سعدی : در نیایش خداوند
محمد بن سعد بن ابوبکر
اتابک محمد شه نیکبخت
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
گر بر رگ جان ز شستت آید تیرم
جهان ملک خاتون : غزلیات
شماره ۹۹۹ - اگر با دولتت پاینده باشم
اگر با دولتت پاینده باشم
اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۲۶۰ - دنیا گذران است به هر بیش و کمی
دنیا گذران است به هر بیش و کمی
صفایی جندقی : غزلیات
شماره ۳۶۰ - نبود و نیست ترا جز جفای من کاری
نبود و نیست ترا جز جفای من کاری
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۳۳۲ - حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا
حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا
مولوی : دفتر سوم
بخش ۱۲۰ - صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان
اصلشان بد بود آن اهل سبا
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۸۵۸ - دشمن خود گرنه ای، ما را به خود دشمن مکن
دشمن خود گرنه ای، ما را به خود دشمن مکن
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۱۸ - از سر علی که جز علی آگاه است
از سر علی که جز علی آگاه است
زرتشت : ویسپرد
کرده سوم
[زوت:] هاونن را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت : آتروخش را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت: فر بر تر را ایستاده خواهم راسپی : من آماده ام . زوت : آبرت را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت : آسنتر را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت : راسپی را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . زوت : سرشاورز ، آن فرزانه آگاه از«منثره» را ایستاده خواهم . راسپی : من آماده ام . «یثه آهو و یریو . . .» که زوت مرا بگوید . زوت : «آثار توش آشات چیت هچا . . . » که پارسا مرد دانا بگوید . زوت و راسپی : آتربان را ایستاده خواهم. ارتشتار را ایستاده خواهم. برزیگر ستور پرور را ایستاده خواهم. خانه خدای را ایستاده خواهم . دهخدا را ایستاده خواهم . شهربان را ایستاده خواهم . شهریار سرزمین را ایستاده خواهم . جوان نیک اندیش ، نیک گفتار و نیک کردار بهدین را ایستاده خواهم. جوان سخن گوی را ایستاده خواهم . کسی را که خویشاوندی پیوندی کند، ایستاده خواهم. [آتروبان] اَشونی را که در کشور است ، ایستاده خواهم . [آتروبان] فرخنده ای را که [بیرون از کشور] در گردش است ، ایستاده خواهم . کدبانو را ایستاده خواهم .
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۳۷۵ - دل من به جانانی آویخته ست
دل من به جانانی آویخته ست
بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۹۶۸ - نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۷۳ - حسن تو رونق جهان بشکست
حسن تو رونق جهان بشکست
سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۳۲۳ - فیل بان
آن نگار فیل بان سبز است و شیرین چون نبات
مجیرالدین بیلقانی : غزلیات
شماره ۲۴ - با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذرد
جامی : خردنامه اسکندری
بخش ۲۷ - خردنامه فیثاغورس
چنین است در سفرهای قدیم
سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۷۸ - از داغ غمت جانا می‌سوزم و می‌سازم
از داغ غمت جانا می‌سوزم و می‌سازم
رهی معیری : چند قطعه
همت مردانه
در دام حادثات ز کس یاوری مجوی
فریدون مشیری : ابر و کوچه
لال
ز تحسینم، خدا را، لب فروبند! نه شعر است این، بسوزان دفترم را