطرح میکند. خیام ترجمان این شکنجههای روحی شده: فریادهای او انعکاس دردها، اضطرابها، ترسها، امیدها و یأسهای میلیونها نسل بشر است که پیدرپی فکر آنها را عذاب دادهاست. خیام سعی میکند در ترانههای خودش با زبان و سبک غریبی همهٔ این مشکلات، معماها و مجهولات را آشکارا و بیپرده حل بکند. او زیر خندههای عصبانی و رعشهآور مسایل دینی و فلسفی را بیان میکند. بعد راه حل محسوس و عقلی برایش میجوید. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۹۶۸
دل ز نادیدنت به جان نشود قاآنی شیرازی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۱
در میکده مست از می نابم کردند
شمارهٔ ۶۰ - در غزل است
ای زلف بند کرده ز ابرو گره گشای وفایی مهابادی : غزلیات
شمارهٔ ۳۹
سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد خیام : راز آفرینش [ ۱۵-۱]
رباعی ۱۳
* آنان که ز پیش رفتهاند ای ساقی، جویای تبریزی : غزلیات
شمارهٔ ۹۰۹
در چمن با درد عشقت گر دمی منزل کنم امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۳۰۸
از لعل آتشین تو دل کان آتش است بیدل دهلوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۸۲۵
محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی منوچهری دامغانی : قصاید و قطعات
شمارهٔ ۷۴ - در مدح فضلبن محمد حسینی
یکی سخنت بگویم گر از رهی شنوی عنصری بلخی : رباعیات
شمارهٔ ۶۴
گر زلف تو سال و ماه لرزان بودی مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۱۷۰
رحم کن ار زخم شوم سر به سر ظهیرالدین فاریابی : رباعیات
شمارهٔ ۱۷
هر چند که میل تو سوی بیدادی ست امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۶۱۳
ای صوفی سیمی به صفائی نرسی انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۶۳
نه تو آنی که دی دل تو نبود فردوسی : داستان هفتخوان اسفندیار
بخش ۱۰
چو خورشید تابان ز گنبد بگشت خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۹۳
زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۵۳
من ازین خانهٔ پر نور به در مینروم اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۱۴۵
عالم شکار فتنه چشم سیاه اوست ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۳۱ - ابوعبداللّه عمرو بن عثمان المکّی
و از این طایفه بود ابوعبداللّه عمروبن عثمان المکّی، ابوعبداللّه نِباجی را دیده بود و صحبت ابوسعید خرّاز کرده بود و پیران دیگر، و پیر حرم بود و امام این طایفه اندر اصول طریقت و مرگ وی ببغداد بود اندر سنۀ احدی و تسعین و مأتین. خیام : ترانههای خیام (صادق هدایت)
خیام فیلسوف
فلسفهٔ خیام هیچ وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانههای در ظاهر کوچک ولی پرمغز تمام مسایل مهم و تاریک فلسفی که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری که جبراً به او تحمیل شده و اسراری که برایش لاینحل مانده مطرح میکند. خیام ترجمان این شکنجههای روحی شده: فریادهای او انعکاس دردها، اضطرابها، ترسها، امیدها و یأسهای میلیونها نسل بشر است که پیدرپی فکر آنها را عذاب دادهاست. خیام سعی میکند در ترانههای خودش با زبان و سبک غریبی همهٔ این مشکلات، معماها و مجهولات را آشکارا و بیپرده حل بکند. او زیر خندههای عصبانی و رعشهآور مسایل دینی و فلسفی را بیان میکند. بعد راه حل محسوس و عقلی برایش میجوید. امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۹۶۸
دل ز نادیدنت به جان نشود قاآنی شیرازی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۱
در میکده مست از می نابم کردند