جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۸۹ - عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن
عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۵۶ - در من نگرم زپای تا سر هیچم
در من نگرم زپای تا سر هیچم
خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۲۳۳ - ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
ماه رخسارِ تو دید و عاشقی بنیاد کرد
میرزا حبیب خراسانی : رباعیات
شماره ۱۱ - لب جز لب سیگار بدان لب نرسد
لب جز لب سیگار بدان لب نرسد
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۷ - بوالعجب یاری ای یار خراسانی
بوالعجب یاری ای یار خراسانی
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۱ - زبامی چو بینم که ماهی برآید
زبامی چو بینم که ماهی برآید
مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۳۳ - مدح سلطان مسعود
بادی مسعود شاه دولت یار
نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۶۶ - عنبرین موی تو بر طرف چمن میگذرد
عنبرین موی تو بر طرف چمن میگذرد
انوری : غزلیات
غزل ۹۱ - نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۴۱ - خواجه بوالفتح شیخ گفت رحمةاللّه علیه، وقتی جمعی آمدند از عراق و شیخ ما را جامۀ فرجی آوردند صوفیانه، بافراویز. چون پیش شیخ نهادند شیخ درپوشید. گربۀ بود
خواجه بوالفتح شیخ گفت رحمةاللّه علیه، وقتی جمعی آمدند از عراق و شیخ ما را جامۀ فرجی آوردند صوفیانه، بافراویز. چون پیش شیخ نهادند شیخ درپوشید. گربۀ بود که پیوسته گرد شیخ برمی‌آمدی، آن گربه گرد شیخ برآمد و بر آن مرقع شاشید. شیخ گفت ما برآن بودیم کی خود را به جامۀ صوفیان بیرون آریم و ساعتی صوفی باشیم، این گربه بر صوفیی ما شاشید! این فرجی بستانید و با بوالفتح دهید کی صوفی اوست. آن فرجی از پشت شیخ بازکردند و به خواجه بوالفتح دادند و خواجه بوالفتح پیوسته این سخن بتفاخر بازگفتی.
کسایی مروزی : دیوان اشعار
ای گلفروش ...
گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۱۴ - تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد
تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۶۹ - زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت
زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت
سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۰ - ای فرستاده بداعی استری
ای فرستاده بداعی استری
سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۲۰۸ - ز فسانهٔ لب خامش‌که رسید مژده به‌گوش ما
ز فسانهٔ لب خامش‌که رسید مژده به‌گوش ما
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۷ - چون رفت ازین گنبد فیروزه حصار
چون رفت ازین گنبد فیروزه حصار
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۵۱۲ - کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
رشیدالدین میبدی : ۳۴- سورة سبا- مکیة
۳ - النوبة الثانیة
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ کفار قریش هر چند که شرک آوردند حوالت آفریدن و روزى دادن با هیچ کس نکردند جز اللَّه قال اللَّه تعالى: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ. اى محمد ایشان را بگوى: روزى گمار بندگان و روزى رسان از آسمان بباران و از زمین به نبات کیست؟ ناچار که گویند اللَّه؟ امّا تو بگوى که اللَّه که از تو دوستر دارم که شنوم. اکنون ایشان را گوى: چون میدانید که او را در خلق و در رزق شریک نیست، بدانید که در استحقاق عبادت و تعظیم او را هم شریک نیست.