فردوسی : داستان رستم و اسفندیار
بخش ۳۰ - یکی نغز تابوت کرد آهنین
یکی نغز تابوت کرد آهنین
نهج البلاغه : خطبه ها
نكوهش یاران در خالی گذاشتن میدان مبارزه
و من كلام له عليه‌السلام في توبيخ بعض أصحابه
نهج البلاغه : خطبه ها
روش برخورد با دنيا
و من خطبة له عليه‌السلام يحذر من فتنة الدنيا
صائب تبریزی : ابیات منتسب
شماره ۳۸ - ز برگ پان لب جانان عقیق پیما شد
ز برگ پان لب جانان عقیق پیما شد
فخرالدین عراقی : رباعیات
رباعی ۸۱ - در واقعهٔ مشکل ایام نگر
در واقعهٔ مشکل ایام نگر
نهج البلاغه : حکمت ها
ارتباط چشم و دل
وَ قَالَ عليه‌السلام اَلْقَلْبُ مُصْحَفُ اَلْبَصَرِ
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۳۷۸ - از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد
از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد
خیام : رباعیات
رباعی ۶۸ - بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
انوری : رباعیات
رباعی ۳۲۵ - بر آتش هجر عمری ار بنشینم
بر آتش هجر عمری ار بنشینم
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۳۴ - یار همان، درد همان، دل همان
یار همان، درد همان، دل همان
نهج البلاغه : حکمت ها
علم بی فایده
وَ قَالَ عليه‌السلام رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لاَ يَنْفَعُهُ
نهج البلاغه : خطبه ها
تهذیب مالی
و من خطبة له عليه‌السلام و تشتمل على تهذيب الفقراء بالزهد و تأديب الأغنياء بالشفقة
شمس مغربی : رباعیات
شماره ۴ - کس نیست کزو بسوی تو راهی نیست
کس نیست کزو بسوی تو راهی نیست
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۵ - آلوده ی کام دل مشو، کام آن است
آلوده ی کام دل مشو، کام آن است
آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شماره ۶۲۱ - شد اتفاق شب دوش گفتگو بمنش
شد اتفاق شب دوش گفتگو بمنش
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۴۷۷ - نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
محمد بن منور : باب اول - در ابتداء حالت شیخ
بخش ۴ - و شیخ ما بوسعید قدس اللّه روحه العزیز قرآن از بومحمد عنازی آموخته است و او امام باورع و متقی بوده است و ازمشاهیر قرآی خراسان و خاکش بنساست رحمة اللّه
و شیخ ما بوسعید قدس اللّه روحه العزیز قرآن از بومحمد عنازی آموخته است و او امام باورع و متقی بوده است و ازمشاهیر قرآی خراسان و خاکش بنساست رحمة اللّه علیه. شیخ گفت در کودکی، در آن وقت که قرآن می‌آموختیم، پدرم بابوبوالخیر به نماز آذینه می‌برد ما را. در راه مسجد پیرابوالقسم بشر یاسین پیش آمد و او از مشاهیر علماء عصر و کبار مشایخ دهر بوده است و نشست او در میهنه بودست، شیخ گفت چون ما را بدید گفت: یا اباالخیر این کودک از آن کیست؟ پدرم گفت از آن ماست. نزدیک ما آمد، و بر سر پای بنشست، و روی بروی ما باز نهاد، و چشمهای وی پر آب گشت. پس گفت یا اباالخیر ما می‌نتوانستیم رفت از این جهان، که ولایت خالی می‌دیدیم، و این درویشان ضایع می‌ماندند، اکنون کی این فرزند ترا دیدیم ایمن گشتیم، کی ولایتها را ازین کودک نصیب خواهد بود.
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۲۶۸ - تا گرد رمد به دیده‌ام بیخته‌اند
تا گرد رمد به دیده‌ام بیخته‌اند
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۵۳۵ - نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارم
نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارم
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۵۴۷ - صبح مرا به ظن غلط شام کرده‌ای
صبح مرا به ظن غلط شام کرده‌ای