انوری : مقطعات
شمارهٔ ۴۶۳
نه تو آنی که دی دل تو نبود
فردوسی : داستان هفتخوان اسفندیار
بخش ۱۰
چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۵۹۳
زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال
مولوی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۵۳
من ازین خانهٔ پر نور به در می‌نروم
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۱۴۵
عالم شکار فتنه چشم سیاه اوست
ابوعلی عثمانی : باب دوم
بخش ۳۱ - ابوعبداللّه عمرو بن عثمان المکّی
و از این طایفه بود ابوعبداللّه عمروبن عثمان المکّی، ابوعبداللّه نِباجی را دیده بود و صحبت ابوسعید خرّاز کرده بود و پیران دیگر، و پیر حرم بود و امام این طایفه اندر اصول طریقت و مرگ وی ببغداد بود اندر سنۀ احدی و تسعین و مأتین.
خیام : ترانه‌های خیام (صادق هدایت)
خیام فیلسوف
فلسفهٔ خیام هیچ وقت تازگی خود را از دست نخواهد داد. چون این ترانه‌های در ظاهر کوچک ولی پرمغز تمام مسایل مهم و تاریک فلسفی که در ادوار مختلف انسان را سرگردان کرده و افکاری که جبراً به او تحمیل شده و اسراری که برایش لاینحل مانده مطرح می‌کند. خیام ترجمان این شکنجه‌های روحی شده: فریادهای او انعکاس دردها، اضطراب‌ها، ترس‌ها، امیدها و یأس‌های میلیون‌ها نسل بشر است که پی‌درپی فکر آن‌ها را عذاب داده‌است. خیام سعی می‌کند در ترانه‌های خودش با زبان و سبک غریبی همهٔ این مشکلات، معماها و مجهولات را آشکارا و بی‌پرده حل بکند. او زیر خنده‌های عصبانی و رعشه‌آور مسایل دینی و فلسفی را بیان می‌کند. بعد راه حل محسوس و عقلی برایش می‌جوید.
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شمارهٔ ۹۶۸
دل ز نادیدنت به جان نشود
قاآنی شیرازی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۱
در میکده مست از می نابم کردند
امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۳۱ - (بازگشتن کیقباد بسوی دهلی )
کرد چو ره در سرطان آفتاب
رشیدالدین میبدی : ۳۱- سورة لقمان - مکّیّة
۲ - النوبة الاولى
قوله تعالى: أَ لَمْ تَرَوْا نمى‏بینید؟ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ که اللَّه شما را نرم کرد و بفرمان، ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ هر چه در آسمانها و زمینها چیز است وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ و تمام کرد و فراخ بر شما نعمتهاى خویش ظاهِرَةً آشکارا وَ باطِنَةً و نهان، وَ مِنَ النَّاسِ و از مردمان کس است مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ که پیکار مى‏کند در خداى و باو مى‏پیچد بِغَیْرِ عِلْمٍ بى‏هیچ دانشى وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ (۲۰) و بى‏هیچ نشان و بى‏هیچ نامه روشن.
انوری : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۳۷۰
دست تو که جود در سجود آید ازو
عطار نیشابوری : هیلاج نامه
اسرارگفتن عبدالسلام درحضور منصور
سؤالی کرد از عبدالسلامم
محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت شمارهٔ ۱۵
شیخ را پرسیدند در سرخس کی ای شیخ ظریف کیست؟ شیخ گفت در شهر شما لقمان. گفتند ای شیخ در شهر ما هیچ کس ازو بشولیده‌تر و شوخگن‌تر نیست. شیخ گفت شما را سهو افتاده است، ظریف پاکیزه باشد و پاکیزه آن چیز باشد که با هیچ چیزش پیوند نباشد، و هیچ کس ازو بی‌پیوندتر نیست و پاکیزه‌تر، کی با هیچ چیز پیوند ندارد.
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۷۱
شیشه ی می دور ازآن لب های میگون می گریست
اسدی توسی : گرشاسپ‌نامه
آمدن ضحاک به دیدن گرشاسب و صفت نخچیرگاه
چو بر سیستان پهلوان گشت شاه
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت شمارهٔ ۲۶۰
بر دلی ننشیند از گفتار ما هرگز غبار
مولوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۸
ای باطل اگر ز حق گریزی چه کنی؟
سلیم تهرانی : غزلیات
شمارهٔ ۷۷۹
خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم
صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۷۸۸
نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز