تعداد ۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۱۷ - چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی
چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی
به هزار رنگ پوشید لباس خودنمائی
بنمود خویشتن را بخود و ز فرط خوبی
دل خود ربود از کف بنگر بدلربائی
عجب از کمند زلفش که برای عالمی شد
همه رشتهٔ اسیری همه دام مبتلائی
به ازل چو دانهٔ خال نمود تا قیامت
همه مرغهای دل شد به هوای آن هوائی
گرهی نمیشود باز ز کار خلق عالم
اگر او ز زلف پرچین نکند گره‌گشائی
بحقیقت ار ببینی ره بردن دلست این
که بهرکسی گشوده است دری ز آشنائی
نفسی ز غم رهائی نبود برای عاشق
که به گاه وصل هم دل تپد از غم جدایی
چو گدای درگه عشق بود صغیر شاید
به شهنشهان اگر فخر کند از این گدائی
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۵ - منم و دل خرابی، به تو می سپارم او را
منم و دل خرابی، به تو می سپارم او را
به چه کار خواهد آمد، که نگاه دارم او را
چو به او رسم، سخنها ز زبان غیر گویم
که به این بهانه شاید به سخن درآرم او را
دم آخر است، دشمن! به منش گذار یک دم
که به صد هزار حسرت، به تو می گذارم او را
ز جنون دل به بزمت، ز بس انفعال دارم
به خود این قرار دادم، که دگر نیارم او را
به من آن رمیده آهو، دمی آرمید و ترسم
که در اضطراب آرد، دل بی قرارم او را
تو اگر قبول داری، به همین خوش است میلی
که بر آستانه تو، ز سگان شمارم او را
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۹۳ - چو مرا به بزم بیند، زمیان کنار گیرد
چو مرا به بزم بیند، زمیان کنار گیرد
عجب است کاین قدرها، ز من اعتبار گیرد
ز تپیدن دل خود، شب هجر در عذابم
که غمت نمی‌تواند که در آن قرار گیرد
ز دل رمیدهٔ من، عجب است عالمی را
که چو صید خون گرفته، ره آن سوار گیرد
به رهش نه ناصح آمد، ز پی نصیحت من
که به این بهانه او هم، سر راه یار گیرد
ز سر گناه میلی بگذر، مگیر بروی
که عنان چون تو مستی، نه به اختیار گیرد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۱۴ - ز جراحت تو ذوقی دل بی‌قرار دارد
ز جراحت تو ذوقی دل بی‌قرار دارد
که دل هزار دشمن، ز حسد فگار دارد
تو ستمگری، ولیکن ستم تراست ذوقی
که هزار بی‌گنه را، ز تو شرمسار دارد
سرو برگ من نداری تو و من درین تحیّر
که کرشمهٔ تو در دل، همه شب چه کار دارد
به رهش فتادم از پا، چو خدنگ خورده صیدی
که فتاده و چشم حسرت، به ره سوار دارد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۲۶ - ز نیازمندی من،‌ گرش احتراز باشد
ز نیازمندی من،‌ گرش احتراز باشد
نکنم ازو شکایت، که گناه ناز باشد
به دل پر از شکایت، سر حرف باز کردم
تو مدار گوش با من، که سخن دراز باشد
ز گلی فتاده گویا، به دل تو خارخاری
که به ناز چشم مستت، اثر نیاز باشد
ز کجاست بخت آنم، که نهانی از رقیبان
نظری کنی به سویم،‌ که بیان راز باشد
به کسی فتاده کارم، که به صد خلاف وعده
نه به عذرخواهی آید، نه بهانه‌ساز باشد
به رهی که با رقیبان گذریّ و سوی میلی
نگهی کنی، چه گویم که چه جانگداز باشد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۸۳ - دل من چون مرغ بسمل، دمی آرمیده باشد
دل من چون مرغ بسمل، دمی آرمیده باشد
که به خاک و خون به راهش، دو سه دم تپیده باشد
ز ستمگری پیشمان شده و در اضطرابم
که ز کرده‌ها مبادا المی کشیده باشد
چو رسد رقیب غمگین، ز پی تسلّی خود
دهم این قرار با خود که ترا ندیده باشد
چو رقیب دید سویم، به دلم فتاد آتش
که به خاطرش مبادا مه من رسیده باشد
چو رسد رقیب خوشدل، شود اضطرابم افزون
که مگر ز مرگ میلی، خبری شنیده باشد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۶۷ - دل و دیده را نباشد،‌ چه نهان چه آشکاره
دل و دیده را نباشد،‌ چه نهان چه آشکاره
نه تحمل صبوری، نه تهوّر نظاره
ز تو بس که ناامیدم،‌ به گمان خود نیفتم
اگرم به جانب خود طلبی به صد اشاره
بروید چاره‌جویان، پی کار خود، که دیگر
به رمیده آهوی جان، نرسد کمند چاره
ز کجاست بخت آنم، که به مجمع رقیبان
چو مرا ز دور بیند،‌ کند از میان کناره
نبود شرار آهم دم واپسین، که با جان
به مشایعت برآید،‌ جگر هزار پاره
تب جانگداز میلی، ز عرق نیافت تسکین
چه خلل پذیرد آتش، ز ترددّ شراره
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۸۶ - من و آرزوی بزمی که ز حال من بپرسی
من و آرزوی بزمی که ز حال من بپرسی
چو کسی دگر نماند، ز ملال من بپرسی
به حضور غیر، کردی نشنیده پرسشم را
که ازو به این بهانه، ز سوال من بپرسی
ز تخیّل تو چندان شود اضطرابم افزون
که به خاطرم نیاید، چو خیال من بپرسی
ز حیا نظر به سویم نکنی، خوش آنکه از می
تو به حال خود نباشیّ و ز حال من بپرسی
به فراق،‌ آن‌چنانم بگذشت عمر، میلی
که خجل شوم چو حرفی ز وصال من بپرسی
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۵۲ - به نهان چنان نمایی همه را ز لطف رویی
به نهان چنان نمایی همه را ز لطف رویی
که گمان برند هر یک، که تو خاص ازان اویی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۰ - ز نهال قسمت ما، گل عیش چون زند سر؟
ز نهال قسمت ما، گل عیش چون زند سر؟
که خزان رسید و بویی ز بهار ما نیامد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۸ - چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند
چو ز انجمن برآیی، عوض تو ناز ماند
من اگر ز غم بمیرم، به دلم نیاز ماند
به امید آنکه آیی، شب بزم تا سحرگه
چو دهان شیشه می، در خانه باز ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۸ - نشوم چرا سیه رو، که چو مردمان دیده
نشوم چرا سیه رو، که چو مردمان دیده
نه به روزه می دهم تن، نه دل نماز دارم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۱ - ز بهار برگ الوان، ز کفت حنای رنگین
ز بهار برگ الوان، ز کفت حنای رنگین
ز چمن گل و شقایق، ز تو دست و پای رنگین
در و بام چون نگردد به صفای باغ و بستان؟
که فضای خانه دارد ز رخت هوای رنگین
به لباس ارغوانی، چو رود به سوی گلشن
نکند گل از خجالت، هوس قبای رنگین
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۰ - تن ما سرشته خون، دل ما چکیده غم
تن ما سرشته خون، دل ما چکیده غم
چه عجب که در جوانی، قد ما شود خمیده
دل ما ز دام آن گل، نکشد به سوی دیگر
به قفس نشسته رنگی که ز روی ما پریده
قدح شراب گلگون، چو گرفته بوسه از وی
نگزیده گر لبش را، لب خویش را گزیده
به دو سطر شکوه، صد جا دل نامه شد شکسته
نشنید پند ما را، قلم زبان بریده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۷ - به قرابه از صبوحی، قدح شراب مانده
به قرابه از صبوحی، قدح شراب مانده
لب تشنه را چه حاصل، که به کوزه آب مانده
لب جویبار چشمم، نخورد چه سان تاسف
که رمیده عکس آن گل، تپشی به آب مانده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۴ - من و ذوق باده نوشی، ز ایاغ صبحگاهی
من و ذوق باده نوشی، ز ایاغ صبحگاهی
گل نغمه تازه کردن، به دماغ صبحگاهی
شب زلفت از کفم شد، به چه عمر زنده مانم؟
که رسید روز مرگم، چو چراغ صبحگاهی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۲۱ - نه تلاش سیر گلشن، نه سر کنار جویی
نه تلاش سیر گلشن، نه سر کنار جویی
نه هوای می پرستی، نه دماغ های و هویی
گل و سبزه جا نیابد ز هجوم تازگیها
به چمن اگر درآید، ز رخ تو رنگ و بویی
ز عبادت صراحی، مطلب نتیجه هرگز
چه نتیجه رو نماید، ز نماز بی وضویی
به کدام قابلیت، شرف وصال جویم؟
لب کاسه سفالین، نرسد به آبرویی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۲۹ - شکری شود زبانم، چو به حرف من بخندی
شکری شود زبانم، چو به حرف من بخندی
دوچمن شکفته گردم، چو تو یک دهن بخندی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۴۰ - گل نورسی، ولیکن ز غرور تازگیها
گل نورسی، ولیکن ز غرور تازگیها
چمن از پی ات گر آید، به بهار ما نیایی
سر خاک ما اسیران، شده موج خیز حسرت
ننهاده پا به کشتی، به مزار ما نیایی
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۲۲۱ - مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی
مگر از کمین حسنی شبخون زده سپاهی
که گذشته باز بر دل پی تازه نگاهی
سر آن بهشت گردم که درو ز جوش عصمت
جگر نسیم سوزد ز طپیدن گیاهی
صنمی‌ست قاتل من که به عرصه گاه محشر
دل عفو می‌رباید به کرشمه نگاهی
سر زلف کینه‌افشاهن مژه مست کینه‌جویی
ز تو بهتری نباشد ستم ترا گواهی
غزل فصیحی ما به شعاع طور ماند
مگرش نوشته امشب به فروغ شمع آهی