صوفی محمد هروی : دیوان اطعمه
بخش ۲ - فی توحید باری تعالی عز شانه
من شکسته گشایم به صد هزار زبان عطار نیشابوری : بخش هجدهم
(۵) حکایت جبریل با یوسف علیهما السلام
چو یوسف را در افکندند در چاه حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد
شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۵۵ - دو چه گوئی یکی نمی گنجد
دو چه گوئی یکی نمی گنجد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۹ - ای رخت شمع حسن برکرده
ای رخت شمع حسن برکرده فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۴۹ - هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۶۰ - آمدن ارجاسپ شاه با پسر پولادوند بر سر ایران گوید
ز فولاد نام وی ارهنگ بود رهی معیری : غزلها - جلد اول
نای خروشان
چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۸۲ - از من غبار بسکه بدلها نشسته است
از من غبار بسکه بدلها نشسته است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۲۳ - چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۲۶ - امشب چه شود که لب ببندی ای صبح
امشب چه شود که لب ببندی ای صبح امیر معزی : قصاید
شماره ۴ - ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا نصرالله منشی : باب ابن الملک و اصحابه
بخش ۷ - و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشت
و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشتند که «اجتهاد و جمال و عقل آنگاه بثمرت دهد که قضای آسمانی آن را موافقت نماید، و عبرت همه جهان یک روزه جال من تمامست. » صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۴ - جواب
تواند شد بلی در سیر ثانی عطار نیشابوری : بخش اول
الحكایة و التمثیل
پادشاهی دختری دارد چو ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۰۲ - بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند امیر معزی : قصاید
شماره ۲۵۰ - برآورد دولت جهانی دگر
برآورد دولت جهانی دگر امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۸ - ای فراق تو یار دیرینه
ای فراق تو یار دیرینه فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۵ - دوش از من رمیده می رفت
دوش از من رمیده می رفت عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۷۲ - گفتم: شمعا! چون همه شب در کاری
گفتم: شمعا! چون همه شب در کاری
بخش ۲ - فی توحید باری تعالی عز شانه
من شکسته گشایم به صد هزار زبان عطار نیشابوری : بخش هجدهم
(۵) حکایت جبریل با یوسف علیهما السلام
چو یوسف را در افکندند در چاه حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد
شاهنشهی خلق جهان نتوان کرد شاه نعمتالله ولی : مثنویات
شماره ۵۵ - دو چه گوئی یکی نمی گنجد
دو چه گوئی یکی نمی گنجد امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۹ - ای رخت شمع حسن برکرده
ای رخت شمع حسن برکرده فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۳۴۹ - هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم عثمان مختاری : شهریارنامه
بخش ۶۰ - آمدن ارجاسپ شاه با پسر پولادوند بر سر ایران گوید
ز فولاد نام وی ارهنگ بود رهی معیری : غزلها - جلد اول
نای خروشان
چو نی بسینه خروشد دلی که من دارم کلیم کاشانی : غزلیات
غزل ۸۲ - از من غبار بسکه بدلها نشسته است
از من غبار بسکه بدلها نشسته است فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۶۲۳ - چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم
چون غمی زور آورد خود را بصحرا میکشم عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۲۶ - امشب چه شود که لب ببندی ای صبح
امشب چه شود که لب ببندی ای صبح امیر معزی : قصاید
شماره ۴ - ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا
ای جهانداری که هستی پادشاهی را سزا نصرالله منشی : باب ابن الملک و اصحابه
بخش ۷ - و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشت
و در آن شهر سنتی بود که ملوک روز اول بر پیل سپید گرد شهر برآمدندی. او همان سنت نگاه داشت؛ چون بدروازه رسید و خطوط یاران بدید بفرمود تا پیوسته آن بنبشتند که «اجتهاد و جمال و عقل آنگاه بثمرت دهد که قضای آسمانی آن را موافقت نماید، و عبرت همه جهان یک روزه جال من تمامست. » صفای اصفهانی : مثنوی
بخش ۴ - جواب
تواند شد بلی در سیر ثانی عطار نیشابوری : بخش اول
الحكایة و التمثیل
پادشاهی دختری دارد چو ماه صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۶۰۲ - بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند امیر معزی : قصاید
شماره ۲۵۰ - برآورد دولت جهانی دگر
برآورد دولت جهانی دگر امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۷۵۸ - ای فراق تو یار دیرینه
ای فراق تو یار دیرینه فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۱۸۵ - دوش از من رمیده می رفت
دوش از من رمیده می رفت عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۷۲ - گفتم: شمعا! چون همه شب در کاری
گفتم: شمعا! چون همه شب در کاری