عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۵۳ - دل به زلفت سپر دم رفتم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۵۸ - شبی در کوی آن مه روی رفتم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۵۹ - تا سوختن عشق ز پروانه به دیدم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۶۲ - دوش میرفت وآه میکردم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۶۷ - چو غنچه تا بتو دل بستم ای بهار جوانی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۷۴ - عاشق شدم و محرم اینکار ندارم
عاشق شدم و محرم اینکار ندارم
فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم
آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم
وان بخت که پرسش کندم یار ندارم
بسیار شدم عاشق و دیوانه ازین پیش
آن صبر که هر بار بد این بار ندارم
یک سینه پر از قصهٔ هجر است ولیکن
از تنگدلی طاقت گفتار ندارم
چون راز برون نفتدم از پرده که هر چند
گویند مرا گر به نگهدار ندارم
جانا چودل خسته به سودای تو دارم
او داند و سودای تو من کار ندارم
خونریز شگرفست لبت سهل نگیرم
مهمان عزیز است غمت خوار ندارم
مرگم زتو دور افگند اندیشهام اینست
اندیشهٔ این جان گرفتار ندارم
خون شد دل خسرو ز نگهداشتن راز
چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم
فریاد که غم دارم و غمخوار ندارم
آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدم
وان بخت که پرسش کندم یار ندارم
بسیار شدم عاشق و دیوانه ازین پیش
آن صبر که هر بار بد این بار ندارم
یک سینه پر از قصهٔ هجر است ولیکن
از تنگدلی طاقت گفتار ندارم
چون راز برون نفتدم از پرده که هر چند
گویند مرا گر به نگهدار ندارم
جانا چودل خسته به سودای تو دارم
او داند و سودای تو من کار ندارم
خونریز شگرفست لبت سهل نگیرم
مهمان عزیز است غمت خوار ندارم
مرگم زتو دور افگند اندیشهام اینست
اندیشهٔ این جان گرفتار ندارم
خون شد دل خسرو ز نگهداشتن راز
چون هیچ کسی محرم اسرار ندارم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۷۶ - ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۷۷ - ترک دنیا کنم ار سوی خودم راه دهی
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۷۸ - ذوق خرد نجویم کز غمکشان عشقم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۷۹ - ذوق خرد نجویم کز غمکشان عشقم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۸۴ - یکزمان پیش من ای جان و جهانم بنشین
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۸۵ - من آن ترک طناز را می شناسم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۹۰ - به جای بود دلم تا نشسته بود آن زلف
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۹۳ - نمیداند مه نامهربانم
نمیداند مه نامهربانم
که دور از روی خویش بر چسانم
چو زلف بیقرارش بیقرارم
چو چشم ناتوانش ناتوانم
برو باد و گدایی کن به کویش
بگو با آن مه نامهربانم
که گر چه مینهی بار فراقم
و گرچه می زنی تیغ زبانم
هنوزم دردت اندر سینه باشد
اگر در خاک ریزد استخوانم
بپوش از شمع حال سوز خسرو
که تا گوید که شبها بر چه سانم
که دور از روی خویش بر چسانم
چو زلف بیقرارش بیقرارم
چو چشم ناتوانش ناتوانم
برو باد و گدایی کن به کویش
بگو با آن مه نامهربانم
که گر چه مینهی بار فراقم
و گرچه می زنی تیغ زبانم
هنوزم دردت اندر سینه باشد
اگر در خاک ریزد استخوانم
بپوش از شمع حال سوز خسرو
که تا گوید که شبها بر چه سانم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۹۴ - سرو منی و ازدل بستان خودت خوانم
سرو منی و ازدل بستان خودت خوانم
درد منی و از جان درمان خودت خوانم
اول بدو صد زاری جان پیشکشت کردم
وانگاه به صد عزت مهمان خودت خوانم
هر چند که جان من دید از تو جفایی چند
با این همه درد دل جانان خودت خوانم
هر لحظه مرا با دل جنگیست درین معنی
کو زان خودت گوید من زان خودت خوانم
از بس که نمیارزم نزد تو به کشتن هم
قربان شوم ار گویی قربان خودت خوانم
درد منی و از جان درمان خودت خوانم
اول بدو صد زاری جان پیشکشت کردم
وانگاه به صد عزت مهمان خودت خوانم
هر چند که جان من دید از تو جفایی چند
با این همه درد دل جانان خودت خوانم
هر لحظه مرا با دل جنگیست درین معنی
کو زان خودت گوید من زان خودت خوانم
از بس که نمیارزم نزد تو به کشتن هم
قربان شوم ار گویی قربان خودت خوانم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۹۶ - نی پای آنکه از سرکویت سفر کنم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۴۹۸ - هر شب از شوق جامه پاره کنم
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۰۲ - بس که بیرون و درونم همگی دوست گرفت
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۰۳ - تماشا حیف باشد بی رخ دوست
امیرخسرو دهلوی : غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
غزل ۵۰۴ - گر خود سخن ز زهره و از ماد بشنوم
گر خود سخن ز زهره و از ماد بشنوم
نبود چنان کزان بت دلخواه بشنوم
بیخوابیم بکشت وه از من که هر شبی
بنشینم و فسانهٔ آن ماه بشنوم
آواز ارغنون ندهد ذوقم آنچنان
کاو از پای اسپ تو ناگاه بشنوم
دل پارههای خون فگند همچو برگ گل
چون بوی تو ز باد سحرگاه بشنوم
خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزند
از عاشقان چو بر در تو آه بشنوم
نبود چنان کزان بت دلخواه بشنوم
بیخوابیم بکشت وه از من که هر شبی
بنشینم و فسانهٔ آن ماه بشنوم
آواز ارغنون ندهد ذوقم آنچنان
کاو از پای اسپ تو ناگاه بشنوم
دل پارههای خون فگند همچو برگ گل
چون بوی تو ز باد سحرگاه بشنوم
خود را کنم سپند و نخواهم ترا گزند
از عاشقان چو بر در تو آه بشنوم